
چرا امريكا هنوز دشمن ملت ايران است؟
روز 13 آبان روز ملي مبارزه با استكبار جهاني و يادآور رخدادهاي مهمي در تاريخ تحولات ايران در دوران معاصر است. مردم ما در مخالفت با سياستهاي استكباري قدرتهاي جهاني در مقابل سفارت امريكا در ايران به عنوان نماد مركز جاسوسي استكبار، در كشور ما گرد هم ميآيند و اين روز را گرامي ميدارند تا نسلهاي حاضر و آينده فراموش نكنند ملت ايران براي رسيدن به استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي با چه شياطيني دست و پنجه نرم كرده است. چرا عليرغم گذشت بیش از سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي، مردم ايران هنوز با همان شور و اشتياق ابتداي پيروزي، عمق نفرت و كينه خود را نسبت به امريكا نشان ميدهند و حاضر نيستند راه سازش را هموار سازند؟
اين سؤال براي نسلهايي كه اوضاع ايران دوران نظام شاهنشاهي را درك نكردند و مصائبي را كه بر سر اين ملت آمد ـ مصائبي كه در پشت همه آنها رد پاي امريكا وجود داشت ـ نديدهاند، سؤال كليدي است. آيا گردهمايي در مقابل مركز لانه جاسوسي امريكا در تهران صرفا يك حركت نمادين است كه هر سال تكرار ميشود؟ يا نوعي رفتار سياسي و عقيدتي است كه در آرمانهاي انقلاب اسلامي، آموزههاي امام خميني(ره) و سياستهاي بنيادين جمهوري اسلامي ريشه دارد و تا زماني كه اين آرمانها، انديشهها و سياستها زنده و پوياست اين رفتار سياسي و عقيدتي نيز ادامه دارد؟
شايد عدهاي از سادهلوحان سياسي تداوم اين حركت را در شرايطي كه ظاهرا ديگر امريكا نقشي در ايران ندارد و كشور ما آزاد و مستقل، راه پيشرفت و توسعه را طي ميكند چيزي جز رفتارهاي تحريك كننده و دشمنبرانگيز تلقي نكنند اما تداوم رفتار امريكا و پارهاي از كشورهاي اروپايي وابسته به سياستهاي استكباري غرب در مبارزه تمام عيار عليه ملت ايران تا به امروز نشان ميدهد كه منافع امريكا در ايران بيش از آن چيزي بوده است كه تصور شود امريكاييها در دولتهاي مختلف به راحتي از آن چشمپوشي كنند. جابجايي دولتها در امريكا هيچ تأثيري در رفتار ناپسند امريكاييان نسبت به ملت ايران در اين سه دهه نداشت و تداوم سياستهاي كينهورزانه نسبت به انقلاب ملت ايران بيانگر اين حقيقت است كه سياستهاي عمومي دولت امريكا را لابيهاي قدرتمند پشت صحنه سياستهاي رسمي و ظاهري آن تعيين ميكنند. لابيهايي كه در آن صهيونيسم جهاني و سرمايهداران يهودي نقش اصلي را ايفا ميكنند و قسم ياد كردهاند تا آخرين نفس عليه انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام خميني مبارزه نمايند. بنابراين سادهلوحانه است اگر تصور شود با جابجايي دولتها و رفتن امثال بوش و آمدن امثال اوباما و غيره اميدي به حل كينهورزيهاي امريكا نسبت به ملت ايران و انقلاب اسلامي خواهد بود.

ريشه اين كينهورزيها عميقتر از آن است كه در سطح رفتارهاي عادي قابل تحليل باشد. امريكا با شكست از انقلاب اسلامي در ايران و از دست دادن رژيم پادشاهي نه تنها منافع عظيم اقتصادي، پايگاههاي استراتژيك و متحد بزرگي را از دست داد بلكه اعتبار ليبراليسم امريكاييها و ايدئولوژي مدرنيته و آرمانهاي آن و از همه مهمتر پرستيژ ابرقدرتياش خدشهدار شد.
بيترديد ايران در زمان رژيم مشروطه سلطنتي شاه به صورت يك منبع نفتي مهم و معتبر براي امريكا بود و علاوه بر آن مهمترين بازار جذب كالاها و خدمات امريكاييها محسوب ميشد. شاه بيشترين سرمايهگذاري را در منابع حياتي كشور به امريكاييها واگذار كرده بود و استفاده از خاك ايران را در رابطه با عمليات ارتباطي و اطلاعاتي ويژه عليه كشورهاي منطقه به امريكا داد.
ریگان رییس جمهور اسبق آمریکا در جریان رسوایی مک فارلین و ایران گیت گفته بود : هرگونه رابطه ای با ایران برای ایالات متحده دارای اهمیت است زیرا ایران در قسمتی از پر اهمیت ترین منطقۀ جغرافیایی جهان قرار دارد.. منابع نفتی ایران برای سلامت دراز مدت اقتصاد جهان حائز اهمیت است.
