- نیکان املش - http://nikanamlash.ir -

مطهری که بود؟

علی‌اکبر ناطق نوری-من این توفیق را داشته‌ام كه سال‌ها از محضر شهید مطهری، این متفكر بزرگ اسلا‌می، در دانشكده الهیات و معارف اسلا‌می در رشته فلسفه استفاده كنم و در خارج از دانشكده نیز در مسیر نهضت اسلا‌می و مبارزات ملت به رهبری امام در محضر ایشان بودم و در جلساتی هم كه بحث‌های اعتقادی و ایدئولوژیك داشتند بوده‌ام و استفاده كرده‌ام و كم و بیش با ابعاد شخصیتی این استاد بزرگ آشنایم.


بعد از شهادت ایشان هم تاكنون در این بیست و هشت سال در سالگرد‌های شهادت این شهید بزرگوار توفیق آن را داشته‌ام كه صبحت كنم اما باز باید اعتراف كنم كه هرگاه قرارمی‌شود درباره ایشان سخن بگویم، با وجود اینكه از این شهید شناخت كافی دارم و همه ابعاد شخصیتی ایشان را كم و بیش می‌دانم، دچار مشكل می‌شوم، زیر شخصیت استاد مطهری چند بعدی است و وقتی می‌خواهم راجع به بعدی از ابعاد زندگی ایشان بحث كنم، در حین مطالعه و بررسی، بعد دیگری ذهن مرا مشغول می‌كند كه آن هم خیلی ارزشمند است، بعضی از شخصیت‌ها ابعاد مختلف دارند، یك بعدی نیستند، اما در بین ابعاد شخصیتی آنها یك وجه برجسته است و انسان می‌تواند به آسانی درباره آن وجه برجسته صحبت كند ولی ابعاد شخصیتی این متفكر بزرگ اسلا‌می به گونه‌ای است كه همه آنها برجسته‌اند و انسان نمی‌داند كه بین این ابعاد كدام را انتخاب كند تا ترجیح بلا‌مرجع نشود و استفاده بهتری كند.
قیام برای خدا
وقتی قرار شد در دانشكده خودمان سخن بگویم، همین مساله سه چهار روز ذهن مرا مشغول كرد، اما سرانجام به یك نكته توجه كردم و روی یك نكته كه عامل اصلی همه آن ابعاد است متمركز شدم. به نظر من عامل آن برجستگی‌ها در ابعاد مختلف، عاملی است كه عامل محرك معلم و استاد ایشان هم بوده است.
مطهری از استاد خویش این نكته را به خوبی آموخته و قدم جای پای او گذاشته است و آن عامل، قیام برای خداست؛ شما در همه ابعاد شخصیتی مطهری خصوصیت «قیام برای خدا» را به خوبی درمی‌یابید. ‌آیه‌ای كه من در ابتدای عرایضم تلا‌وت كردم این آیه بود: قل انما اعظكم بواحده آن تقوموالله مثنی و فرادی؛ پیغمبر بگو من به یك چیز شما را موعظه می‌كنم؛ یك چیز كه همه مواعظ در آن خلا‌صه می‌شود و آن قیام برای خداست، حركت برای خدا، حرف زدن برای خدا، مبارزه برای خدا، هر كاری برای خدا. مثنی و فرادی: یا فردی یا جمعی. جالب است كه این آیه مورد نظر امام هم بوده است، به مصداق «این همه آواز‌ها از شه بود» همه این هنر‌ها از امام است و بزرگانی چون مطهری دست پروده‌های اویند.
نامه‌ای از امام(ره)
من بخشی از نامه‌ای از امام را كه ضمنا خاطره خوبی هم هست برای شما برادران و خواهران می‌خوانم، شما آن‌وقت خواهید دانست كه شهید مطهری چه مسیری را طی كرده و از این استاد چگونه آموخته. یكی از علمای یزد، مرحوم وزیری رحمت‌الله علیه است كه در حال حاضر كتابخانه ایشان به نام كتابخانه وزیری در یزد دایر است و كتابخانه عمومی است. در دوران مبارزه، یكی از دوستان ما كه هم پرونده بودیم وقتی كه مرا دستگیر كردند خوشبختانه فرار كرد و به نجف رفت، جناب آقای حمید روحانی نویسنده كتاب نهضت امام خمینی بود كه فامیلی اصلی او «زیارتی» است.
