آرزوهایی از جنس مهر/احترام پورمحمدی املشی

  چاپ   14 , مهر , 1396 ساعت 11:58 ب.ظ  

مهر را اینگونه آغاز کردم ، با آرزوهای قشنگی که در دنیای امروز دست یافتن به آنها چندان دور از دسترس نیست اما نمی دانم چرا در کشور من هنوز باید در حد آرزو باقی بماند نه حقوق به حق شهروندی و باید هایی که از نخستین وظایف دولتمردان در قبال مردم سرزمینشان شناخته می شود .

 

اینکه دبیری هستم که درس جغرافیا و محیط زیست را تدریس می کنم و بیش از هر دبیر و شهروند دیگری مجموعۀ توانمندیهای بالقوه و بالفعل کشورم را می شناسم و دقیقاً می دانم که کشور ما با این تنوع وسیع سرزمینی و آب و هوایی روی چه منابع غنی قرار گرفته و چه توانمندی هایی که ما هنوز باورشان نداشته و چندان توجهی به آنها نداریم و آگاهانه یا ناآگاهانه در حال تخریب و نابودی شان هستیم و خوب می دانم که حتی بدون منابع غنی نفت هم باید بتوانیم از پس سیر کردن شکم جمعیت هشتاد میلیونمان بر بیاییم و …. برای آنچه که گفتم نمونه ایی ارائه می کنم . کشور ژاپن ۳۷۰۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت دارد اما ایران ۱۶۴۸۰۰۰ کیلومتر مربع . ژاپن بدون نفت و گاز و تازه با خرید این منابع برای صنعتش ، و بدون اینکه وسعت سرزمینی و تنوع اقلیمی ما را داشته باشد از پس تغذیۀ ۱۴۰ میلیون جمعیتش بر می آید و کمترین وابستگی را به واردات غذایی دارد و در زمینۀ صنعت و تکنولوژی جزء چند کشور اول اقتصاد برتر دنیا شناخته می شود اما کشور ما…؟!
برای کشور و مردمم بهترین ها را آرزو کردم . اینجا کعبۀ آمال من است ، مدینۀ فاضله ام ، اتوپیایی که در رؤیاهایم جستجویش می کنم . بهشتی که در زیر پایم گسترده شده . اینجا خانۀ من است و اینها که رودررویم بودند فرزندان من ، فرزندان ایران ، فرزندانی که بارها و بارها شایستگی هایشان را به محک آزمایش گذاشته و اوراق تاریخ پر است از نام بلند شان که در علم و ادب و شعر و عرفان و شجاعت و مردانگی از پیش تازان زمان خود بوده اند و همچنان در میان ما هستند و پیشگام و معلم ما وتمام بشریت چرا که به قول سعدی :”مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.”
به خودم گفتم امروز در ایران من آرشی در کلاس اول نشسته و دستان کودکانه اش را بر صفحات کتابی خواهد کشید که فردا با همان دستان مردانه بلند آوازه خواهد کرد نام وطنم را . امروز امیر کبیری چشم در چشم معلمی می اندازد و می آموزد که فردای روشنی را برای سرزمینش رقم خواهد زد . پشت میزهای سخت و چوبی و تنگ کلاس های درس ما این روزها حافظ ها و مولاناها نشسته اند ، رازی ها و بوعلی سیناها و بیرونی ها ، حسابی ها ، سمیعی ها ، بهار و بهزاد و فراهانی ها ، پروین ها و فروغ ها و میرزاخانی ها، حاج همت و باکری ها ، چمران ها و بابایی ها و …
چقدر این باغ و این سرزمین پر است از نام بزرگ مردان و زنانی که تاریخ سر تعظیم در مقابلشان فرود می آورد و من چقدر مفتخرم و به خود می بالم . با خودم زیر لب نجوا می کنم :
ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار…
و تمام غمهای دنیا را برای لحظاتی هم که شده فراموش می کنم، چشمانم را به روی نومیدی می بندم و می گویم ، شروعی دوباره ، نگاهی دیگر ، گامی به جلو ، اندیشه ایی و کلامی و حرکتی و بایدی و ….
و آرزو می کنم ، با تمام وجودم آرزو می کنم : “خدا کند که در سال تحصیلی جدید هیچ مدرسه ایی دچار حریق و حوادث اینچنانی نشود ، خدا کند که هیچ سرویس مدرسه و اردوی دانش آموزی به فاجعه ایی ختم نشود ، خدا کند که هیچ کودکی به سرنوشت آتنا و بنیتا و …. دچار نشود ، خدا کند که هیچ فرزندی در دام خشم و جهل پدر و مادرش گرفتار نشود ، خداکند که هیچ معلمی دانش آموزش را تنبیه نکند ، خداکند هیچ سیلی کودکی را گرفتار نکند ، هیچ آواری برسر دانش آموزی نریزد ، هیچ…. آدمها و سرشتشان را می توان از جنس آرزوهایشان شناخت و من چه درناک است آرزوهایم ، دانش آموزانم با چه تنگناههایی درگیر و دنیای پیرامونشان تا چه حد ناامن است و من چقدر غمگینم !
اما مگر می توان زنده بود و نفس نکشید ؟! مگر می توان نفس کشید و عاشق نبود و از عشق نگفت ؟! سیزده میلیون دانش آموز ، کودکان و نوجوانان امروز ، دختران و پسران امروز اما مردان و زنان فردا ، مادران و پدران فردا که بی شک از راه خواهد رسید و هر نسلی راه خود را خواهد یافت و فکر و اندیشۀ خود را دنبال خواهد کرد و خانه اش را خواهد ساخت و این سیزده میلیون جمعیت امروز معماران به حق فردای سرزمینشان هستند ، بر ماست که راهشان را هموار کنیم ، بر ماست که صبورانه ، پدرانه و مادرانه در کنارشان باشیم و زمینۀ رشد و پرورش شان را فراهم کنیم . فردا از این جمعیت رئیس جمهوری انتخاب می شود ، نماینده مجلسی ، وزیری ، وکیلی ، پزشک و معلم و …. و شاه بیت غزل ، جانِ جانِ کلام ، پدری و مادری .
خوشحالم که جنس آرزوهایم بعد از اینهمه سال از جنس آمارهای دل خوش کنک نیست ، حبابی نیست ،

خیالی نیست ، آرزوهایم نشانی از وعده های مکرر و فراموش شده ندارد ، آرزوهایم دلی است و از جنس مهر .

احترام پورمحمدی املشی

روزنامه آفتاب یزد

یازدهم مهر ۹۶

نظر بدهید