- نیکان املش - http://nikanamlash.ir -

نامه اي براي تسليم

محمدمهدي ريحان-با تمام حرف و حديث هايي كه دولت محمد خاتمي در موضوعاتي نظير سازشكاري و تلاش براي رابطه با امريكا و دست كشيدن از مباني انقلاب اسلامي در آنها غوطه ور بود، تا تابستان سال جاري كه شبكه چهار تلويزيون دولتي انگليس به انتشار نامه اي مربوط به 3 سال پيش اقدام نمود، قرائني به اين استواري به سطح رسانه هاي عمومي راه نيافته بود.


ماجرا از آنجا آغاز شد كه بي‌بي‌سي در بخشي از سلسله گزارشهاي “ايران در وراي عناوين خبري” به افشاي نامه اي دست زد كه بهار 2003 و پس از حمله امريكا به عراق از سوي دولت ايران به دولت ايالات متحده ارسال شده بود.
بي‌بي‌سي در انتشار مفاد نامه به همين مقدار بسنده كرد كه ايران در قبال كمك به خلع سلاح گروههاي تروريستي و صرفنظر نمودن از حمايت آنها (گروههايي نظير حماس، حزب الله لبنان، جهاد اسلامي و…) و تعليق كليه فعاليتهاي هسته اي و موشكي، مشوقهايي نظير لغو تحريمها، ورود به WTO و عدم تداوم فعاليتهاي سياسي امريكا عليه ايران دريافت خواهد كرد.
اين نامه كه سراسر از موضع ضعف و بالا بردن دو دست مقابل امريكا نوشته شده بود، كمتر از يك ماه بعد، با نامه اي كه به “نامه 127 نفره نمايندگان مجلس ششم” شهرت يافت، تكميل گرديد تا اين پالس غلط به دشمني كه اكنون دورتادور ايران را محاصره كرده بود، ارسال گردد كه دو قوه مجريه و مقننه به عنوان نمایندگان ملت، آماده تسليم و دست كشيدن از آرمانهايي هستند كه روزگاري براي آنها جانفشاني كرده بودند.
نامه ننگين 127 نفره خطاب به رهبر انقلاب خواستار نوشيدن جام زهر مذاكره با امريكا گرديد و اين تدبیر را تنها راه بقا برشمرد: «اگر جام زهري بايد نوشيد قبل از آنكه كيان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تماميت ارضي كشور در مخاطره قرار گيرد بايد نوشيده شود و بي ترديد اين برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوي ملت با همان پاداشي مواجه مي شود كه امام عزيز راحل روبرو شد.»
دو نامه فوق علاوه بر اينكه ريشه در ترس، ضعف ايمان و يا وطن فروشي عوامل داخلي بيگانه داشتند، از آبشخور نظري نيز بي بهره نبودند. “انقلاب اسلامي يا جمهوري اسلامي؟” اين همان مغالطه پرسش گونه ايست كه مي كوشد با تفكيك اين دو مقوله از يكديگر دوران “انقلاب اسلامي” را تمام شده بپندارد و با ارائه تفسيري غيرواقعي از جمهوري اسلامي و مقتضيات آن، راه برون رفتی از موضع اتهام “مشی انقلابي سیاستمداران جمهوری اسلامی” بجويد!
ريشه هاي اين نظريه -كه چندی پیش صراحتاً از سوي حسن روحاني مسئول سابق پرونده هسته اي بيان گرديد و يكي از دلايل عقب نشيني هاي گام به گام دستگاه پيشين ديپلماسي را نيز از همين دريچه مي توان به تحليل نشست- به روزهاي آغازين انقلاب اسلامي باز مي گردد؛ دولت موقت مركب از جنتلمن هايي كه در ايام پرهياهوي انقلاب نيز رداي ليبرالي از تن بر نمي كندند و حاضر به خلع اين خلعت نبودند، و در اوان پیروزی و بروز احساسات انقلابی مردم، انقلابی گری را تمام شده می دانست.