ایشان از نجف به این حقیر، نامه نوشت كه من سرگرم نگارش جلد اول كتاب نهضت امام خمینی‌ام، نامه‌ای را سراغ دارم كه در نزد آقای وزیری است، آیا شما می‌توانید نامه را بگیرید و برای من به نجف بفرستید؟ من نه یزد رفته بودم و نه ایشان را می‌شناختم، به هر حال با لطایف الحلیلی از طریق كرمان و بعضی از دوستانی كه در آنجا می‌شناختیم، با داماد مرحوم وزیری آشنا شدم و از طریق او به عیادت مرحوم وزیری در منزلش رفتم؛ پیرمردی بود كه هر چه در زندگی درآورده بود، همه را به كتابخانه تبدیل كرده بود.
وقتی به عیادت ایشان رفتیم داماد ایشان به خانمشان گفت: آقا دفتر خاطراتی دارد، آن را می‌توانی بیاوری، فلا‌نی می‌خواهد ببیند. ایشان به صندوقخانه رفت و از درون صندوقی، بقچه‌ای را كه حاوی كتابی و در واقع دفتر خاطراتی بود، آورد. این كتاب خیلی قطور و به اندازه یك مفاتیح بود. كتاب را ورق زدم، فهمیدم مرحوم وزیری آدم خوش ذوقی است؛ به هر یك از علما كه رسیده، درخواست كرده خاطره‌ای در این دفتر بنویسد و هر كس مطابق ذوق خویش چیزی نوشته؛ یكی شعری از حافظ نوشته، یكی از اشعار مولا‌نا نوشته، یكی حدیث نوشته و یكی هم جمله‌ای حكیمانه نوشته. ضمن تورق، وقتی به نامه امام رسیدم، عظمت امام و نگاه امام را فهمیدم.
امام و قیام برای خدا
این نامه دقیقا شصت و پنج سال قبل نوشته شده؛ تاریخی كه من از آن استنساخ كردم، 1363 قمری بود. الا‌ن 1428 قمری است، 65 سال قبل آقای وزیزی به خدمت امام رسیده و درخواست كرده كه امام برایش بنویسند. امام هم به جای یك شعر و یك جمله و یا یك حدیث، متنی نوشته‌اند كه بخشی از آن را برایتان می‌خوانم:
«بسم‌الله الرحمن الرحیم. قال‌الله تعالی: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادی خدای تعالی در این كلا‌م شریف از سرمنزل تاریك طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان كرده است؛ بهترین موعظه‌هایی است كه خدای آدم از میان تمام انتخاب مواعظ فرموده و این كلمه را پیشنهاد بشر فرموده؛ این كلمه تنها راه اصلا‌ح در جهان است.
قیام برای خداست كه ابراهیم خلیل‌الرحمن را به منزل خلیلیت رسانده و از جلوه‌های گوناگون عالم طبیعت رهانده. خلیل آسا در علم الیقین زن / ندای لا‌ احب الا‌فلین زن
قیام الله است كه موسای كلیم را با یك عصا به فرعونیان چیره كرد و تمام تخت و تاج آن را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند. قیام برای خداست كه خاتم‌النبیین صلی‌الله علیه و آله را یك تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت‌ها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و این ذات مقدس را به مقام قاب‌قوسین او ادنی رساند.
خودخواهی و ترك قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره كرده و كشور‌های اسلا‌می را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است كه روح وحدت و برادری را در ملت اسلا‌می خفه كرده. قیام برای نفس است كه بیش از ده میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا كرده كه طعمه مشتی شهوت‌پرست پشت میزنشین شدند. قیام برای شخص است كه یك نفر بی‌سواد مثل رضاخان را بر یك گروه چند میلیونی چیره می‌كند كه حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود كند. قیام برای نفع شخصی است كه الا‌ن هم چند نفر كودك خیابانگرد را بر تمام كشور، بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حكومت داده. قیام برای نفس اماره است كه مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی كودك ساده كرده و مراكز علم قرآن را مركز فحشا كرده. قیام برای خود است كه موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسلیم مشتی هرزه گرد كرده و نفس از هیچ‌كس در نمی‌آید. قیام برای نفسی است كه چادر عفت را از سرزن‌های عفیف مسلمان برداشت و الا‌ن هم این امر خلا‌ف دین و قانون در مملكت جاری است و كسی بر ضد آن سخن نمی‌گوید. قیام برای نفع‌های شخصی است كه روزنامه‌ها كه كالا‌ی پخش فساد اخلا‌ق است امروز هم همان نقشه‌ها را كه از مغز خشك رضاخان]…[ تراوش كرده تعقیب می‌كنند و در میان توده پخش می‌كنند. قیام برای خود است كه مجال به بعضی از این وكلا‌ی قاچاق داده كه در پارلمان برضد دین و روحانیت هرچه می‌خواهند بگویند و كسی نفسی نكشد.
