- نیکان املش - http://nikanamlash.ir -

نفاق جديد سران فتنه و خانه عنكبوت/محمد سعيد ذاكري

 ديكتاتورهاي وطني همچون ورژن خارجي‌شان بي‌شك براي رهاسازي ديكتاتورهاي ديگر به آب و آتش مي‌زنند تا دشمن متعجب از صحنه فعلي خاورميانه، تدارك نيرو كند اما چه فايده كه اين تناقضات كار دست آنان داده و سقوط‌شان را بديهي ساخته است.

رابطه دروغ و نفاق؛

ريشه نفاق در دروغ نهفته است. هرچه دروغ در روح آدمي كذب پديد آورد، روح را تبديل به گندابي مي‌كند كه رهايي از آن ميسر نيست. تعدد “دروغ “، ارتكاب يكباره آنرا به خُلق و ادامه يافتن آن، خلق را به ملكه تبديل مي‌سازد. ديگر فرقي ميان چنين موجودي با پديده‌اي به نام “دروغ ” نمي‌توان گذاشت.
دروغ عين اوست و او هم عين دروغ. در اين مرحله نفاق‌ورزي شروع مي‌شود كه ديگر انتهايي براي آن نمي‌توان متصور شد. منافق ساختاراً منافق مي‌شود نه اينكه بنيان‌‌هاي او سالم و افكار او نفاق آلوده باشد. اساس و بنيان او نيز بر مبناي نفاق تجديد بنا مي‌شود و… سقوط آغاز.
“و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون الي عذاب عظيم ” (سوره مباركه توبه آيه 101)
” و برخي از اعرابي كه پيرامون شما (مؤمنين) هستند منافق‌اند و از ساكنان مدينه (نيز عده‌اي) بر نفاق، خو گرفته‌اند. تو هم آنها را نمي‌شناسي ولي ما آنان را مي‌شناسيم به زودي آنان را دوبار عذاب خواهيم كرد، سپس به عذابي بزرگتر رهنمون مي‌شوند. ”

منافق اولين صيد نفاق؛

نفاق كه مي‌آيد اولين صيد را از خود صياد آغاز مي‌كند. ديگر منافق بدبخت حتي اگر بخواهد هم نمي‌تواند از دام نفاق چيده شده توسط خودش رهايي يابد.
منافق خود گويد و خود خندد. از شدت نفاق‌ورزي، ديگر زاويه ديد او نيز تغيير مي‌كند. روز را كه عينيت و حقيقت دارد نمي‌بيند. همه به او تذكر مي‌دهند كه چرا چشمت را بسته‌اي؟ نه، او چشمش بسته نيست. چرا كه چشمش ديگر صدق نمي‌بيند. ساختارش عوض شده. دروغ مي‌بيند، خدعه مي‌زند و فريب مي‌چيند. اين است علت آنكه در آموزه‌هاي‌مان، مراقبت از خود توصيه شده است.
چرا كه عدم مواظبت، تكرار كذب، كذاب مي‌سازد. كذابي كه حقيقت را نمي‌تواند مشاهده كند ،حتي چشم و عقل و گوش ظاهري او هم به او آدرس غلط نشان مي‌دهند. نه ماديات را كه حتي آيات الهي را هم نمي‌تواند ببيند.
“ثم كان عاقبه الذين اساوا السوآ ان كذبوا بايات الله و كانوابها يستهزؤن ” (سوره مباركه روم آيه 10)
” آنگاه فرجام كسانيكه بسيار بدي كردند روي آوري آنان به تكذيب آيات الهي است كه آنان آنها را به استهزاء و تمسخر مي‌نشينند “.
از بس كه دروغ بافته حتي بافته‌هاي خود را نيز باور نمي‌كند و خود را نيز؛ گذشته باسابقه‌اش، روابط و مواضع به حق‌اش و حركت‌هاي صحيح و درست‌اش را نيز تكذيب مي‌كند. اينچنين است كه “چرخش ” مفهوم پيدا مي‌كند و عدول از مواضع، تبديل شدن به ماشين گير كرده در دنده عقب و باصطلاح “كم ” آوردن، معنا مي‌يابد.

رابطه تناقض و ريزش هواداران؛

دروغ راه نجاتي باقي نمي‌گذارد. چونكه اساساً‌ نجات، در دروغ نهاده نشده كه در صدق نهان گذاشته شده است. نفاق ورزي، تناقض توليد مي‌كند و اين تناقض است كه دست‌ها را رو مي‌كند. منافق كه پرده كذب، او را در هم تنيده “تناقض ” را هم نمي‌بيند اما اطرافيان، هواداران و مردم عادي كه به اندازه او در اين دام گرفتار نيامده‌اند با عقل خود نسبت سنجي كرده و تناقضات را درمي‌يابند. اينجاست كه منافق، ديگر هواداران، پايگاه‌هاي اجتماعي – يا هر اصطلاح ديگر – خود را از دست مي‌دهد و كسانيكه او را احاطه مي‌كنند، نفاق‌جوياني از جنس خود منافق‌اند و بس.
پس “ويل يومئذ للمكذبين ” (سوره مباركه مرسلات آيه 49)
“واي بر تكذيب‌كنندگان ”