«انقلاب تمام شد و اكنون دولت مستقر است. برويد به خانه هايتان بگذاريد دولت كارش را انجام دهد.» اين همان جمله معروفيست كه بارها از زبان مهدي بازرگان نخست وزير دولت موقت شنيده شد. اگرچه استعفاي دولت موقت، سخنان پرشور و انقلابي امام راحل (ره) و آغاز جنگ تحميلي، بر دامنه زبانه هاي آتش انقلاب در درون انقلابيون افزود اما دوران پس از جنگ و بازسازي، بار ديگر همان قالب، البته اين بار از زبان افرادي كه خود را جزء السابقون انقلاب مي پنداشتند، بيان گرديد. “فرهنگ شادي”، تلاش براي برقراري رابطه با امريكا و تست واكنش جامعه و همچنين كاستن از حساسيتها با پيشنهاد از سرگيري رابطه با امريكا توسط نزديكان رئيس جمهور وقت همچون سعيد رجايي خراساني و عطاالله مهاجراني، پذيرش جامعه جهاني و هضم غيرقابل گريز در آن، تدوين برنامه هاي توسعه بر مبناي الگوي دهكده جهاني و… همگي پايه هايي از این نوع نگاه به دنیا و نحوه تعاملات بین المللی جمهوری اسلامی بود. در این دیدگاه رابطه با امریکا که از سوی امام (ره)، رابطه گرگ و میش خوانده شد، اجتناب ناپذیر بوده و دیر یا زود می بایست به قواعد این دهکده جهانی به کدخدایی امریکا سر سپرد.
نمونه های فراوانی از اظهارات دولتمردان سابق وجود دارد که به زبانهای مختلف انقلاب اسلامی را مقوله‌ای پایان یافته ارزیابی کرده و هرگونه دمیدن در این شیپور و بازگشت به شعارهای انقلابی را “تحجر”، “عقبگرد”، “بی تدبیری” و… ارزیابی می کنند. «ما هیچ وظیفه ای برای صدور انقلاب اسلامی نداریم.» این جمله نیز بخشی از اظهارات رئیس جمهور سابق ایران است که سال گذشته و پس از خروج از قدرت، افکار نقش بسته بر ذهن خود را عریان تر و با فراغ بالی بیشتر بیان می نمود.
انتشار نامه ای منتسب به دولت جمهوری اسلامی در به رسمیت شناختن افزون طلبی های یک دولت استکباری و در مقابل وارد نمودن جراحتی عمیق به جنبش های آزادیبخش و گروههای مقاومت که الگوی حرکتی اشان انقلاب اسلامی بوده است، اگرچه مایه تأسف عمیق است اما حامل تعجبی ویژه نیست.
حتی اگر باز هم از این باغ بری دیگر برسد و نامه ها و مذاکرات مشابهی با محتوای “ذلت” راهی رسانه ها گردد، آشنایان به طیف فکری 16 ساله اصلاحات و سازندگی، انگشت حسرت به دندان خواهند گرفت اما آثار تعجب در آنان هویدا نخواهد شد. تأسف و حسرت از اینکه چه سخاوتمندانه در پستوهای مذاکرات شیطانی چوب حراج به عزت و غیرت ایرانی گذاشته شد و امروز نیز هنگامی که دولتمردانی از جنسی دیگر بر این اریکه تکیه زده و قصد جابجایی این ریل غلط را دارند، رسانه های غربی مأموریت می یابند، این اسناد را فاش سازند و با چماق تحقیر به این دیار نگریسته و بگویند: «این شما نبودید که چنین ملتمسانه می گفتید و می نوشتید؟»
از عجایب روزگار همین بس که رسانه های پرشمار این طیف فکری در داخل که در ساختن کاه از کوه توانایی فوق العاده ای دارند، گواینکه جنجال اخیر رسانه های غربی را که به کنگره امریکا نیز راه یافته و وزیر امورخارجه این کشور را به موضع گیری واداشته است، نمی بینند یا نمی خواهند ببینند و بی‌سروصدا از کنار آن می گذرند تا مبادا به پر قبای مدافعان “تفکیک میان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی” و مخالفان “صدور انقلاب اسلامی” بربخورد. در مقابل آنچه که از آن به مثابه چماقی برای کوفتن دولت استفاده می شود، تأکید بر “تدبیر” است. تدبیر البته در لغتنامه این جماعت ترجمه و تفسیر خاصی دارد. بخشی از آن در فرآیند 5/2 سال تعلیق کلیه فعالیتهای هسته ای ترجمه شد و شمه ای دیگر از آن نیز با انتشار نامه بهار‌2003 از سوی بی بی سی و آسوشیتدپرس و…!