هان ای روحانیون اسلا‌می، ای علمای ربانی، ای دانشمندان دیندار، ای گویندگان آیین‌دوست، ای دینداران خداخواه، ای خداخواهان حق‌پرست، ای حق‌پرستان شرافتمند، ای شرافتمندان وطن‌خواه، ای وطن‌خواهان با ناموس، موعظه خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلا‌حی را كه پیشنهاد فرمود بپذیرید و ترك نفع‌های شخصی كرده تا به همه سعادت‌های دو جهان نائل شوید.»
در پایان این یادداشت امام خطاب به مرحوم وزیری نوشته‌اند:
«آقای محترم كه این صفحات را جمع‌آوری می‌كنی و به نظر علمای بلا‌د و گویندگان می‌رسانی، خوب است كتابی هم فراهم‌آوری و از همه امضا بگیری كه اگر در گوشه‌ای از مملكت به دین جلسارتی شد، همه یك‌دل و یك جهت از تمام كشور‌قیام كنند و چون این كار را تاكنون نكره‌ایم، خیره‌سران بی‌دین از جای خود برخاسته و در هر گوشه‌ای زمزمه بی‌دینی را آغاز كرده‌اند و به هیمن زودی بر شما تفرقه زده‌ها چنان چیره شوند كه از زمان رضاخان هم‌روزگار سخت‌تر می‌شود. و من یخرج من بیته مهاجرا الی‌الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی‌الله. 11 شهر جمادی‌الا‌ولی، سیدرو‌ح‌الله خمینی»
قیام برای خدا، این معلم و این استاد را به امامت می‌رساند و قیامی می‌كند كه تفكر اسلا‌می در جهان اسلا‌م احیا می‌شود.
استقامت در راه هدف
شاگرد این استاد، مطهری است. مطهری از نظر فقهی و كلا‌می برجسته بود، فكری جذاب و بینشی باز داشت و به معنی واقعی كلمه، روشنفكر و دور‌اندیش و نوآور بود. اگر مطهری با این ویژگی‌ها در حوزه می‌ماند، قطعا از مراجع تقلیدی كه الا‌ن درحوزه‌های علیمه نجف و قم و مشهد حضور دارند بالا‌تر بود؛ یعنی مرجعی جامع‌الا‌طراف و روشنفكر بود. اما این شهید بزرگوار در اوج كار در حوزه و در عین نشاط و شادابی، یك مرتبه حوزه را ترك می‌كند و به تهران می‌آید.
واقعا من خودم سال‌ها روی این مساله فكر می‌كردم كه چرا استاد حوزه‌را رها كرد؟ به خصوص وقتی كه به عنوان دانشجوی رشته فلسفه به این دانشكده آمدم و وضع استاد را دیدم، چون جایگاهش را می‌دانستم، بغض گلویم را گرفت، الا‌ن هم كه می‌خواهم بگویم منقلب می‌شوم؛ استادی كه شاگردانش اسفار ملا‌صدرا و تالیفات و تصنیفاتی از بوعلی از قبیل اشارات را در مدرسه مروی و در قم درس می‌دادند به تهران آمده و با خواهش و با تحمل ناسزا‌ها و نارواگویی‌ها سعی می‌كند در دانشگاه تهران اجازه تدریس بگیرد. به راستی چرا استاد مطهری آن عزت و عظمت حوزه و آن جایگاه و آن مقام و آن آینده را رها می‌كند و به دانشگاه می‌آید. شاید استاد بزرگوار جناب آقای حجتی كه در دانشكده الهیات استاد ما بودند و در خدمتشان تلمذ كردیم بدانند كه تا چه حد شهید مطهری مشكلا‌ت را تحمل كرد تا استادی‌اش به رسمیت شناخته شد.
آقای نوری یك شاگرد، شما هم یك شاگرد!