به این دلایل این به نفع ماست تا در پی تحولاتی در داخل ایران باشیم که ممکن است امیدهایی را از یک روابط بهبود یافته مطرح سازد..[2] در طول سه دهه گذشته دیدگاه مذکور در راس سیاست خارجی آمریکا با ایران قرار داشته است بنابراین چه تحولی در این سیاست مشاهده شده است که عده ای ذلیلانه برقراری رابطه با آمریکا را کلید همه مشکلات القا می کنند؟
انقلاب اسلامي، امام خميني و پايهريزي نظام جمهوري اسلامي در ايران نه تنها افسانۀ ابرقدرتی آمریکا را ابطال کرد بلکه توانايي فلسفه سياسي غرب را در درك تحولات جديد جهان معاصر به چالش كشيد.
امريكا در اين 30 سال هيچگاه نتوانست باور كند كه عمر سيطره غرب در ايران به پايان رسيده و ملت ايران ديگر اجازه نخواهد داد آن روابط ناسالم گذشته برقرار شود. اكنون براي نسل حاضر و نسلهاي آينده، قابل درك است كه چرا هنوز بعد از گذشت 30 سال از زمان سقوط نظام شاهنشاهي در ايران و روي كار آمدن جمهوري اسلامي، ملت ايران معتقد است كه امريكا شيطان بزرگ و دشمن شماره يك مردم ايران است و بر خود واجب ميداند هر سال در 13 آبان در كنار لانه جاسوسي امريكا گرد هم آيند و اين روز را به عنوان روز ملي مبارزه با استكبار جهاني جشن بگيرند.
امريكا دشمن ملت ايران است چون نميخواهد انقلاب ملت ايران را باور كند.
امريكا دشمن ملت ايران است چون سالها مملكت ما را غارت كرده و هنوز هم در فكر راههايي براي تجديد حيات رابطه سلطه خود در ايران است.
امريكا دشمن ملت ايران است چون عامل عقبماندگي و كم رشدي ايران در دوران نظام شاهنشاهي است.
امريكا دشمن ملت ايران است چون از سياهترين دوران استبداد ايران و از مستبدترين و خونخوارترين شاه ايران با تمام قدرت در طول حاكميت وي حمايت كرده است.
امريكا دشمن ملت ايران است چون به آرا، آرمانها و باورهاي ملت ايران احترام نميگذارد.
امريكا دشمن ملت ايران است چون داراييهاي ملت ايران را در بانكهاي خود مسدود كرده است.
امريكا دشمن ملت ايران است چون به جنايتكاران و تروريستهايي كه دستشان به خون صدها نفر از مردم مظلوم ايران آلوده است امكان پناهندگي داده است.
امريكا دشمن ملت ايران است چون دهها طرح براي ساقط كردن حكومت مشروع و مردمي ملت ايران طراحي و اجرا كرده است.

امريكا دشمن ملت ايران است چون نزديك به سه دهه است كه ميليونها دلار براي سرنگوني نظام مردمي جمهوري اسلامي هزينه ميكند.
امريكا دشمن ملت ايران است چون با تحريك رژيم بعث عراق و كمك مالي و تسليحاتي به اين رژيم مسئول به شهادت رسيدن هزاران نفر از فرزندان پاك اين مرز و بوم و وارد آمدن بيش از هزار ميليارد دلار خسارت جنگي به ملت ايران و بروز و ظهور مسائل فرهنگي و رواني زيادي در اين رابطه است.
امريكا دشمن ملت ايران است چون بزرگترين مانع پيشرفتهاي علمي و تكنولوژيكي ملت ايران در دوران معاصر به خصوص در سه دهه گذشته است.
امريكا دشمن ملت ايران است چون دهها دليل ديگر براي اين دشمني و كينهورزي جاهلانه ميتوان ارائه داد.
آنهايي كه دل در گرو عاديسازي روابط ايران با امريكا دارند كدام يك از دلايل مذكور را در طول اين سه دهه حل شده ديدند كه اين چنين سادهلوحانه ميانديشند؟ امريكاييان در كجا به ملت ما نشان دادند كه دست از خودسري برداشتهاند و به حقوق قانوني، دموكراسي، تكثرگرايي و حقوق انساني ملت ايران احترام ميگذارند؟
امريكا هنوز همان خطاهاي استراتژيك گذشته را دنبال ميكند. اعتماد بيش از حد به قدرت غربگرايان و شبهروشنفكران سكولار براي جابجايي قدرت در ايران و نفهميدن عمق نفوذ باورهاي ديني در سامان سياسي و دگرگونيهاي اجتماعي همچنان مانند گذشته دنبال ميشود.
هنوز هم بعد از گذشت 30 سال از پايان عمر نظام شاهنشاهي، امريكا روياهاي كاذب دهه 40 و 50 را در سر دارند.
آيا وقت آن نرسيده است كه نظامهاي ليبراليستي به شعارهاي خود پايبند باشند و ابطالپذيري نظام سرمايهداري غرب، ايدئولوژيهاي مدرنيته و تكثرگرايي معرفتي را در جهان معاصر بپذيرند و آزادي، حقوق بشر و حق انتخاب آزاد و دموكراسي را در انحصار خود در نياورند؟
امريكاييان هنوز هم نميخواهند باور كند كه عقل بشر تعطيل نيست و تجربه بشري به پايان نرسيده است و ملتها حق دارند به دنيايي پسامدرنيته، پساسكولاريسم، پساليبراليسم و پساسرمايهداري فكر كنند و آزمون چنين دنيايي را حق خود بدانند.
[1]. دكتراي علوم سياسي.
[2] – روزشمار جنگ ایران و عراق، کتاب چهل و چهارم، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس ایران، 1380، ص742