وقتی گیلانی‌ها پاچه همدیگر را می‌گیرند!/یونس رنجکش

  چاپ   25 , خرداد , 1391 ساعت 4:26 ب.ظ  
روزهای پس از دوم خرداد 1376 و روی کار آمدن دولت اصلاحات و تغییر و تحولات مدیریتی در دولت جدید بود که با شتاب به گیلان هم رسیده بود و هر روز شاهد تغییراتی در این زمینه از استاندار تا مدیران دیگر بودیم و در این شلوغی بازار، حتی کسانی که نقشی هم در آن حماسه میلیونی مردم برای رأی به اصلاحات در چارچوب نظام حاکم نداشتند، مدعی بودند و به واسطه شغل شریف وابستگی باندی و فرصت‌طلبی ـ مثل همین اتفاقی که هشت سال بعد از آن در دولت مدعی اصولگرایی و بازگشت به اصول انقلاب و نظام افتاد ـ درپی فرصت‌سازی برای خود و بالا رفتن نردبان ترقی باندی بودند.
یادم هست در آن دوران صدا و سیمای استان گیلان برنامه‌ای با عنوان “دریچه” یا عنوان دیگری پخش می‌کرد که در آن از مسئولان و مدعیان سیاسی و حزبی گیلان تا دیگران دور هم می‌نشستند تا از منظر گفتمانی که باب آن تازه باز شده بود، راهی به توسعه گیلان بگشایند و از این مسیر، گاهی با تخطئه خدمات دولتمردان گذشته و گاهی با انتقادها و اعتراض‌ها از رفتار افراد، مثل همان اتفاقی که بعدها در دولت فعلی افتاد و همه چیز و همه گذشته زیر سئوال رفت و انگار نه انگار که همین آقایان مدعی، خود بخشی از هویت دولت‌های پیشین در این استان بودند، همه را به نقد می‌کشیدند و فیتیله آن آن‌قدر بالا کشیده شده بود كه زنده‌یاد آیت‌الله احسانبخش ـ نماینده فقید ولی فقیه در استان گیلان ـ در آن دوران داد سخن برآورد که چرا این‌قدر پاچه همدیگر را می‌گیرید؟! که از آن روز به بعد فیتیله این برنامه به کلی پایین کشیده شد و عطایش بر لقایش بخشیده شد.
این روزها هم وقتی به رویدادهای اطراف می‌نگرم، از هر سو داد سخن از ضعف کارکردهای مدیریتی در استان گیلان و سوار شدن برخی افراد بی‌تخصص بر خر مراد و بالا رفتن از دوش‌های خسته مردم این استان با هزار ترفند و احساس مالیخولیایی و تصاحب کرسی‌های به اصطلاح خدمت است که گویا در این آشفته بازار آن‌چه مغفول مانده، همان خدمتی است که آقایان مدعی، منتش را بر سر این مردم می‌گذارند.
حال به دور از تعصبی که در به‌کارگیری مدیر بومی و غیربومی در این استان وجود دارد و ریشه آن را نیز باید در بسیاری از حوادث جویا شد، اما نکته‌ای که بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد، امر دیگری است و آن دردی است که، از ماست که بر ماست؛ زیرا تا خود نتوانیم فرهنگ یاری رساندن به یکدیگر و دستگیری هم را بازسازی و ترویج کنیم، هرگز نخواهیم توانست به مشکلات ناشی از بی‌‌تدبیری‌های مدیریتی در این استان فائق آییم. زیرا ما گیلانیان عادت کرده‌ایم به‌جای گرفتن دست یکدیگر، پای هم را بگیریم و بکشیم و اگر خود قادر به رشد و ترقی پله‌های صعود در جامعه نیستیم، با کشیدن پای دیگری و هم‌استانی خود، او را هم به پایین می‌کشیم و این راز غفلت ما و افتادن در چاه بی‌تدبیری است.
