- نیکان املش - http://nikanamlash.ir -

چمران، شريعتی و درد مشترک

وحيد خليلي اردلي- «معمولاً دردها و غمهايي وجود دارد كه كشنده و نابود كننده است؛ روح را كثيف و چركين مي‌كند، قلب را به شدت مي‌فشرد، تنفس را برآدمي محال مي‌كنند، دنيا را تيره وتار مي‌نمايد، شمع حيات را در وجود آدمي خاموش مي‌كنند، روشنايي‌ها به تاريكي و زيبايي‌ها را به زشتي مبدل مي‌كنند. …


و من اين نوع درد و غم را درد و غم كثيف مي‌نامم.در عوض دردها و غم‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه مفرح روح و جلا دهنده ي قلب است، انسان را به آسمانها صعود مي‌دهد و روح را از زندان وابستگي‌هاي زميني آزاد مي‌كند. اين غم ودرد همچون آتشي مقدس شمع وجود آدمي را روشن مي‌نمايد. جسم را مي‌سوزاند و عصاره حيات را به صورت اشك تقديم محبوب مي‌كند. و نتيجه اين سوزش، نور است و روشني ومن اين نوع درد و غم را به زيبا و پاك، وصف مي‌كنم من آن راهي را و مكتبي را مقدس مي‌شمارم كه غمها و دردهاي كثيف آدمي را به زيبا و پاك مبدل كند و آن شخص را تقديس مي‌كنم كه روحش واحساسش و افكارش، قلب آدمي را صفا و جلا دهد وغمها و دردهايش را زيبا و متعالي كند.روح را از قفس جسم آزاد كند وبه آسمانها صعود دهد. بر اين حساب دكتر علي شريعتي بينهايت قابل تقديس است، آدمي را منقلب مي‌كند. روح را از قيد زمان و مكان آزاد كرده وبه ازليت و ابديت متصل مي‌نمايد ودر آسمانها به سير و سياحت مي‌پردازد… همه علاقه‌هاي پست مادي و وابستگي‌هاي زميني را پست و بي مقدار مي‌كند و همه غمها و دردهاي شخصي و زميني و مادي را ازبين مي‌برد…» (1)
اين كلمات شگرف و معاني بلند و دور از دسترس، فروتراويده از قلم يك فيزيكدان برجسته ايراني و استاد فيزيك دانشگاههاي امريكاست.
اين كلمات شگرف با معاني آسماني اش، تراوشات ذهن و قلم سربازي رستگار از خيل سرفرازاني كه جان ودل خود را بر پاسباني از وطن و عقيده و ايمان خويش، به محبوب بي همتاي خويش هديه كردند.
اين كلمات عزيز سوگنامه چمران بر سوگ دوست ِدرست پيمان خويش، علي شريعتي است.همو كه «درد» را با همه معناي عظيم و لطيفش بر قنديل قنوت خويش مي‌بندد و اينگونه در آسمان راز و نياز به جلوه اش مي‌نشاند:
«خدايا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان، اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن، لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز رابرجانم ريز»(2)
اين دو بزرگ، از كدام دردها و غمهاي مقدس مي‌گويند كه كام خويش را عطشناك جرعه نوشي ازنيام آن دردها و اندوه‌ها مي‌دانند. دست نياز به سمت پروردگار بي نياز، به تمناي هر چه تمام تر بلند مي‌كنند و از تاك طربناك دعا و نياز و راز، خوشه مي‌چينند.
اين دو عزيز از كدام درد‌هاي عظيم و حيرتهاي ارجمند مي‌گويند؟
گويي تركيب اين كلمات با جنس سخنهاي سرگردان در روزمرگي ما جناس نمي‌شود. از يك سنخ نيستند. و موسيقي فروباريده در دامان اين واژه ها، نه آن ترانه ايست كه در گوشهاي صخره سان ما زمزمه مي‌شود.
و قفس سينه‌هاي عادت كرده به روزهاي پي در پي «نان» و روز مرْگي‌هاي مداوم « نام » چه بيگانه است با اين دشت پر از گلهاي «درد» و سبزه زار سرشار از سبدهاي« داغ».