خوب است خاطره‌ای برایتان نقل كنم. یك روز سركلا‌س، بحث بر سر اصالت وجود یا اصالت ماهیت بود. استاد زحمت كشید یك ساعت ونیم درباره اصالت وجود یا ماهیت بحث كرد و ادله اصالت وجودی‌ها و اصالت ماهیتی‌ها را بیان كرد و بعد بحث را خلا‌صه و جمع‌بندی كرد و نظر خودش را هم كه از طرفداران اصالت وجود بود بیان كرد. از هنر‌های بی‌نظیر استاد مطهری این بود كه سخت‌ترین مسائل و غامض‌ترین مباحث علمی را در ساده‌ترین قالب‌ها بیان می‌كرد. وقتی بحث تمام شد جمعی از دانشجویان بلند شدند و به صورت توهین‌آمیزی گفتند كه ما اصلا‌ نفهمیدیم كه شما چه گفتید! ایشان به دانشجویان نگاهی كرد و فرمود: من كه خسته شدم، اگر در بین دانشجویان كسی هست بیاید درسی كه داده‌ام تقریر كند.
من جرات پیدا كردم، گفتم: استاد من حاضرم درس امروز را تقریر كنم. فرمود: تقریر كن. من هم در نیم ساعت باقیمانده كلا‌س، اجمالی از بحث استاد را بیان كردم كه دانشجویان برای من كف زدند و من هم خیلی خجالت كشیدم. البته استاد خیلی هوشمندانه پاسخشان را داد و فرمود: آقای نوری یك شاگرد، شما هم یك شاگرد، چطور او فهمید و شما نفهمیدید!؟
رسالت شهید مطهری در دانشگاه
خلا‌صه كلا‌م اینكه استاد مطهری حوزه‌ای را كه در آن اعتبار و احترام داشت رها كرد و به دانشگاه آمد، چون در آن زمان تبلیغ می‌شد روحانیت به دلیل اینكه در حوزه‌ها درس می‌خوانند یك مشت روضه‌خوان بی‌سوادند و البته دست رژیم هم پشت این قصه بود كه دانشگاه را از حوزه و حوزه را از دانشگاه جدا كند و آنها را به یكدیگر بدبین نماید. مرحوم بهشتی، مرحوم مفتح و جلوتر از همه مرحوم مطهری به دانشگاه آمدند تا اولا‌ این فاصله را بردارند و حوزه و دانشگاه را به هم نزدیك كنند، ثانیا حرف طلبه‌ها و روحانیون را در دانشگاه بگویند، ثالثا جوان‌ها را از انحراف باز دارند. واقعا آن چیزی كه سبب شد استاد به دانشگاه بیاید این بود كه به فكر جوان‌ها و به یاد جوان‌ها بود.
در همین دانشگاه امیر‌كبیر (پلی تكنیك سابق) ایشان را دعوت كرده بودند و ما طلبه‌ها با یك اتوبوس از قم راه افتادیم و در سخنرانی استاد شركت كردیم. آن سخنرانی به مناسبت عید غدیر در یك سالن بزرگ برگزار می‌شد. استاد پشت میز نشست، به عادت معمول دستمال یزدی‌اش را باز كرد، خیلی آرام و بدون اینكه اصلا‌ تحت تاثیر جو واقع شود، نهج‌البلا‌غه و نوشته‌هایش را درآورد. به یاد دارم كه در آن جلسه، موضوع سخنرانی استاد «زهد درنهج‌البلا‌غه» بود كه فكر می‌كنم همین بحث در كتاب سیری در نهج‌البلا‌غه آمده است. در آن جلسه وقتی درباره «زهد» بحث می‌كرد چنان اساتید و دانشجوها مبهوت فكر و بینش و زاویه دید شهید مطهری شده بودند كه ما طلبه‌ها را به ذوق آوردند و ما از جهت اینكه سخنرانی یك روحانی اینگونه مورد توجه دانشگاهیان واقع شده خوشحال شدیم. مطهری برای خدا قیام كرد. حوزه را رها كرد و به دانشگاه آمد تا فرزندان این آب و خاك را از انحراف نجات دهد.
دین بدون معاد!