باید بدانیم که انسان‌های بزرگ بسیاری از گذشته تا امروز از همین استان چون ستاره‌ای بر تارک آسمان علم و دانش و سیاست و مدیریت و فرهنگ و اقتصاد و … درخشیده و می‌درخشند که باید فراموش نکنیم که همه این موفقیت‌ها به دلیل استعداد و توان فردی افراد بوده است و آنان جز به خود به هیچ‌کس بدهکار نبودند و نیستند و از همین منظر به دلیل بلند منشی، هرگز اسیر دام‌های باندی نشدند و اگر خدمتی کرده و می‌کنند، از روی احساس تکلیف انسانی و دینی خودشان است و شأن آن‌ها نیز هرگز موجب نمی‌شود که در مسیری غیر از این بروند. اما باید دید که جامعه تا چه میزان قدر و منزلت این افراد را داشته و دارد؟
در ساختار حوزه‌های مدیریتی و سیاسی کشور هم امروز فرزندانی از این سرزمین هستند که در متن جامعه خود گمنام مانده‌اند و یا نمی‌خواهند که چهره شوند؛ چون از تجربه دیگران درس عبرت گرفته‌اند و چه‌بسا جوامع دیگر ـ از داخلی و خارجی ـ از خدمات آنان در عرصه‌های مختلف بهره می‌برند و ما در شرایط فعلی آن‌چنان مهجور مانده‌ایم که از مدیر و کارمند و آبدارچی و مشاور و … برای سامان‌بخشی نظام اداری و اجرایی‌مان دست به واردات زده‌اند که باز این درد هم از آن دردهایی است که باید بگوییم خود کرده را تدبیر نیست!
تاریخ تحولات حداقل سی و چند ساله اخیر در استان گیلان نشان می‌دهد که عدم وجود تحمل جریان‌ها و گروه‌ها و سیاسیون گیلانی نسبت به یکدیگر موجب شده است تا شاهد ورود مدیرانی غیربومی از سایر نقاط ایران به این استان باشیم که بسیاری از آنان در مقایسه با توان علمی و مدیریتی گیلانیان قابلیت عرض اندام نداشته‌اند و متأسفانه این بی‌تدبیری‌های سیاسیون استان مختص جریان سیاسی خاصی نیست، بلکه همه آنان از چپ و راست و اصلاح‌طلب و اصولگرا متهم بزرگ آن هستند که به دلیل عدم برخورداری از ظرفیت تحمل یکدیگر و دوراندیشی، موجب راه‌یابی فرصت‌طلبانی به مجموعه خود شدند که جز خیانت به آرمان‌های مردم و انقلاب و نظام دستاوردی نداشته‌اند که نمونه بارز آن، حذف نیروهای کارآمد از مسند مدیریت‌ها و جایگزینی افراد فاقد صلاحیت بر مسند امور است که دود نتایج آن همچنان در چشم مردم است.
حال با توجه به انتقادهایی كه این روزها از مدیریت‌های مختلف گیلان می‌شود، نباید كمی با خود بیاندیشیم كه مسبب آن كیست؟! ‌آیا فراموش شده است كه اگر پس از سال‌ها در استان گیلان، استانداری بومی در اول انقلاب منصوب شد، چه بلاها بر سرش آوردند و در نهایت او و معاون عمرانی‌اش را كه فرزندان این سرزمین بودند، با اندیشه كور خود، به مسلخ بردند و به شهادت رساندند و یا پس از 20 سال دوری استاندار بومی و داشتن استاندار و مدیران اجرایی از كرد و لر و آذری و مازنی در این استان، وقتی استانداری دیگر از گیلان در دولت اصلاحات بر سر كار آمد، چنان هم‌كیشانش به پایش پیچیدند كه اگر نبود ارتباط و ارتقاء شغلی‌اش، با سر بر زمین فرود می‌آمد! و یا در همین دولت اصولگرایان، آیا دو استاندار پیشین و بخشی از مدیران اجرایی استان، مگر از عبداللهی و قهرمانی گیلانی نبودند؟ چطور شد كه هر روز عده‌ای كفن‌پوش داد سخن داشتند كه وامصیبتا! كه چنان شده است و چنین! و‌ آنان نیز عطای این مسئولیت را بر لقایش بخشیدند.