اگر چه تمام قامت اين واژه‌هاي سترگ را بايد در دشتِ پر از لاله و ريحان عرفان جست، تاجايي كه كاملترينشان، دردمند ترين ايشان است . و اين سلسله مي‌خرامد تا برِ خيمه دردمند ترين قبيله درد و داغ، علي(ع)، يگانه نجوا گر آسماني ترين كلمات در گوشناي زميني ترين سمبل خاك، آن چاه گرامي.
چمران در همان نامه مي‌گويد:« من اعتقاد دارم درجه شخصيت انسانها به اندازه غم و درد آنهاست و مي دانم كه خداي بزرگ بر بندگان مخلص و دلباخته خودرحمت مي‌كند و دريايي از درد و كوهي از غم به آنها ارزاني مي‌دارد.»
هرچند بهترين ميزان سنجش جنس اين دردها و غمها، وادي بي انتهاي معرفت است .اما در لابلاي اين كلمات نقش شده در صفحات خاك، به نظر مي‌آيد صورت ديگري هم، اين درد دارد. صورتي ازمعاني ملموس‌تر.
درد اجتماع، دردمردم، درد ستمي كه ازجولانِ استعمار و استثمار، به شلاق پر نفَسِ زر و زور و تزوير، بر گرده انسانهاي مظلوم فرود آمده بود. اين شلاق از فرود آمدن باز نمي‌ايستاد و اين شانه‌هاي ستم كشيده از فرياد كشيدن چاره نداشت.
درد ايشان فرياد درد آلود مردماني است كه ارّابه سهمگين سلطنت سلطه و ستم از روي دوش‌هاي زخم خورده شان مي‌گذرد . ــ‌ و قرنها بود كه مي‌گذشت ــ . و كساني چون چمران و شريعتي به التيام اين همه درد و اندوه مي‌نشينند. و براي درمان كهنه زخمهاي جامعه خويش به مداوا مي‌ايستند .درد مشترك اين دو بزرگ، درد بشريت مظلوم و ستم كشيده است.
درد مردماني بي پناه كه نان سفره هاشان را به غارت مي‌بردند تا نام ننگيني از خويش به جاي گذارند . بي آنكه بدانند يا بفهمند كه نام از نانِ سفره اي بي رنگ و تهي اندوختن، به خواري انباشتن و به ذلت پراكندن است.
درد توده‌هاي انسانيي كه قرنهاي متمادي، سنگهاي سنگين قبور فراعنه را از فرسنگها به دوش كشيده و در زيرتحمل بار گران بي عدالتي و تبعيض و ستم سلاطين ستمْ سفره، جان خود را ازدست مي‌داده و به دنبال روزگار نجات و رهايي از چنگال چنگ زنندگان بر جان و مال و حيات خويش بودند.
و همچنين فرياد بلند چمران و شريعتي، فرياد پنهاني 1400 سال رنجمويه‌هاي فروخفته تشيع است در روزگاري كه همهمه استثمار و هيمنه سياه استعمار، سايه بر سطح زمين و سر مستضعف پراكنده و هيچ حلقومي چون اينان، ياراي فرياد كشيدنش را نداشت.
قرنها سلطه سلاطين در سرزميني كه به نور دانش و دين آراسته بود، شانه‌هاي اين كهنْ وطن را خسته تر از هميشه كرده بود و مردمان وادي ايمان و عقيده، در پي فرياد راساناني كه تاراج وطن را و ايمان را و سترگي تاريخ اين ديار را با زباني رسا و شيوا و كوبنده فرياد كنند.
