- نیکان املش - http://nikanamlash.ir -

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي امروز

 
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

جام جم:حالا دولت مي‌تواند ادعاي عدالت‌طلبي كند

«حالا دولت مي‌تواند ادعاي عدالت‌طلبي كند»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم حميد اسدي است كه در آن مي‌خوانيد؛به همين راحتي هدفمندسازي يارانه‌ها يكساله شد؛‌ رويدادي كه تا قبل از 28 آذر سال 89 در ذهن مردم تبديل به يك غول بي‌شاخ و دم وحشتناك شده بود و هر وقت كه سخن از هدفمندسازي يارانه‌ها به ميان مي‌آمد، خيلي‌ها از نگراني به خود مي‌لرزيدند. مردم در كوچه و بازار از هم مي‌پرسيدند كه چه اتفاقي قرار است، بيفتد.

اقتصادي كه چندين دهه با قيمت‌هاي پايين انرژي خو گرفته است چگونه مي‌خواهد بار سنگين هدفمندي يارانه‌ها را بر دوش بكشد. برخي نهادهاي پژوهشي تورم ناشي از هدفمندسازي يارانه‌ها را تا 70 درصد پيش‌بيني كرده بودند. خيلي‌ها هم خود را براي پيامدهاي اجتماعي و امنيتي هدفمندي آماده كرده بودند.

دولت‌هاي سابق از ترس همين نگراني‌ها بود كه عطاي هدفمندي يارانه‌ها را به لقايش بخشيدند و ترجيح دادند در بر همان پاشنه سابق بچرخد و روزي برسد كه يارانه پنهان انرژي در كشور از 100 ميليارد دلار فراتر رود.

اما اين اتفاق به اين راحتي‌ها هم كه فكر مي‌كنيم نيفتاد. هزاران ساعت كار كارشناسي در دولت، چند برابر همان، اقدامات اجرايي و تمهيدات عملياتي،‌ حضور مستقيم شخص رئيس‌جمهور در جلسات برنامه‌ريزي و اجرايي طرح هدفمندسازي يارانه ها، همكاري نزديك ساير قوا بويژه مجلس شوراي اسلامي، بسيج همه‌جانبه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران چه در بخش‌هاي خبري و چه در برنامه‌هاي تحليلي و از همه مهم‌تر همراهي دلگرم‌كننده مردم، پشتوانه اجراي طرحي با اين عظمت و وسعت بود تا تمام پيش‌بيني‌هاي بدبينانه و نگراني‌هاي اقتصادي، اجتماعي و امنيتي به بايگاني سپرده شود. سال‌هاي قبل را حتما به خاطر داريد كه فقط با افزايش قيمت بنزين، زنجيره‌اي از افزايش قيمت‌ها در كشور اتفاق مي‌افتاد و قيمت اغلب كالاها چند پله بالاتر مي‌پريد. اما با گذشت يك سال از چند برابر شدن قيمت آب، برق، گازوئيل، بنزين و ساير فرآورده‌هاي نفتي نرخ رسمي تورم در كشور هنوز به 20 درصد نرسيده است.

دولت نهم و دهم را همه با شعار عدالت طلبي‌اش مي‌شناسند اما تا پيش از اجراي قانون هدفمندسازي يارانه‌ها، منتقدان زيادي شعار عدالت طلبي دولت را متناسب با عملكرد آن نمي‌دانستند. از نگاه منتقدان، رفتار اقتصادي دولت باعث شده بود تا برخلاف اراده‌اش، شكاف طبقاتي بيشتر شود اما اكنون با به ثمر نشستن هدفمندي يارانه‌ها، دولت با قاطعيت مي‌تواند ادعا كند گام بلندي براي تحقق شعار خود برداشته و كاهش ضريب جيني به عنوان شاخصي كه چگونگي توزيع درآمد در كشور را نشان مي‌دهد، مويد همين واقعيت است.

