سوماموس یا سماموث ؟!/ابوذرملک پور وسکلایه جی

  چاپ   15 , مهر , 1396 ساعت 9:55 ب.ظ  

پیش ازاینکه به معنی سماموث بپردازم پی می گیرم به واکاوی یکسری لغت های کهن سرزمین ما که در معنی کردن لغت سماموث کمک می کند.

 

دقت شود که در پارسی نخست یا اوستایی زَم زِم زُم – سَم سِم سُم– شَم شِم شُم به معنی سرد یا سردی ست .
زم ها مانند:
زَم زَم = سردسرد
زَمهَریر:بسیارسرد، برودت سرما را زمهریر گویند،این لغت پارسی وایرانی یک بار در قرآن آمده است،سوره ی انسان،آیه ی۱۳
زمان:به معنی سردکننده است؛ زمان در گویش دیلمی زمُؤن(زومُون) گفته می شود؛ برخی ها براین باورند لغت زمان از زُروان گرفته شده است،درهر صورت این لغت مال زبان مردم سرزمین ماست که در زبان مردم عرب هم رفته است.
زمین:به معنی سردشده است،ناب ترین نامی که می توان به این کره ی خاکی گذاشت زمین است که نیاکان ما گذاشته اند.

زِمستان:انبوه سرما را زمستان گویند،یا هنگامی که سردی هوا زیاد گردد زمستان گفته می شود (زم به معنی سرداست + ستان که پسوند انبوهی ست باهم به معنی انبوه سرما می باشد)
درگویش دیلمی زِمستان: زموسْتان(زمستُؤن) یا زومستُون گفته می شود.
شم ها مانند:
شَم+شیر=شمشیر به معنی سلاح سرد است، شیر در شمشیرمفهوم سلاح کُشنده را دارد، بُرنده و کُشنده ی سرد را شمشیر نامیده اند ، به ابزارسردِ بُرَنده شمشیر گویند.
شمیران: احمد کسروی ریشه لغوی نام این منطقه را چنین دانسته‌است:«ران» به معنی جایگاه و سرزمین است، و «سمی» یا «شمی» به معنای سرد است و لذا شمیران (شمیرام، شمیرم، شمیلان، سمیران و سمیرم) به معنای جای سرد یا سردسیر است.
توجه شود که طِه ران به جای گرم سیر تهران کنونی اطلاق می شُده و شِم ران جای سردسیر تهران کنونی را گویند.(ران،گان،جان،ان،ام … می توانند پسوند مکان سازشوند مانند:مازندران/گلپایگان/آذربایجان/ دیلمان/ سمام …)
شِم+شاد=شِمشاد نام درختی ست که در سرما، شاد(= سبز)است
شِمشاد در فرهنگ رانکوهی شیشار گفته می شود که ریخت دیگرهمین لغت می باشد.
شُم+آل=شُمال بالای نیمکره ی سرزمین ما را به دلیل سرد بودنش شَمال می گوییم که شَمالی های سرزمین ایران کنونی به ویژه دیلم ها شَمال را شُمال(شومال)می گفتند و می گویند،این لغت اصلا مربوط به زبان نخستین ماست که مانند بسیاری از لغت های اوستایی وارد زبان عربی(تازی) شده است،اعراب شُمال ِ دیلمی را که در فارسی باستان شَمال بوده است شِمال می گویند که هر سه

حالتِ شَم شِم شُم ، تلفظ زبان مردم سرزمین ما بوده است.
سم ها مانند:
سمیران:برابر با معنی شمیران است، سمی+ران=جای سرد یا سردسیر می باشد، سمیران پاره ای مهم ازخاک دیلمان تاریخی بوده است.
منطقه سمیران در بخش طارم قزوین بوده و در فاصله ۲۰ کیلومتری شهر منجیل و ارتفاع ۲۷۰متری از سطح آبهای آزاد و عرض و طول ۱۷.۸۵ و۳۸.۶۸ درجه جغرافیایی قراردارد.
شهرسَمام(شارسُمام):در سرزمین املش، بخش رانکوه، روستای شهر سمام هست.(سَم و سِم و سُم به معنی سرد می باشد+ام به معنی جایگاه است که درکُل معنی جایگاه سرد و سردسیر رامی دهد)،توجه شود خانواده های سمامی در املش وخرشتم اصلا اهل سمام می باشند که از گذشته های دور در أمْلَش مرکزی زندگی می کنند.
سَماموث=سِماموث=سُماموث: کوه بلندِسرد وبرفی که در دیلمی سُماموث گفته می شود به معنی قله سرد و جایگاه سَرد و سردآشیان می باشد نام یکی ازکوهای بلندِ دیلمان تاریخی و تمدن املش بوده است که دربخش بندی امروزی درخاوری ترین پاره ی استان گیلان جای گرفته است و بلندترین قله ی استان گیلان کنونی هم می باشد،سه تلفظ سَم و سِم و سُم در هجای آغازین سماموث(سم+آموث)به معنی سرد و سرما و برفی ست و آموث مفهوم آشیانه و جایگاه را می رساند مانند پَسوند آموت درلغت ألَموت.
آموث = آموت
(لغت‌ نامه دهخدا:آموت . (اِ) آشیان مرغان شکاری مانند باز و عقاب و شاهین .آشیانه : بر قلهٔ قاف بخت و اقبال / آموت عقاب دولت تست. منجیک .
و الموت ، مرکب از آلُهْ به معنی عقاب و موت مخفف آموت به معنی آشیان است.)*دقت گردد کوه سماموث از لحاظ فرهنگی و تاریخی یا باستان شناسی جزو محدوده ی اصلی تمدن أملَش و دیلمان تاریخی ست نه تاریخ هوسم یا تاریخ تنکابن و چالوس و…(نگاهی بیندازید به ص۱۴۸حدودالعالم وص۱۵۳کتاب اخبارائمه الزیدیه فی طبرستان و دیلمان و جیلان در مورد محدوده ی ایالت دیلمان و رجوع به سایت ها و کتاب های معتبر کشور شود ذیل حوزه فرهنگی و باستان شناسی تمدن املش که تا مناطق کلار و چالوس در غرب مازندران کنونی را شامل می شُده است)