از سوي ديگر، غم خفتگاني چند(3)، خواب را درچشمان بيدارشان مي‌شكند و آرامش و سكوت را از زندگيشان مي‌گيرد و نفسهاشان سرشار از گرماي دمادم« بازگشت به خويشتن »مي شود تا جماعت مخاطب خويش را به تكانه و تكاپويي آگاهانه وادارند. و چقدر به اندوه جامعه خويش نزديك شده و مأنوس مي‌شوند .دست نوازش و طبابت بر آلام كهنه هموطنان خويش مي‌كشند و فرياد مي‌زنند:
«خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.»(4)
و چقدر مسؤلانه، لايه‌هاي گوناگون جامعه خويش را در مي‌كاود و متعهدانه به بيداريشان مي‌خواند و اندوه عميق خويش را در آيينه بلند آسمان ورانداز مي‌كند.وبا خداي خويش وخداي مردمان خويش، اينچنين فرياد مي‌زندكه:
خدايا!
به‌ عوام‌ ما علم‌ و به‌ مومنان‌ ما روشنايي‌ و به‌ روشنفكران‌ ما ايمان‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم‌ و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب‌ و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌ و به‌ پيروان‌ ما آگاهي‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت ‌و به‌ اساتيد ما عقيده‌ و به‌ دانشجويان‌ ما نيز عقيده‌ به‌ نويسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به‌ نوميدان‌ ما اميد و به‌ ضعيفان‌ ما نيرو و به‌ محافظه‌كاران‌ ما گستاخي‌ و به‌ نشستگان‌ ما قيام‌ و به‌ راكدان‌ ما تكان‌ و به‌ مردگان‌ ما حيات‌ و به‌ كوران‌ ما نگاه‌ و به‌ خاموشان‌ ما فرياد و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌ و به‌ شيعيان‌ ما علي‌ و به‌ فرقه‌هاي‌ ما وحدت‌ و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبينان‌ ما انصاف و به‌ فحّاشان‌ ما ادب‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر و به‌ مردم‌ ما خودآگاهي‌ و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصميم‌ و استعداد فداكاري‌ و شايستگي‌ نجات‌ و عزت‌ ببخش (5)
و نيز گوياترين حقيقت زمانه را و حقيقي ترين نياز مردمان روزگارش را چه شيرين و ملتمسانه از پروردگار رحمن مي‌طلبد كه:
خدايا!
مي دانم كه اسلام پيامبر تو با «نه» آغاز شد و تشيع دوست تو نيز به «نه» آغاز شد. مرا، اي فرستنده محمد(ص)و اي دوستدار علي(ع) به «اسلام آري» و به «تشيع آري» كافر گردان!(6)
پي‌‌نوشت‌ها:
1- قسمتي از نامه مشهور چمران كه در سوگ شريعتي نوشته شد.
2-شريعتي، دكترعلي ـ نيايش ـ چاپ چهارم 1370ـ انتشارات الهام ـ ص.99
3-اشاره به شعر «غم اين خفته چند، خواب در چشم ترم مي‌شكند» از نيما يوشيج
4-بخشي از سوگنامه شهيد چمران
5-شريعتي، دكترعلي ـ نيايش ـ چاپ چهارم 1370ـ انتشارات الهام ـ ص.117
6-همان.ص108
* سایت جامع دفاع مقدس، ساجد دات آر
****
مرثیه ای برای دکتر شریعتی از قلم شهید چمران
ای علــــــی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم !
ای علــــــی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نی وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تاروپود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.
ای علــــــی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خـود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همـ‌راز و همنشین شدم.
ای علــــــی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علــــــی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امـل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویـر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود…
ای علــــــی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کـویــر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.
ای علــــــی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم.
ای علــــــی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم….
ای علــــــی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است. راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!
ای علــــــی! تو «ابوذر غفـاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد … .
‌ای علــــــی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علــــــی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «شهید» کرد…
***
دو جمله از شهید چمران درباره تقوی و تخصص
‘تقوی، اصل اساسی برای یک مسوول در نظام اسلامی؛ کسی که زیر بار هوای نفس نرود . طاغوت را نپرستد، فقط در برابر خدا تسلیم باشد – دروغ نگوید، حقی را نا حق نکند، مصالح و منافع فردی جلوی چشم او را نه بندد، کینه و حسد و تعصب و انتقام محرک او نباشد، همه وجود خود را وقف خدا کند، بخاطر خدا زندگی کند، بخاطر خدا بمیرد، تکبر و غرور بر او مستولی نشود، ضعف و سستی خود را فراموش نکند، برای اغراض شخصی خود مصلحت اجتماع و شخصیت دیگران را نابود ننماید’.