هيچ كس حتي در دولت ادعا نمي‌كند هدفمندسازي يارانه‌ها بدون كم و كاست اجرا شد. اگر هم ادعا كند كسي باور نخواهد كرد چرا كه 75 ميليون ايراني مستقيما بر اجراي اين قانون نظارت كردند و اثرات ‌آن را از نزديك مشاهده كردند. بسياري از صنايع هنوز كمك‌هاي وعده داده شده را دريافت نكرده‌اند. در عين حال شيب افزايش قيمت‌ها هم بيشتر از آن چيزي بود كه مجلس در قانون هدفمندسازي يارانه‌ها پيش‌بيني كرده بود كه همين مساله مشكلاتي را در پرداخت قبض‌ها بوي‍ژه قبض آب و گاز براي مردم ايجاد كرد و البته مشكلات ريز و درشت ديگر. اما هر انسان منصفي كه پيامدهاي مثبت و منفي اجراي قانون هدفمندسازي يارانه‌ها را در دو كفه يك ترازو قرار دهد اعتراف خواهد كرد كه كفه مثبت، بسيار سنگين‌تر از منفي‌هاست. اين را بزرگ‌ترين منتقدين دولت هم مي‌دانند.

كيهان:نقض حقوق بشر يا خروش عليه دشمنان بشر

«نقض حقوق بشر يا خروش عليه دشمنان بشر»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي‌خوانيد؛بازي خطرناك آمريكا در راستاي استراتژي تركيبي عليه جمهوري اسلامي ايران مدتهاست در 3گانه «تهديد»، «تحريم» و «فشار» پيگيري مي شود.

نگاهي به صحنه مواجهه آمريكا با كشورمان در تمامي ماه هاي گذشته به وضوح اين خط را نشان مي دهد به خصوص آنكه در 3 ماهه آخر سال 2011 مثلث تهديدها، تحريم ها و فشارها بر ضد ايران را به سقف رسانده اند.

موضوع اين يادداشت اما بررسي هر سه ضلع اين استراتژي تركيبي نيست بلكه در ذيل مقوله «فشارها» تلاش مي كند گشوده شدن پرونده اي به نام حقوق بشر را مورد واكاوي قرار دهد.

پرونده اي كه از اواخر سال گذشته به عنوان يك اهرم فشار عليه ايران آنهم متمركزتر از گذشته و براي تامين هرچه بيشتر غرض ورزي هاي سياسي و عداوت هاي ديرينه، گستاخانه پيش كشيدند.

از همين روي؛ اگر دو روز پيش-19 دسامبر- مجمع عمومي سازمان ملل درباره وضعيت حقوق بشر كشورمان قطعنامه اي صادر كرد بايد آن را در پازل اهرم حقوق بشري ارزيابي كرد، چرا؟ در ادامه بخوانيد.

1- از اواخر سال پيش آنچه كه در دستور كار آمريكايي ها و نظام سلطه بر ضد ايران بوده است تغيير فاز از پرونده هسته اي به پرونده حقوق بشر است. اين تغيير رويكرد معنادار هنگامي بهتر قابل درك است كه برخي منابع غربي اين اتفاق را پيشاپيش با اقداماتي كه بعداً به وقوع پيوست به بيرون درز دادند.

به عنوان نمونه در نيمه دوم سال گذشته بود كه «واشنگتن پست» اين نسخه را براي آمريكا و دو، سه كشور همراه او تجويز كرد كه؛ «واشنگتن و متحدانش بايد به مسايل حقوق بشر در ايران متمركز شوند تا بدانجا كه اين مسئله به تغيير رفتار هسته اي ايران در برابر غرب منجر شود.»

اين تمركز بر پرونده به اصطلاح نقض حقوق بشر در ايران- كه يك جعل بزرگ در تاريخ حقوق بشر است- با آغاز تحولات منطقه از دسامبر 2010 بيشتر شد و هرچه موج مواج بيداري اسلامي در مسير اوج و طرد سياست هاي آمريكايي و صهيونيستي ادامه يافت برنامه ريزي ها و توطئه ها براي پرونده سازي بر ضد ايران در موضوع حقوق بشر پررنگ تر گرديد.

بعدها نيز در بحبوحه انقلاب هاي منطقه و الگوپذيري ملت هاي مسلمان از ايران باز زمزمه تغيير فاز از پرونده هسته اي به پرونده حقوق بشر شنيده شد و اين بار شبكه دولتي صداي آمريكا اين مطلب را به فضاي رسانه درز داد.