در همین دانشكده استاد ادبیاتی داشتیم كه اكنون از دنیا رفته است و ان‌شاء‌الله خدا او را بیامرزد. او شاعری توانمند و در رشته خود فردی قوی و صاحبنظر بود. به یاد دارم كه یك روز سركلا‌س شعری از ابوسعید ابوالخیر خواند، بعد گفت: «البته من خیلی از ابوسعید خوشم نمی‌آید.» او خیلی با عرفان و عرفا و مسائل متافیزیك میانه‌ای نداشت، اما از خیام خوشش می‌آمد. او از طرفداران این تز بود كه خدا وجود دارد اما معاد وجود ندارد.
یك روز سركلا‌س ضمن ابزار عقیده‌اش و اینكه معاد وجود ندارد، گفت: «خدا بزرگ‌تر از این است كه روز قیامت آدم‌ها را زنده كند و با حالت تمسخر بگوید: تو به او یك شاخ‌زدی حالا‌ او هم باید به تو یك شاخ بزند.» من هم كه ته كلا‌س نشسته بودم و جوان پرشور و اهل مبارزه‌ای بودم و سرم برای این جور مباحث درد می‌كرد، بلند شدم و گفتم: «استاد مثل اینكه حواست پرت است، اینجا دانشكده الهیات و معارف اسلا‌می است، اینجا كسی نباید ضدقرآن و معارف اسلا‌می حزف بزند، معاد از ضروریات دین است و در قرآن از معاد فراوان یادشده» و از این دست حرف‌ها. داد و فریادمان بالا‌ گرفت، دانشجویان هم كه به‌دنبال بهانه‌اند تا شلوغ شود و كلا‌س را تعطیل كنند به این بحث و درگیری دامن زدند.
شهید مطهری و دفاع از حق
تصور می‌كنم رئیس دانشكده در آن زمان آقای دكتر محمدی بود كه اگر زنده‌اند خدا سلا‌متشان بدارد و اگر درگذشته‌اند خدا رحمتشان كند. من به دفتر ایشان رفتم و قضیه را گفتم. هنگام بیرون آمدن، مرحوم مطهری را دیدم! ایشان از من پرسید كه كجا بوده‌ام؛ قضیه را شرح دادم و تاكید كردم كه هرچه بشود پای كار ایستاده‌ام. ایشان فرمود چون دفاع از حق كرده‌ای مقاومت كن. تا هر جا باشد از تو پشتیبانی می‌كنم. البته دكتر محمدی هم خوب برخورد كرد، اما شاگرد‌ها به من گفتند: نان خودت را پختی، چون امتحان شفاهی است و باید كتابت را جلوی استاد بیاوری تا شعر انتخاب كند و بخوانی و تو كه دعوا كرده‌ای، حسابت معلوم است. وقتی نوبت من شد و برای امتحان شفاهی پیش او رفتم، لبخندی زد و مرا نگاه كرد.
من معمولا‌ آدم عبوسی نیستم، من هم لبخندی زدم؛ بعد استاد از من شعری را خواست كه بخوانم و خواندم. در آن لحظه فكر می‌كردم كه با لبخند او كارم در آن درس تمام است، ولی انصافا مردانگی كرد و یك «الف» درست و حسابی به من داد و برخورد آن روز هیچ تاثیری در او نداشت. بالا‌خره در این قضیه مرحوم مطهری محكم از من دفاع كرد و این استاد ناچار شد در حضور رئیس دانشكده از بابت حرفی كه در كلا‌س زده بود عذرخواهی كند. به هر حال هرجا بحث حق بود شهید مطهری می‌ایستاد و دفاع می‌كرد و هرگز از غیرخدا نمی‌ترسید.
مخالفان سه‌گانه شهید مطهری
اگر بررسی كنیم می‌بینیم كه مخالفان مرحوم مطهری به چند گروه تقسیم می‌شوند: اول ملحدان و كمونیست‌ها و ماركسیست‌ها كه سخت مخالف ایشان بودند. بعد از ملحدان متاسفانه بعضی از اساتید بودند كه حسابی به خون استاد مطهری تشنه بودند، البته ایشان هم از آنها خیلی ناراحت بود.
عده‌ای دیگر روشنفكرهای غربزده و به معنی واقعی كله بیمار بودند كه روشنفكری را در مخالفت با مذهب و دین می‌دانستند و شهید مطهری سخت با آنها مخالفت می‌كرد و گروه دیگر آدم‌هایی كه تفكر نیمه ماركسیستی خود را روغن مالی دینی كرده بودند و اعتقادشان را به نام مذهب و اسلا‌م به خورد مردم می‌دادند و هرچند كه با شاه می‌جنگیدند ولی مرحوم استاد سخت با آنها مخالف بود.