‘می‏گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آن را می پذیرم. اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی‏تقوا است’.
***
کتابشناسی آثار دکتر شریعتی
عناوین مهم‌ترین کتاب‌های دکتر علی شریعتی که اکثر نوشته‌ها و گفته‌های وی را در برمی‌گیرد و توسط مؤسسه حسینیه ارشاد چاپ و منتشر شده‌اند، عبارتند از:
ـ مجموعه آثار 1 (با مخاطب‌هاي آشنا: با پدر (استاد و مرادش)، همسر و فرزند، با دوستان، برادران و خواهران، از شما دو تن شهيد شاهد و با شما دو تن نيز، اي خواهر، اي بردار، دو وصيت، آخرين نوشته‌ها، آخرين حرف با تو اي مهربان، جاودان آسيب‌ناپذير‌، عكس برخي از نامه‌ها).
ـ مجموعه آثار 2 (خودسازي انقلابي: چگونه ماندن، عرفان، برابري، آزادي، عشق- توحيد، آزادي، خجسته آزادي، خودسازي انقلابي، بر در حق كوفتن حلقه‌ وجود، سلام‌هاي نماز، حر، شب قدر، معراج).
ـ مجموعه آثار 3 (ابوذر: دفتر اول ابوذر غفاري ، دفتر دوم: يك‌بار ديگر ابوذر).
ـ مجموعه آثار 4 (خودسازي انقلابي: بازگشت؛ دفتر اول: بازگشت به خويشتن: وقتي صف‌ها مشخص‌اند، معجزه‌ ايمان و آگاهي، به كدام خويشتن برگرديم؟؛ دفتر دوم: بازگشت به كدام خويش: سرنوشت انديشه‌ها، مصلحان متجدد، چپگرايان انقلابي سياسي، جامعه و تاريخ، ما در كجاي تاريخيم؟، فلسفه و علم تاريخ، ماركسيسم و مسير تاريخ، مسووليت روشنفكران، جبر تاريخ، رسالت روشنفكر، آسيميله، انقطاع تاريخي، وجدان تاريخي، احساس گذشته و شناخت خويش تاريخي در شرق، تجدد بازي، استعمار و آسيميلاسيون، خدمت و اصلاح، روشنفكر و انتلكتوئل، استعمار آفريقا، عجز بينش غربي ماركسيستي از تحليل استعمار، ماركسيسم و تحليل زيربنا، ناسيوناليسم و ماركسيسم، تلقي از مذهب، جامعه‌شناس و تعهد، تكنيك روشنفكر شدن، سه پايگاه، رابطه‌ علم و عمل، سال‌هاي تصميم ـ چه بايد كرد؟، بينش انتقادي روشنفكر، سيانتيسم، جغرافياي حرف، مسووليت روشنفكر در جامعه‌ كنوني ما، خلاصه‌ بحث، ما داراي چند خويشتن تاريخي، فرهنگي هستيم، روشنفكر: متفكر آگاه، صاحب ايدئولوژي، ترتيب طرح مكتب‌ها، ماترياليسم، ماركس، سوسياليسم و ماترياليسم، جهان‌بيني من مبتني بر يك تفسير معنوي از جهان است، وصيت‌نامه‌ فانون).
ـ مجموعه‌آثار 5 (ما و اقبال).
ـ مجموعه آثار 6 (تحليل از مناسك حج: پوستين وارونه، بيست و سه سال در بيست و سه روز، ميعاد با ابراهيم، مناسك، حج، حج بزرگتر، بزرگتر از حج: شهادت).
ـ مجموعه‌آثار 7 (شيعه: دفتر اول: شيعه يك حزب تمام(بخش اول و دوم)، دفتر دوم: نقش انقلابي ياد و يادآوران در تاريخ تشيع، دفتر سوم: مسووليت شيعه بودن).