2- اما نكته مهم و قابل تأمل اين است كه از ابتداي امسال فاز عملياتي دسيسه ها و فشارهاي حقوق بشري بر ضد ايران كليد زده شد.

تقويم اقدامات حقوق بشري عليه كشورمان گوياي آن تغيير رويكرد به اصطلاح استراتژيكي است كه از سال پيش نغمه آن به گوش مي رسيد.

4 فروردين سال جاري (مارس 2011) شوراي حقوق بشر سازمان ملل در اقدامي عجيب و به شدت شگفت انگيز قطعنامه اي را تصويب كرد كه برپايه آن مقرر شد تا «گزارشگر ويژه حقوق بشر» براي ايران تعيين شود.

صدور اين قطعنامه كه هدف از آن سياه نشان دادن وضعيت حقوق بشر در ايران بود در حالي صورت گرفت كه ايران همكاري استاندارد و مطلوبي را با شوراي حقوق بشر در راستاي مكانيزم UPR- بررسي دوره اي و جهاني حقوق بشر كشورها- ثابت كرده بود چرا كه در خرداد ماه سال 89 گزارش نهايي حقوق بشر كشورمان در چهارمين نشست شوراي حقوق بشر با اجماع به تصويب رسيده بود. ضمن آنكه ايران با گزارشگرهاي موضوعي حقوق بشر به خوبي همكاري كرده بود و آنها اين فرصت را يافته بودند تا در مواعد مختلف به ايران بيايند و گزارش تهيه نمايند.

اما به هر حال قطعنامه تعيين گزارشگر ويژه – و نه موضوعي – در اقدامي شاذ و نادر و برخلاف رويه معمول بين المللي با 22 راي موافق از 47 عضو شوراي حقوق بشر به تصويب رسيد و مدتي بعد در امتداد اين قطعنامه غيرقانوني كه وجه حقوقي آن ممتنع الوجود بود «احمد شهيد» در 27 خرداد (ژوئن 2011) به عنوان گزارشگر حقوق بشر در امور ايران انتخاب شد. جالب است كه هم در صدور قطعنامه تعيين گزارشگر ويژه و هم در انتخاب مصداق آن يعني احمد شهيد دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي و در راس آنها آمريكا طراح و كارگردان ماجرا بودند.

3-در ادامه «احمد شهيد» براي به اصطلاح سنگين كردن پرونده اتهامي حقوق بشر ايران از اول ماه اوت (10 مرداد) ماموريتش را براي تهيه گزارش هاي مغرضانه بطرفيت ايران آغاز كرد.

جالب اينجاست كه علي رغم ژست حقوق بشري بطرز ناشيانه اي و براساس ادعاهاي واهي رسانه هاي ضدانقلاب و اپوزيسيون و وبلاگ هاي گروهك هاي تروريستي و نفاق در 15 اكتبر (23 مهر) گزارش خودش را به مجمع عمومي سازمان ملل ارايه كرد. پيش تر كيهان در يادداشت «افشاي آمريكايي» به تحليل حقوقي آن گزارش پرداخته است اما نكته گفتني در اينجا اين است كه مستندات و كدهاي گزارش احمد شهيد يك رونويسي كامل از روي دست ضدانقلاب عليه ايران بود تا بلكه از نقش موثر جمهوري اسلامي در تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا بكاهد.

به عبارت ديگر؛ با فراگير شدن الگوي انقلاب اسلامي در ميان قيام ها و انقلاب هاي منطقه عليه ديكتاتورها و حكام سرسپرده، جنجال سازي در پرونده حقوق بشر را با مهره اي چون احمد شهيد به صحنه آوردند تا با پروژه هاي حقوق بشري ديگر تكميل نمايند ولي تاكنون به نتيجه نرسيده و ابتر مانده است. جالب است كه در 3 اكتبر نيز دبير كل سازمان ملل در گزارش سالانه خود نسبت به وضعيت حقوق بشر كشورمان در قالب يكسري كلي گويي ها انتقاد كرد.