راستی مقصر كیست؟ اینك كه همه را بر باد داده‌اند و حتی مدیریت كوچكترین اداره این استان را از استانی دیگر انتخاب می‌كنند، مسئول كیست؟ آیا سیاسیون استان و مدعیان خدمت به اصول و آرمان انقلاب و مردم به عملكرد ناپخته خود ایمان نیاورده‌اند؟ آیا دوباره باید منتظر بی‌تدبیری‌های دیگر بود؟ مردم دیگر تحمل ندارند!

• مدیرمسئول روزنامه معین
pasazbahman.blogfa.com
یک نظر برای “ وقتی گیلانی‌ها پاچه همدیگر را می‌گیرند!/یونس رنجکش ” ارسال شده است.
  1. مدیر مسوول محترم روزنامه معین باسلام . در یکی از سایت های گیلانی مقاله شما با عنوان وقتی گیلانی ها پاچه همدیگر را می گیرند! را خواندم در حین خواندن با خودم می گفتم چه کسی در گیلان چنین قشنگ نوشته البته منظور این نبود که گیلانی نویسنده کم باشد که بسیار است تا این که در پایان دریافتم مدیر مسول روزنامه معین هستید ، روزنامه ای که درشمال منتشر می شود و دفتر آن دررشت قرار دارد.مقاله زیبا و به حقی بود و کاش گیلان این تلخی بزرگ را نداشت و می شد از خواندن نوشته ای به این جالبی گفت لذت بردم ولی چه لذت بردنی که درد اشنای من گیلانی ساکن تهران است دردی است درمان نشده و مزمن اما چگونه می توان پای همدیگر را نگیریم و به عبارتی چه کنیم از این بدبختی رها شویم که با حسادت پدربابایی و نداری خان رعیتی نیاکان ما تااین جا با ما آمده همانند سگی که از خانه روستایی مان تا مدرسه که درشهر بود دنبالمان می آمد و متوجه نبود ما می خواهیم سری توی سرها بلند کنیم و با او نمی شود و از طرفی با چخ چخ گفتن نمی رفت زیرا ما را دوست می داشت . چگونه با داشتن شهرهای مختلف در گیلان که شرق و غربش و شمال و جنوبش دهات به دهاتش لهجه و فرهنگ متفاوتی دارد این بلا را دور کنیم . قلم شما بسیار روان و مودبانه بود و ببخشید اگر مثال این چنینی را آوردم فقط خواستم مانند شما به مخاطب کمک کرده باشم . چاره چیست؟ ما باید همان طور که امام خمینی ره گفته بودند هرکدام از خودمان شروع کنیم و منتظر نباشیم فلانی کاری می کند یا نه و این توان هم در گیلانی ها متاسفانه کم است ولی کم کم درست می شود. اولین گام از بین بردن شوخی های گیلانی و مسخره نمودن های به ظاهر معمولی که نه تنها درکوچه و برزن گیلان بلکه حتی میان بزرگان گیلانی ما جاری است و البته در کوچه و خیابان با زبان هرزگی که گاه تا مرحله فوش پیش می رود و گیلانی را نسبت به هم به گرداب بی اعتمادی رهنمون می سازداست. اگر گیلانی ها دقت کنند و همه چیز زندگی شان را به شوخی نگاه نکنند و از مسخره کردن و شوخی های بیفایده با هم سد عجیبی بعدا برایشان درست می کند و آن ها را با همه دارایی شان در مرداب نگه می دارد و ندار معرفی می کند بپرهیزند مشکل استان ما تا حد زیادی حداقل برای آیندگان که از بزرگترهای خود زندگی را جدی می گیرند حل می شود.شما حساب کنید یک کشاورز سال ها در مزرعه شالی می کارد و جرئت نمی کند از آن استفاده دیگری ببرد چرا چون از کودکی به این بدبختی که گفتم مبتلا شده و همش فکر می کند باید همسایه ها شروع کنند و اگر خودش شروع کننده باشد و خط شکنی کند ممکن است همسایه ها او را مسخره کنند و تحملش را ندارد دلیلش این است که خودش در شوخی که منجر به پشت سر گویی می شد دیگران را مسخره می نموده است. با سپاس

نظر بدهید