ـ مجموعه‌آثار 8 (نيايش: دفتر اول: نيايش از الكسيس كار، ‌دفتر دوم: مكتب سجاد، دفتر سوم: نيايش: متن، دفتر چهارم: زيباترين روح پرستنده).
ـ مجموعه‌آثار 9 (تشيع سرخ و تشيع سياه، تشيع علوي و تشيع صفوي).
ـ مجموعه‌آثار 10 (جهت‌گيري طبقاتي در اسلام: دفتر اول، دفتر دوم، دفتر سوم).
ـ مجموعه‌آثار 11 (تاريخ تمدن جلد1: تمدن چيست؟، بحث كلي راجع به تمدن و فرهنگ، تعريف تاريخ، مكاتب تاريخ و روش تحقيق آن، چرا اساطير، روح همه‌ تمدن‌هاي دنياست؟، تاريخ تمدن چين، بينش زرد (نگاه چيني)).
ـ مجموعه‌آثار 12 (تاريخ تمدن جلد2: حادثه‌ شگرف در تاريخ، خصوصيات قرون معاصر، بحث عمومي راجع‌به جهان‌بيني و فرهنگ، جهان‌بيني و محيط، گرايش‌هاي سياسي در قرون معاصر، مساله‌ خوديابي، ويژگي‌هاي تمدن امروز).
ـ مجموعه‌آثار 13 (هبوط در كوير: هبوط، كوير، ‌ضميمه‌ها: توضيحي درباره‌ سرود آفرينش، توتم‌پرستي، دوستان عزيزم).
ـ مجموعه‌آثار 14 (تاريخ و شناخت اديان جلد 1: درس اول، درس دوم، درس سوم، درس چهارم، درس پنجم، درس ششم، درس هفتم).
ـ مجموعه‌آثار 15 (تاريخ و شناخت اديان جلد 2: درس هشتم، درس نهم، درس دهم، درس يازدهم، درس دوازدهم، درس سيزدهم، درس چهاردهم).
ـ مجموعه‌آثار 16 (اسلام‌شناسي1 ـ درس‌هاي حسينه‌ ارشاد: درس اول و دوم، درس سوم، درس چهارم، درس پنجم، درس ششم، درس هفتم، درس هشتم، درس نهم).
ـ مجموعه‌آثار 17 (اسلام‌شناسي2 ـ درس‌هاي حسينه‌ ارشاد:درس دهم، درس يازدهم، درس دوازدهم، درس سيزدهم، درس چهاردهم، درس پانزدهم، درس شانزدهم، درس هفدهم).
ـ مجموعه‌آثار 18 (اسلام‌شناسي3 ـ درس‌هاي حسينه‌ ارشاد: درس نوزدهم، درس بيستم، درس بيست و يكم، درس بيست و دوم، درس بيست و سوم، درس بيست و چهارم، درس بيست و پنجم، درس بيست و ششم،‌ درس بيست و هفتم).
ـ مجموعه‌آثار 19 (حسين وارث آدم: حسين وارث آدم، ثار، شهادت، پس از شهادت، بحثي راجع‌ به شهيد، بينش تاريخي شيعه،‌ انتظار، مذهب اعتراض، ضميمه‌ها: فلسفه‌ تاريخ در اسلام، مقدمه معلم شهيد بر كتاب حجربن عدي).
ـ مجموعه‌آثار 20 (چه بايد كرد؟: پيام اميد به روشنفكر مسوول (تفسير سوره‌ي روم)، روشنفكر و مسووليت او در جامعه، مخروط جامعه‌شناسي فرهنگي، راه سوم، خودآگاهي و استحمار، از كجا آغاز كنيم؟، استخراج و تصفيه‌ منابع فرهنگي، چه بايد كرد؟، روشنفكر مسوول كيست؟، ضميمه‌ها: رابطه‌ روشنفكر با جامعه، پرسش و پاسخ).