4-در همين خط، آمريكايي ها براي اينكه سيماي حقوق بشري جمهوري اسلامي را به زعم خودشان در گستره جهاني مملوك نمايند در 11 اكتبر سناريو طرح ترور كذايي سفير عربستان در خاك واشنگتن از سوي سپاه قدس ايران را به ميان آوردند. 14 اكتبر بر پايه اين ادعاي بزرگ و ثابت نشده كه حتي افكار عمومي داخل آمريكا و بسياري از رسانه هاي اين كشور آن را باور نكرد شكايت از ايران را بر روي ميز شوراي امنيت گذاشتند. 18 نوامبر – ظرف 34 روز – نيز به دنبال اين شكايت فاقد ادله مستند حقوقي، مجمع عمومي سازمان ملل عليه ايران قطعنامه صادر كرد.

نكته اينجاست علي رغم اينكه اتهام پوچ ترور به ايران را در فضاي افكار عمومي دنيا پمپاژ مي كردند اما اين سناريو نگرفت چون ادله دعوي به شدت سست و مشكوك بود. قطع نظر از اينكه منطق اين كار از سوي ايران به شدت زير سوال بود؛ متهم رديف اول شخصي 2 تابعيتي به نام منصور ارباب سير بود كه به شرب خمر شهرت داشت و اقرار او در اداره اف بي آي انجام شده بود كه در اولين جلسه دادگاه اقارير خودش را تكذيب كرد و متهم ديگري به نام علي غلام شكوري كه اساسا وجود خارجي آن محرز نشد، اما پروژه حقوق بشر بر ضد ايران از منظر ديگري پيگيري شد.

5- اين بار يك نهاد ديگر سازمان ملل تحت عنوان كميته حقوق بشر در 3 نوامبر به بهانه نظارت بر عملكرد دولت هايي كه از امضاكنندگان كنوانسيون بين المللي حقوق مدني و سياسي مي باشند ايران را به نقض حقوق بشر متهم كرد! مهم ترين ترجيع بند اين كميته حقوق بشر درباره ايران اين است كه جمهوري اسلامي چرا به سكسواليته پايبند نيست و حقوق همجنس بازان را رعايت نمي كند.

خب، طبيعي است كه اين حربه نيز كارگر نيفتد چرا كه در تناقض شديد با باورهاي ديني ملت ايران است و حتي ملت هاي مسلمان منطقه نيز حقوق بشر از جنس آمريكايي را برنتابند.

6- در 21 نوامبر (30 آبان) قطعه ديگري از پازل حقوق بشري غرب و آمريكا عليه ايران چيده شد تا بلكه صحنه را بر ضد ايران كامل كنند و اينجا بود كه علاوه بر گزارش هاي حقوق بشري از سوي شوراي حقوق بشر يا كميته حقوق بشر و حتي افزون بر صدور قطعنامه با موضوع ترور از سوي مجمع عمومي سازمان ملل، بطور مستقيم با موضوع حقوق بشر، كميته سوم سازمان ملل عليه ايران قطعنامه صادر كرد تا توجهات افكار عمومي را به زعم خودشان عليه كشورمان سوق دهند. نكته گفتني اين است كه قطعنامه دو روز پيش 19 دسامبر مجمع عمومي سازمان ملل تأييد همان قطعنامه كميته سوم (كميته امور اجتماعي، بشردوستانه و فرهنگي مجمع عمومي سازمان ملل) است كه در راستاي سازوكار قواعد سازمان ملل به تصويب رسيده است و هيچ مسئله تازه اي وجود ندارد به غير از آنكه در بزنگاه ها و مواعد مختلف موضوع حقوق بشر ايران را با رويكردي منفي انعكاس رسانه اي بدهند.

اما پرسش كليدي اين است كه هم اكنون و در اين شرايط زماني چه عاملي باعث شده است تا از پرونده حقوق بشر ايران به عنوان يك اهرم فشار استفاده شود؟

7- پاسخ به سؤال مطرح شده در بند قبل به خواست ملت هاي منطقه در اجراي شريعت اسلام برمي گردد. مگر نه اينكه امروز پس از گذشت يك سال از انقلاب هاي منطقه مردم در ليبي، تونس، يمن و مصر خواستار تدوين قانون اساسي مبتني بر احكام و آموزه هاي شريعت اسلامي هستند.