(درزبان دیلمی سم+آموث=سماموث به معنی آشیانه وجایگاه سرداست و آل+آموت=آله موت=ألَموت که به معنی آشیانه وجایگاه آل می باشد؛آل به پرنده ای عقاب سان گفته می شود، تبدیل ت به ث وبرعکس آن ث به ت درلغت سماموث مانند لغت کیومرت و کیومرث است؛ که هم می شود سماموت نوشت و هم سماموث،که جفتش به معنی سردجایگاه و آشیانه ی سرد یا منطقه ی سردسیر می باشد)*توجه شود پسوند آموج (آمُج ) و آموجان (آمُجان) درزبان دیلمی پسوند جایگاه سازی ست که باید بیشتر بحث و بررسی شود مانند لگ+آمج= لگامج یا لگ+آمجان= لگامجان یا پسوند موج در لگموج.
در فصلنامه ی آوای املش/سال چهارم/شماره پانزدهم/ ص۴۱/ با عنوان: رومانها- افسانه یا واقعیت آقای حسین(مسعود)نصری رودسری ریشه ی لغت سماموس(سماموث) را از بُن مایه های لاتین دانسته و با ذکر چند لغت که به گمان لاتین است بحث نژاد شناسی و تبارشناسی کرده که مثلا چشم رنگی های خط الرأس کوه البرز و گاهاً حنایی بودن رنگ مویشان یا زاغ بودن رنگ چشم درخانواده های مناطق البرز می توان نتیجه گرفت که مثلا از تخم و ترکه ی روم و یونانیان باستان هستند که محصول جنگ های طولانی مدت و فرساینده بین امپراطوری های ایران و روم و … می باشند.
یا بعضی از پژوهشگران، رد پای برخی از لغات یونانی را در گیلکی پیدا کرده اند مانند کُنوس ِ دیلمی راکه توسط گیل های دیلمان زمین به جاهای دیگر رفته را یونانی می دانند و می نویسند: در یونانی کُنوس به میوه نوعی درخت کاج اطلاق می شود…؛ ما که به میوه نوعی درخت کاج نمی گوییم کُنوس…، یا لغت چیچیلاس ناب ترین نام گیلکی که گیل های گیلان زمین به سنجاقک گذاشته اند را ریشه در یونان می بینند
آقای کریم کوچکی(پژوهشگر) درصفحه ۹ فصل نامه آوای املش، شماره شانزدهم، تابستان۱۳۹۶، در معنی سُماموث(سوماموس) می نویسد: “این نامکوه از دو جزء«سوما» + «اَم» تشکیل یافته که دو حرف«اَ» در هم ادغام شده و آنرا تبدیل به «سومام» نموده است. سومام در لغت های دیرین به معنی«مقدس» و«سوماموس» مجموعاً به کوه مقدس که در نقطه بلندی واقع شده ، معنی می دهد”.
*توجه شود: در دوره ی باستان به منطقه ی ما حمله ای صورت نگرفته و قومی نیامده است و سرزمین ما،دیلمان تاریخی و مرکزش «به لحاظ جغرافیایی» سرزمین أملَش کنونی،همواره بکر مانده بود و پیوسته کوچ ها از سمت گیل های دیلمان زمین به جاهای دیگر مثل اروپا رُخ داده است و ریشه ی لغت های اروپائیان در زبان ما جستجو می گردد نه برعکس.
در پایان پاره ای از داستان ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی را باهم می خوانیم.
دقت کنید فخرالدین اسعد گرگانی این اثر را از متنی پهلوی به شعر فارسی برگردانده ‌و در وصف دیلمان آورده است که رامین:
ز قزوین در زمین دیلمان شد
درفش نام او بر آسمان شد
زمین دیلمان جاییست محکم
در او در لشکری از گیل و دیلم
به تاری شب ازیشان ناوک انداز
زنند از دور مردم را به آواز
گروهی ناوک و ژوپین سپارند
به زخمش جوشن و خفتان گذارند
بیندازند ژوپین را گه تاب
چو اندازد کمانور تیر پرتاب
چو دیوانند گاه کوشش ایشان
جهان از دست ایشان شد پریشان
سپر دارند پهناور گه جنگ
چو دیواری نگاریده به صد رنگ
ز بهر آنکه مرد نام و ننگند
ز مردی سال و مه باهم بجنگند
از آدم تا به اکنون شاه بی مر
کجا بودند شاه هفت کشور
نه آن کشور به پیروزی گشادند
نه باژ خود بدان کشور نهادند
هنوز آن مرز دو شیزه بماندست
برو یک شاه کام دل نراندست

نویسنده وپژوهشگر: ابوذرملک پور وسکلایه جی

منبع: چاپ شده در مجله ی آوای املش؛سال چهارم؛شماره هفدهم؛پاییز۱۳۹۶

 

نظر بدهید