ـ مجموعه‌آثار 21 (زن: فاطمه، فاطمه است، انتظار عصر حاضر از زن مسلمان، سمينار زن، ضميمه:حجاب).
ـ مجموعه‌آثار 22 (مذهب، عليه مذهب: پدر! مادر! ما متهميم، آري اين‌چنين بود برادر، ضميمه‌ها: تمدن، مذهب، خداحافظ شهر شهادت، اگر پاپ و ماركس نبودند، ميزگرد: پاسخ به سوالات و انتقادات).
ـ مجموعه‌آثار 23 (جهان‌بيني و ايدئولوژي: جهان‌بيني، انواع جهان‌بيني‌ها، طبقات هابيلي و طبقات قابيلي، جهان‌بيني توحيد و جهان‌بيني شرك، طبقه بورژوا و جهان‌بيني مادي، توحيد و شرك، شناخت توحيد، اهميت توحيد، ايدئولوژي 1: فرق ايدئولوژي با علم و فلسفه، فرق ايدئولوژي با مذهب، دو نوع مذهب، نقش ايدئولوژي در قرون جديد، ايدئولوژي، شاخصه‌ روشنفكر است، ايدئولوژي 2: پرسش و پاسخ،‌ ايدئولوژي 3: فرهنگ و ايدئولوژي‌، فرهنگ، تمدن،‌ فرهنگ و تمدن جهاني، فرهنگ و تمدن قومي، سرمايه‌ فرهنگي، بينش فلسفي، بينش علمي،‌ بينش تكنيكي،‌ بينش سياسي و اجتماعي، وجدان هنري، وجدان عرفاني و مذهبي، كيفيت و ارزش اين خودآگاهي، طرح مسئله به صورتي ديگر، ايدئولوژي چيست؟، جامعه اسلامي، تمدن در مدينه، خودآگاهي، حكمت چيست؟، ايدئولوژي 4 و 5: انتظار، جبر تاريخ و اراده‌ انساني، ديالكتيك و رابطه‌ آن با جهان‌بيني ماترياليستي و جهان‌بيني توحيدي، جايگاه مفاهيم ايدئولوژيك در دو جهان‌بيني متضاد، استخدام تصاوير مادي براي بيان مفاهيم معنوي و ايدئولوژيك، مبارزه با «بت» ارتجاع، توطئه‌هاي رنگارنگ بر عليه اسلام انقلابي، ضميمه‌ها: پرسش و پاسخ، شفاعت تابويي و شفاعت ايدئولوژيك، هجرت و تمدن، نقش عامل هجرت در تكوين تمدن‌هاي بشري، نقش «مهاجرت صليبي» و نهضت جهانگردي در دگرگوني جامعه غربي قرون وسطايي، اسلام، مكتبي با زيربناي عيني و روبناي معنوي، تاثير مهاجرت در جهان‌بيني انسان، مفهوم و انواع مهاجرت در قرآن).
ـ مجموعه‌آثار 24 (انسان: انسان و اسلام، آزادي، انسان، اسلام و مكتب‌هاي مغرب زمين، انسان آزاد- آزادي انسان، انسان و تاريخ، اگزيستانسياليسم، ضميمه‌ها: تنهايي، فلسفه‌ خلقت انسان).
ـ مجموعه‌آثار 25 (انسان بي‌خود: اومانيسم در غرب و شرق، عصيان انسان،‌چهار زندان انسان (كنفرانس دانشكده نفت آبادان)، چهار زندان انسان (سخنراني در مدرسه عالي خدمات اجتماعي)، انسان بي‌خود، انسان تمام، ارتجاع نو، نيازهاي انسان امروز، سخني درباره‌ كتاب، آرزوها، ضميمه‌:پايان غم‌انگيز زندگي يونگ).
ـ مجموعه‌آثار 26 (علي(ع): ترجمه و تفسير خطبه 32 نهج‌البلاغه، علي(ع) حقيقتي برگونه‌ اساطير، قرن ما در جستجوي علي(ع)، علي(ع) تنهاست، چه نيازي است به علي(ع)؟، علي(ع) بنيانگذار وحدت، قاسطين، مارقين، ناكثين، پيروان علي(ع) و رنج‌هايشان، علي(ع)،حيات باورش پس از مرگ، امت و امامت، ضميمه: تاريخ و علي(ع)).