از سوي ديگر؛ مدل حكومتي انقلاب اسلامي و اسلام سياسي قدرتمند مورد الگوي ملت هاي منطقه قرار گرفته است و اين واقعيت آنچنان غيرقابل خدشه است كه حتي روزنامه صهيونيستي هاآرتص چند روز پيش با اشاره تلويحي به پيروزي اسلامگرايان در انتخابات اخير منطقه مي نويسد: «ائتلاف جديد اسلامگرايان، اسلام داراي رنگ و بوي آمريكايي معروف و اسلام داراي رنگ و بوي تركيه اردوغاني نيست، بلكه اسلامي است كه خطري جدي براي موجوديت اسرائيل به شمار مي رود.» آيا اين اسلام غير از اسلام انقلاب اسلامي ايران است كه از روز اول تحولات منطقه، مقامات صهيونيستي عجزآلود به گسترش الگوي انقلاب اسلامي اعتراف كردند و نتوانستند واهمه و دل نگراني خود را بپوشانند.

همچنين نمي توان از جمله سه روز پيش هنري كيسينجر وزير خارجه پيشين آمريكا گذشت كه تصريح مي كند كه؛ مردم خاورميانه خواستار دموكراسي غربي نيستند و اسلام گرايي آينده خاورميانه است.

بدين ترتيب آمريكا و نظام سلطه تلاش مي كنند پرونده حقوق بشر براي ايران جعل كنند و با تمام ظرفيت رسانه اي به صحنه بياورند و ايران اسلامي را به خاطر تن ندادن به احكام حيواني همجنس بازي و مسايلي از اين دست به نقض حقوق بشر متهم كنند چرا كه در واقع شريعت اسلامي و حقوق منبعث از آن را نشانه رفته اند تا از مدل حكومتي اسلامي در سطح منطقه جلوگيري كنند.

و بالاخره، بايد گفت؛ هر چند در اين هدف شوم به شهادت تحولات كنوني منطقه راه به جايي نبردند ولي جمهوري اسلامي به عنوان پرچمدار بيداري اسلامي و كشوري كه اين توفيق بزرگ را يافته تا بر احكام شريعت اسلامي در حوزه حقوق، لباس قانون بر تن كند بايد «ديپلماسي قضايي» را براي روشن شدن اهداف و نيات خصمانه و جاه طلبانه آمريكا و مدعيان حقوق بشر در اولويت وظايف خود در سطح جهان اسلام قرار دهد.

خراسان:نبرد اطلاعاتي ايران و آمريکا؛ از «شيندند» تا «بگرام»

«نبرد اطلاعاتي ايران و آمريکا؛ از شيندند تا بگرام»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم بهروز بيهقي است كه در آن مي‌خوانيد؛هنگامي که لئوپانه تا، وزير دفاع آمريکا در آستانه ورود به کابل از ضرورت دوستي با پاکستان براي پيروزي در جنگ افغانستان سخن گفت، بسياري از تحليل گران بر آن بودند که مواضع به ظاهر فروتنانه رئيس پنتاگون از آن روست که آمريکا پيام تعطيلي پايگاه هوايي «شمسي» را دريافت کرده و به جد از نزديکي و تقويت روابط پاکستان با ايران بيمناک است. هم

زمان با سفر پانه تا به افغانستان برخي منابع افغان يکي از محورهاي مذاکرات وي را با فرماندهان آمريکايي مستقر در اين کشور، بررسي چگونگي فرونشانده شدن پهپاد جاسوسي در خاک ايران عنوان کردند. گزارش هاي رسمي و غيررسمي نشان مي دهند که آمريکا گمان نمي کرد پس از اجلاس موسوم به «بن ۲» و فراهم شدن زمينه ادامه حضور نظاميان آمريکايي در افغانستان تا سال ۲۰۲۴، ايران و پاکستان بتوانند به عنوان ۲ کشور مخالف اين راهبرد، عرصه را بر دولت آمريکا چنان تنگ کنند که باراک اوباما شخصا استرداد «جانور قندهار» را مطالبه کند.