ديكتاتورهاي داخلي، ديكتاتورهاي خارجي؛

ديكتاتوري يعني خودرأيي، استبداد و پاي‌فشاري بر “دروغ “. نمونه داخلي و خارجي آن نيز تفاوتي با هم ندارد. داخلي و خارجي هردو آن مي‌خواهد علي‌رغم خواست ملت، با استبداد رأي، رأي ملت ناديده گرفته شده و رأي او معيار شود. ديكتاتور داخلي مي‌خواهد با دروغ براي خود هوادار دست و پا كند، شايعه “تقلب ” را مطرح مي‌كند. مي‌خواهد هوادار را در صحنه نگاه دارد، نفا‌ق‌ورزي را ادامه داده و قانون را لگدمال مي‌كند. هر روز تندتر و تندتر مي‌شود تا كسي از او در نفاق‌ورزي پيشي نگيرد.
بي‌محابا به اين در و آن در مي‌كوبد تا آنچه بافته برايش ارزني اعتبار پديد آورد اما دريغا كه اين بافته‌ها نيز در چشم او – چشم دروغ‌بين – لباسي آراسته است كه كودكي نيز مي‌فهمد اين لباس چيزي جز عرياني نيست.
وقتي براي نشان دادن تابلو به بيروني‌ها، رنگ برسر نيزه مي‌كند، براي عوام فريبي مي‌گويد اين رنگ، رنگ سيادت و پيروي از ائمه(ع) است. اما آن هنگام كه همين رنگ‌ برتن رقاصه و مطرب و ملحد مي‌نشيند، كف و سوت آنها چشم گوش او را مي‌بندد و نفاق او فزوني مي‌يابد؛ او سكوت مي‌كند كه نه؛رضايت قلبي هم از آن دارد. وقتي مهمترين علت مشروعيت خود را انتساب به امام (ره) راحل برمي‌شمرد و در برابر آتش زده شدن عكس او خمارآلوده سكوت مي‌كند، وقتي براي دشمن غاصب “قدس ” فرياد “نه غزه و نه لبنان ” كوك مي‌كند، اما باز هم براي نفاق‌ورزي مي‌خواهد اذهان را از سرنگوني عن‌قريب دولت شفيق اسرائيل باز داشته و نگاهها را متوجه داخل كند و باصطلاح خواهان حمايت از مصريون شود، ديگر دو ساله كودكي هم مي‌فهمد كه او نمي‌فهمد كه چه مي‌كند، چرا كه او ديگر “خود ” نيست بلكه ملعبه‌اي از استبداد و ديكتاتوري در برابر حق و بنده‌اي ذليل و حلقه‌ به گوش در برابر “دروغ ” و نيرنگ است. دست به سينه آماده است، هر كاري مي‌تواند انجام دهد تا دوستان اسرائيلي و آمريكايي نفسي چاق كنند و به بهانه “موضوعات داخلي ايران ” اذهان عمومي ملت‌ها را از مصر و تونس بازدارند و بلايي بر سر آنان آورند كه بر سر غزه و صبرا و شتيلا آوردند.

پادويي براي اسرائيل و نفاق – ديكتاتورها؛

شدت نفاق‌ورزي‌شان به حدي است كه نمي‌فهمند مگر دوستان اسرائيلي تا دندان مسلح توانسته‌اند بن علي تونس و نامبارك مصر را كه بيخ گوش آنان بوده و با آنهمه يال و كوپال بر زمين خورده‌اند را حفظ كنند، كه اين مفلوكان بي‌خبر را بتوانند از يأس‌ها، سرخوردگي‌ها و تناقضات رها سازند.
آب شور نفاق، قدرت تحليل را از ايشان ستانده است. ديكتاتورهاي وطني همچون ورژن خارجي‌شان بي‌شك براي رهاسازي ديكتاتورهاي ديگر به آب و آتش مي‌زنند تا دشمن متعجب از صحنه فعلي خاورميانه، تدارك نيرو كند اما چه فايده كه اين تناقضات كار دست آنان داده و سقوط‌شان را بديهي ساخته است؛ كه
“مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتاً و ان اوهن البيوت لبيت العنكوبت لوكانوا يعلمون ” (سوره مباركه عنكبوت آيه 41)
“همانا مثل كسانيكه به غير از خدا را به دوستي گرفته‌اند همانند عنكبوتي است كه خانه‌اي را براي خود ساخته‌ است در حاليكه سست‌ترين خانه‌ها، خانه عنكبوت است اگر مي‌دانستند “.

يادداشت از: محمد سعيد ذاكري