ـ مجموعه‌آثار 27 (بازشناسي هويت ايراني ـ اسلامي: تاريخ ايران اسلامي تا صفويه، بازگشت به خويش، تولد دوباره‌ اسلام، Renaisance در نگاهي سريع بر فراز يك قرن، دريغ‌ها، ضميمه‌ها: تشيع: ميعادگاه روح سامي و روح آريايي، ممالك همجوار).
ـ مجموعه‌آثار 28 (روش شناخت اسلام: دفتر اول: (عرب پيش از اسلام)، دفتر دوم: (روش شناخت اسلام)، برخي ويژگي‌هاي شخصيت پيامبر، از هجرت تا وفات، بررسي پاره‌اي از وقايع صدر اسلام، سلمان پاك و…، بررسي كوتاه مساله ولايتعهدي امام رضا(ع) دفتر سوم: (مكتب تعليم و تربيت اسلامي)، ضميمه‌ها: ضرورت شناخت تاريخ تمدن اسلام، خدا در مذاهب مختلف، مفهوم جهان‌بيني در جوامع باز و بسته، قرآن و كامپيوتر، اصول تقليد، صالحات و حسنات در قرآن، جغرافياي فرهنگي عربستان، نگاهي به قرآن).
ـ مجموعه‌آثار 29 (ميعاد با ابراهيم: سخنراني‌هاي سفر حج در سال 1349، سخنراني‌هاي سفر حج در سال 1350، ضميمه‌ها: تاريخ و ارزش آن در اسلام، تاريخ خطٰ سير تكوين طبيعي آدم، كتاب علي: كتاب فردا، كتاب هميشه، استانداردهاي ثابت در تعليم و تربيت، معارف اسلامي، ضرورت تيپ‌شناسي در نوشتن بيوگرافي، مرگ پيغامي به زندگي).
ـ مجموعه‌آثار 30 (اسلام‌شناسي).
ـ مجموعه‌آثار 31 (ويژگي‌هاي قرون جديد: تاريخ تكامل فلسفه، متدلوژي علم، ريشه‌هاي اقتصادي رنسانس، نگاهي به ويژگي‌هاي قرون قديم، قرون وسطي و قرون جديد، مروري كوتاه بر خصوصيات قرون وسطي و قرون جديد، نگاهي به تاريخ فردا، اسكولاستيك جديد، ماشين در اسارت ماشينيسم، تمدن و تجدد، وضع آگاهي طبقاتي، برخي پيشتازان «بازگشت به خويش» در جهان سوم، ضميمه‌ها: جهان‌بيني بسته و جهان‌بيني باز، هجرت زمينه‌ساز جهان‌بيني باز، جامعه‌شناسي سيانتيستي، داروينيسم در تبديل انواع تمدن‌ها به يكديگر، دنياي سوم خود به زبان آمده است، تلقي مذهب از ديد روشنفكر واقع‌بين و روشنفكر مقلد، نمونه‌هاي عالي اخلاقي در اسلام است، مقدمه‌اي بركنفرانس حسن‌الامين).
ـ مجموعه‌آثار 32 (هنر: هنر در انتظار موعود، مذهب «دري» است و هنر «پنجره»‌اي، هنر، گريزي از «آنچه هست»، در نقد و ادب، نمايشنامه: ظلم برپايه‌ عدل، گزيده‌اي از اشعار، ضميمه‌ها: شعر چيست، عبرتي و حكايتي).