 اين عدم پيش بيني به ويژه از اين نشأت مي گرفت که لويه جرگه افغانستان بدون در نظر گرفتن مخالفت افکار عمومي بر پيمان استراتژيک اين کشور با آمريکا صحه نهاد. اما اين ايران بود که در نبردي اطلاعاتي و در موفقيت هايي مصداقي مانند در اختيار گرفتن «آرکيو ۱۷۰» و شناسايي جاسوس سيا در بگرام، هزينه هاي پيمان استراتژيک را با آگاهي به ابعاد منطقه اي و نه تنها داخلي آن به آمريکا يادآوري کرد.

آمريکا حتي پيش از چراغ سبز لويه جرگه، تحرکات گسترده اي را در پايگاه «شيندند» در ولايت هرات که با ايران هم مرز است، سامان داده بود. تحرکات آمريکا دراين پايگاه به ويژه پس از آغاز آخرين مرحله خروج نظاميان آمريکايي از عراق شدتي دو چندان گرفت تا حال که نمي توان بر مرزهاي غربي ايران اشراف و تسلط گذشته را احيا کرد، لاجرم مي توان مرزهاي شرقي را تحت نظر و رصد قرار داد.

قوت بنيه دفاعي ايران به ويژه در عرصه جنگ الکترونيک، دستکم در ديدگاه آمريکا براي استفاده تمام عيار از خاک افغانستان عليه کشورمان رخنه افکنده و به اين نگراني دامن زده است که توانايي ها و تجهيزات ايران شايد به مثابه دالاني براي انتقال داده هاي ذي قيمت اطلاعاتي و تکنولوژيک ارتش آمريکا در افغانستان به کشورهايي همچون چين و روسيه به کارآيد و از اين طريق برتري نظامي اين کشور را دستخوش افت و تنزل کند.

طبيعي است که آمريکا حداقل در اين برهه با حفظ هژموني خود در افغانستان، تغيير در استراتژي نظامي اش را در اين کشور علني نخواهد کرد، اما اگر فعاليت هاي ضدجاسوسي ايران ادامه يابد و به مدد تخصص و تعهد نيروهاي کشورمان به توفيق هاي عملي ديگر بينجامد، آيا آمريکا راهکاري به جز راه کنوني را براي ادامه حضور در افغانستان برنخواهد گزيد؟ به ديگر سخن آيا اين نگراني، آرايش نظامي ارتش آمريکا در افغانستان و به صورت خاص تحرکات اين کشور در مجاورت مرزهاي ايران را تغيير نخواهد داد؟
 
جمهوري اسلامي:آينده عراق و جانوران زخم خورده

«آينده عراق و جانوران زخم خورده»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛

– “در پايان جنگ عراق، ‌صداي ناقوس مرگ امپراتوري آمريكا را در جهان طنين انداز كرد.” روزنامه انگليس گاردين

– “آمريكايي‌ها در نهايت مجبور شدند به خواست مردم عراق تن دهند، از اين رو با توجه به اهداف اوليه آمريكا از حمله به عراق بايد اذعان كرد كه آمريكا در عراق شكست خورده است.” مجله آمريكايي تايم
– “آمريكا در عراق شكست خورده، شكستي كه تلخ‌تر از شكست صهيونيست‌ها در لبنان بود.” روزنامه لبناني السفير

– “هدف آمريكا در جنگ عراق،‌ جلوگيري از نفوذ ايران در منطقه بود كه نه تنها اين هدف هرگز محقق نشد، بلكه نتيجه عكس هم داد.” روزنامه اسرائيلي هاآرتص