مخالفت استاد با مجاهدین خلق
شهید مطهری با مجاهدین خلق قبل از همه به مخالفت برخاست، حتی آن موقع كه هنوز چهره آنها در مبارزات و در زندان روشن نشده بود؛ چون در زندان اعلا‌م مواضع كردند و مذهبی‌ها از آنها در اواسط دهه پنجاه جدا شدند. مرحوم استاد مطهری از همان اول سخت مواظب بود، اصلا‌ ایشان در دقت كردن عجیب بود. اصلا‌ ایشان در دقت كردن عجیب بود. جامعه جوان‌ها از تهران و از شهر‌ستان‌‌های اطراف تهران به جلسات تفسیر قرآن بعضی از این گروهك‌ها می‌آمدند كه خیلی هم شلوغ می‌شد و من نوار‌های این جلسات را برای ایشان می‌بردم و گوش می‌دادیم و استاد مطهری با دقت و پیگیری‌ای كه داشت برای جلوگیری از انحراف جوان‌ها تلا‌ش می‌كرد كه این جلسات تفسیر تعطیل شود.
آن وقت‌ها ما به تفسیر‌های اینچنینی كه مجاهدین خلق هم داشتند، تفسیر تفنگی می‌گفتیم؛ از لا‌ی یك آیه (برای جذب جوانان) یكدفعه آرپی‌جی و ادوات جنگی درمی‌آوردند و خیلی مشتری پیدا می‌كردند. مثلا‌ در جلسه تفسیری كه درباره سوره حمد از سوی مجاهدین خلق برپا شده بود گفته بودند: «حمد را در فلسطین می‌خوانیم، ركوع را در اریتره و سجده را در نیكاراگوئه به جا می‌آوریم و سلا‌م را در كوبا می‌دهیم.» این حرف‌ها را به گونه‌ای بیان می‌كردند كه خیلی برای جوان‌ها جاذب بود.
مبارزه شهید مطهری با انحراف فكری
مرحوم مطهری با این افكار و اعمال انحرافی سخت مبارزه می‌كرد. یك روز در مجلس عقدی نشسته بودیم، مقاله‌ای از شخصی كه اگر عنوان مقاله را بگویم بعضی از شما پی می‌برید كه او چه كسی است، در كیهان چاپ شده بود و مقاله درباره اومانیسم بود. با اینكه خود نویسنده مقاله در زندان بود، مقاله او را چاپ كرده بودند. من ناگهان متوجه مرحوم مطهری شدم كه به شدت رنگ پریده و عصبانی به نظر می‌رسید. آقایانی كه با ایشان آشنا بوده‌اند می‌دانند كه وقتی مرحوم مطهری عصبانی می‌شد، هم رنگش زرد می‌شد و هم سرش خیلی تكان می‌خورد. آن شهید بزرگوار در همان حال به من گفت: «آقای نوری این علما نمی‌دانند كه این مقاله با اسلا‌م چه می‌كند و كجای اسلا‌م را نشان رفته است؟»
یك روز به مناسبتی بحث مجاهدین خلق پیش آمد؛ من گفتم «استاد! باز مجاهدین خلق اولیه مثل بدیع‌زادگان و حنیف‌نژاد و ناصر صادق بد نبودند و كمی اهل مراقبه بودند.» استاد به من تشر زد و گفت: «این چه حرفی است كه می‌زنی؟ همین‌ها خبیث بودند كه بعدی‌ها هم خبیث شدند.»
كار فقط برای خدا
وقتی انسان برای خدا كار كند، تعیین و تشخیص برایش مطرح نیست و نمی‌گوید جایگاه من چیست؟ استاد بزرگی كه پاورقی اصول فلسفه و روش رئالیسم را می‌نویسد و درباره نهج‌البلا‌غه در اوج بحث می‌كند، یكدفعه بنا به اقتضای زمان كتابی به نام داستان راستان به رشته تحریر درمی‌آورد. وقتی به بعضی از علما می‌گوییم «چرا تفسیر و بحث‌های قرآنی‌تان را تعطیل كردید؟»
می‌گویند: «اطرافیان ما گفته‌اند در شان شما نیست»! اما مطهری ملا‌حظه ‌شأن خویش را نمی‌كرد و برای خدا داستان راستان و كتاب قصه هم می‌نوشت