ـ مجموعه‌آثار 33 (گفت وگوهاي تنهايي: مجموعه‌آثار 33 داراي دو بخش اصلي و ضميمه‌ها و حاوي دست‌نويس‌هاي منتشر ناشده است كه غالباً و چنانچه از بعضي از تاريخ‌هاي موجود در متن بر‌مي‌آيد در خلال سال‌هاي 46 تا 48 نگاشته شده‌اند. نگارش سوال و جواب‌هاي بخش «ضميمه‌ها» متعلق به دوران فعاليت معلم شهيد در حسينيه‌ ارشاد است. در بخش «اصلي»، آنچه را كه در زمينه‌ بيوگرافي و شرح زندگي خانوادگي، علمي، سياسي و اجتماعي وي است، در آغاز و پس از آن مطالبي درباره تاملات تنهايي و شكوائيه‌هاي فردي و خصوصي، خطاب‌هايي به مخاطب‌هاي آشنا و ناآشنا، نوشته‌هاي محاوره‌اي، نقد و بررسي شخصيت و افكار و آثار و احوال اشخاصي چون شاندل و در آخر نقد و بررسي يا توصيف بعضي مسايل و مفاهيم اجتماعي، فرهنگي، فكري و انساني، از قبيل معبد، ايمان و انتظار آمده است. موضوعات بخش ضميمه‌ها بدين صورت تقسيم‌بندي شده است: دست‌نوشته‌هايي كه از انتها ناقصند در مرتبه‌ نخست و به دنبال آن‌ها دست‌نوشته‌هايي كه از ابتدا و يا هم از ابتدا و هم از وسط داراي كمبودند، آورده شده‌اند. قسمت نهايي اين بخش متشكل از پرسش‌هايي است كه توسط خود دکتر علی شريعتي طرح و سپس پاسخ داده شده‌اند يا در مواردي بدون پاسخ مانده‌اند. عنوان اصلي كتاب از نام فرانسوي يكي از كتب مورد اشاره در متن، الهام گرفته شده است.)
ـ مجموعه‌آثار 34 (نامه‌ها: نامه به همسر، نامه به فرزند، نامه به عمو، پيام به همايون، نامه به كاظم، نامه به دوست، نامه به دوست: مهندس عبدالعلي بازرگان، نامه به دوستان، نامه به صندوق خيريه، نامه به هيئت مديره مجله‌ مكتب اسلام، نامه به آيت‌ا… ميلاني، نامه به آقاي ابراهيم ميلاني، نامه به نويسنده نقد و بررسي، نامه به رييس دانشكده‌ ادبيات، سرسيد احمدخان، برادر ناديده، و خويشاوند ناشناسم).
ـ مجموعه‌آثار 35 (آثار گونه‌گون؛ بخش اول: تاريخ ـ جامعه، انسان، شناخت اسلام، قرون وسطي ـ قرون جديد، مذهب ـ عرفان ـ آرمانگرايي، هنر، گفت‌وگوهاي تنهايي، حسينيه ارشاد، نامه‌ها؛ بخش دوم: كودك و نوجوان، يك، جلويش تابينهايت، صفرها!، مقالات، نوشته‌هاي متفرقه، ترجمه‌ها، فيش‌ها و يادداشت‌ها، عكس برخي از دست‌نوشته‌ها، پيوست‌ها).
ـ مجموعه‌آثار 36 (آثار جوانی: بخش اول: آثار دوره‌ جوانی، مقالاتی از روزنامه خراسان، اخلاق شریعتی، مقالاتی از ایران آزاد، مقالاتی از نامه‌ پارسی، راهنمای خراسان؛ بخش اول: سرزمین خراسان و مردم آن؛ بخش دوم: شهر مشهد؛ بخش سوم: حومه مشهد و مناطق ییلاقی آن، سدهای اطراف مشهد، چشمه‌های معروف؛ بخش چهارم: شهرستان‌های خراسان؛ بخش دوم: آثار دوره‌ میانسالی؛ مقدمه دکتر علی شریعتی بر کتاب خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنت اثر استاد محمدتقی شریعتی، سه سخنرانی، ضمایم: عهد زن، مرغ آبشار، گل ابریشم، جنایت فجیع، شهادت کاظم، عراق، سرزمین شورش‌ها، شناخت کتاب، طوفان سیاه، نامه‌ دکتر علی شریعتی به استاد مطهری).