آنچه به عنوان مقدمه آمده، صرفاً گوشه‌اي از عناوين و چكيده‌اي از مقالات و تحليل‌هاي نشريات بين‌المللي است كه به مناسبت عقب نشيني آمريكا از عراق و پايان 9 سال اشغالگري در صفحات مطبوعات نقش بسته و ماهيت و سرانجام بزرگترين اشغالگري دهه‌هاي اخير را به نمايش گذاشته است. شايد اگر رسانه‌هاي اسلامي و ضد استكباري به انتشار چنين عناوين و بيان چنين تحليلي مبادرت كرده بودند، با برچسب‌هايي از قبيل “آرمانگرايي”، “روياپردازي” و “يكسويه‌نگري” روبرو مي‌شدند اما اين بار‌، آش آمريكائيها چنان شور شده و ماجرا آنچنان آشكار و عريان گرديده كه امكان هيچگونه لاپوشاني و كتمان واقعيت وجود ندارد. واقعيت اينست كه آمريكا عليرغم اعزام 200 هزار نظامي براي اشغال عراق و سوداگري 9 ساله جهت تثبيت اهداف چند لايه از قبيل: دستيابي به نفت عراق و سلطه بر منابع نفتي خليج فارس، جلوگيري از نفوذ ايران در منطقه، مقابله با موج بيداري اسلامي، تثبيت سلطه اسرائيل و حاكميت رژيم صهيونيستي بر منطقه، استقرار دائم در منطقه و باج خواهي از كشورهاي اسلامي و… نه تنها نتوانسته به هيچيك از آن اهداف دست يابد بلكه مرگ بيش از يك ميليون و 400 هزار غيرنظامي عراقي و هزاران نظامي آمريكايي و آنقدر معلول كه با آسيب‌هاي جسمي و روحي قادر به بازگشت به آمريكا نيستند و بايد در كويت بمانند، منهاي تريليون‌ها دلاري كه از كيسه ماليات دهندگان آمريكايي هزينه شده، همه دستاوردهاي جنگي هستند كه قرار بود نمايش قدرت در عراق باشد ولي به يكي از پرهزينه‌ترين و خفت بارترين جنگ‌هاي تاريخ تبديل شد و ناقوس مرگ امپراتوري آمريكا را به صدا در آورد. به اذعان روزنامه گاردين، “خروج نظاميان آمريكايي از عراق در واقع پايان جهان تك قطبي در خاكستر غرور شيپورچي تنهايي بود كه در آخرين پادگان آمريكا در عراق، آهنگ عقب نشيني را مي‌نواخت.”

اكنون تنها دستاورد ملموسي كه آمريكائي‌ها از 9 سال اشغالگري در عراق عايدشان شده، وضعيت اقتصادي بحران زده كشورشان و نگاه كينه توزانه ملت عراق و لبخند تمسخرآميزي است كه ملتهاي جهان به اين ببر كاغذي و امپراتوري شكست خورده نثار مي‌كنند و اين قطعاً آن چيزي نبود كه آمريكائيها، جنگ عراق را براي آن آغاز كرده باشند.

كساني كه مقدمه چيني كاخ سفيد براي آغاز جنگ عراق را پيگيري كرده اند، به ياد دارند كه پنتاگون در آغاز، آتش تهيه گسترده و بسته تبليغاتي و رسانه‌اي پرهزينه‌اي را براي توجيه اين اشغال و لشكركشي انجام داد تا از طريق شبكه‌هاي ماهواره‌اي و گزارش نويسي‌هاي رسانه اي، اشغال عراق را توجيه كند و اين سياست را با اختصاص ميلياردها دلار بودجه تبليغاتي طي 9 سال گذشته ادامه داد ولي امروز با آغاز عقب‌نشيني آمريكا از عراق، ماهيت مهم‌ترين رويداد قرن براي ملت‌ها روشن شده و پوشش رسانه‌اي پنتاگون به يك سرافكندگي بزرگ براي سياستمداران و نظاميان آمريكايي بدل گرديده است.

حتي امروز مشاهده مي‌كنيم شبكه‌هاي تلويزيوني غربي كه به منظور پوشش پيروزمندانه اخبار ارتش آمريكا تأسيس شده بودند، نتوانسته‌اند در مقابل عقب نشيني خفت بار نظاميان آمريكايي و شكست بزرگ آمريكا در عراق سكوت اختيار كرده و اين واقعه مهم را ناديده بگيرند. آمريكايي‌ها بيش از هر كس ديگري بخوبي مي‌دانند كه اعتراف به شكست در عراق، ضربه محكمي به هيمنه اين كشور خواهد بود و زمينه را براي دريافت ضربات بعدي و درهم شكستن ابهت پوشالي آمريكا فراهم خواهد ساخت. در عين حال واقعيت‌ها به قدري آشكار شده كه راهي براي مخفي كاري و گريز از واقعيات باقي نگذاشته و محاسبات داخلي، منطقه‌اي و جهاني همه به ضرر آمريكاست. همگان ديدند كه اين مدعي ابرقدرتي درحال فروپاشي است و نفوذ آمريكا در همه كشورها حتي با سلطه نظامي و اشغالگري نيز قابل دوام نيست.

رقم خوردن چنين شكست بزرگي براي آمريكا، تلخ‌تر از شكست صهيونيستها در لبنان است ولي نكته قابل تأمل اينست كه هر چند خفت اشغالگران به معناي پيروزي ملت عراق است، اما پيروزي نهايي براي ملت عراق زماني تحقق مي‌يابد كه عراقي‌ها بتوانند مشكلات فراواني كه آمريكائيها براي آنها به يادگار گذاشته اند، را جبران كرده و براي سازندگي كشورشان همت كنند. پيشرفت عراق دشمن دارد و بزرگ‌ترين دشمن، تفرقه است. رهبران سياسي عراق بايد براي حفظ وحدت و از بين بردن عوامل تفرقه و خيانت، هوشيارانه عمل كنند. فتنه طارق الهاشمي كه اين روزها بار ديگر اخبار عراق را در افكار عمومي مطرح ساخته، از همين جنس است. طارق الهاشمي از عناصر وابسته به حزب بعث است كه در بسياري از ترورها و ايجاد درگيري‌ها دست داشته و مشكلات زيادي براي اين كشور در سال‌هاي اخير پديد آورده است.

حضور صهيونيست‌ها در بحران‌هاي ساختگي عراق نيز از اموري است كه توجه به آن براي رهبران سياسي اين كشور اهميت حياتي دارد. روزنامه صهيونيستي هاآرتص نوشته است يكي از اهداف اساسي آمريكا در جنگ عراق،‌ جلوگيري از نفوذ ايران در منطقه بود ولي اين هدف هرگز محقق نشد و نتيجه عكس داد.

اين روزنامه تصريح مي‌كند كه عراق و افغانستان به عنوان دو شوك بزرگ آمريكا بعد از جنگ ويتنام هستند و اين شوك‌ها بايد مقابل ديدگان همه كساني باشند كه دنبال جنگ جديدي با ايران هستند.
اين اعتراف، قبل از هر چيز نشان دهنده زخمي است كه صهيونيست‌ها از ناكامي مشترك آمريكا و رژيم صهيونيستي و در 9 سال اشغال عراق در پيكرهاي خود احساس مي‌كنند. صهيونيست‌ها براي آينده عراق در چارچوب شعار سلطه‌جويانه “از فرات تا نيل” خواب‌هاي خوشي ديده بودند كه در همين اعتراف روزنامه هاآرتص كاملاً قابل درك است.

اين خواب‌ها، همانگونه كه از مطلب اين روزنامه صهيونيستي پيداست، نه تنها تعبير نشده بلكه آشفته هم شده است. شوك‌هائي كه در عراق و افغانستان به آمريكا وارد شده، در واقع به صهيونيست‌ها هم وارد شده و شكست اشغالگران در اين دو كشور، طرح خاورميانه جديد را كه آمريكا و صهيونيست‌ها طراح آن بودند به هوا برده است. اكنون آمريكا و صهيونيست‌ها با اين شكست سخت، به جانوران زخم خورده‌اي تبديل شده‌اند كه از روي استيصال به هر وسيله‌اي براي جبران ناكامي‌هاي خود متوسل مي‌شوند. درست به همين دليل است كه رهبران سياسي عراق بايد با هوشياري بسيار بالا، توطئه‌هاي صهيونيستي – آمريكائي را شناسائي و در اسرع وقت خنثي كنند تا آينده عراق از نيش‌هاي اين جانوران زخم خورده و خطرناك مصون بماند.
 
رسالت:بيماري چيست؟ بيمار کيست؟

«بيماري چيست؟ بيمار کيست؟»عنوان قسمت دوم سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛اشاره: در قسمت پيشين اين نوشتار ضمن تشريح برخي ريشه ها و علائم بيماري فتنه 88 به بررسي اين ناهنجاري ارگانيکي در مقطع قبل و بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري پرداختيم. در اين بخش مترصديم به اين سئوال پاسخ دهيم که ب%D