آنچه از عملکرد دکتر نجفی بیان میشود نکاتی است که پس از حدود ۱۵ سال به ذهن نگارنده خطور میکند و قطعا باید طرح موارد از دایرة انصاف و حقیقت خارج نباشد. مواردی که از نگاه راقم این سطور مثبت است عبارتند از:
۱- ثبات در مدیریت ارشد وزارتخانه برای انجام سیاستهای اتخاذ شده
۲- توجه به دغدغه معیشتی معلمان و تحول نسبی در این زمینه.
۳- گسترش و نوسازی مجتمعهای رفاهی فرهنگیان که موجب کسب آبرو برای معلمان در مقایسه با سایر سازمانها شد.
۴- متناسبسازی ساختار آموزش و پرورش براساس نیازهای بیش رو برای آموزش و پرورش دانشآموزان.
۵- کاهش تعطیلات مدارس با آغاز سال تحصیلی پیش از اول مهر بهطوری که در آخرین سال وزات مشارالیه، سال تحصیلی در ۱۷ شهریور ماه آغاز شد.
۶- گسترش آموزشهای ضمن خدمت منتج به مدرک، کاردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد در آموزش و پرورش.
اما مواردی که بهنظر میرسد مسیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران را از آنچه شهیدان رجایی و باهنر ترسیم کرده بودند تغییر داد و آن را بهسوی یک آموزش و پرورش خنثی و بیتفاوت به ارزشهای اسلام و انقلاب کشانید عبارتند از:
۱- تضعیف تربیت معلم به این بهانه که دانشگاهها برای همة سازمانها از جمله آموزش و پرورش، نیروی انسانی تربیت میکنند. این در حالی است که اکثر کشورهای مطرح جهان معلمان را در مراکز خاصی که برای این حرفه تاسیس شدهاند، تربیت میکنند. البته مهم بودن مسأله تربیت معلم از جانب برخی صاحبنظران به ایشان یادآوری شده بود.
مرحوم زندهیاد دکتر حسین عظیمی میگوید: من نقش آموزش عمومی را در توسعه کشور مسلماً خیلی بالاتر از آموزش دانشگاهها میدانم. دلیل آن هم این است که بنده چندین سال پیش زمانی که جناب آقای نجفی وزیر بودند و من در نیاوران در جلسه رؤسای مناطق دعوت شده بودم بحثی را ارائه کردم که بنده در آکسفورد استاد دانشگاه بودم، ولی در انگلستان به بنده اجازه نمیدادند که معلم دوران ابتدایی بشوم. آنها عنوان میکردند که شما استاد دانشگاه هستید ولی اگر بخواهید معلم ابتدایی بشوید باید آموزشهای ویژهای را ببینید چرا که دوران ابتدایی اصلا دنیای دیگریاست.( پژوهشکده تعلیم وتربیت،۱۳۸۲). بیان مذکور تمایز خاص دانش آموختگان تربیت معلم را با فارغ التحصیلان دانشگاهها نشان میدهد.
۲- ایجاد نظام جدید متوسطه:این طرح از چند جهت قابل نقد است که عبارتند از:
الف- افزایش مشکلات تربیتی: نظام ترمی واحدی نظام جدید متوسطه از سال تحصیلی ۷۲-۷۱ آغاز و برنامهریزیهای آموزشی آن تدوین شد و مدارس با درصد خاصی شروع بهکار کردند.
پس از برنامهریزی کلاسی، دانشآموزان ساعاتی را در بین ساعات یا در ابتدا و انتهای ساعات مدرسه، کلاس درس نداشتند. این ساعات به “پنجرههای باز” معروف شد. در مقابل کسب تکلیف کادر مدیریت مدرسه که با این پنجرههای باز چه کنیم؟
دستور داده شده بود در سالن یا نمازخانه مدرسه فیلم برای آنان پخش کنید. یعنی دانشآموزان باید در سالن مدرسه در طول هفته چند ساعت فیلمهایی را که چند بار از شبکههای تلویزیونی دیدهاند، با آرامش ودر سکوت محض مشاهده کنند و هفتههای بعد هم باز همین فیلمها و …
در این وضعیت مشکلآفرین به طراحان نظام جدید اعتراض شد که از ابتدا چرا فکری برای امور تربیتی و پرورشی نکرده بودید؟ یکی از دستاندرکاران نظام جدید گفته بود آنرا بهعهده معاون پرورشی گذاشته بودیم. در اینجا سوال این است که مگر امکان دارد نظامی طراحی شود و بعدا گروهی دیگر بخشی را طراحی کنند و به آن وصله و پینه کنند. از طرف دیگر قالب و ماهیت ترمی- واحدی بهنوعی است که نمیتوان برای آن برنامهریزی کرد.
در هر صورت از آنجا که کادر مدرسه هم بدون برنامه توان نگهداشتن دانشآموزان جوان پرشور در مدرسه را نداشتند، جوانان راهی خیابانها شدند و آنچه نباید انجام میشد، شد. متأسفانه نظام جدید با ارزشیابی که روی کاغذ رضایت بالا را نشان میداد با اصرار مسئولان ادامه یافت تا در زمان وزیر بعدی تبدیل بهنظام سالی واحدی شد و پنجرههای به اصطلاح باز بسته شد.
ب- عدم امکان هدایت تحصیلی: بنابود دانشآموزان در نظام جدید متناسب با اولویت هدایت تحصیلی در مدارس ثبت نام کنند و ادامه تحصیلی بدهند اما ظرفیت مدارس برای ثبتنام کلیه دانشآموزان براساس اولویت هدایت تحصیلی وجود نداشت بخصوص در شهرستانها و مناطق کوچک که صرفا یک دبیرستان وجود داشت و یکی دو دبیر که ناچار باید همه دروس را تدریس میکردند. بنابراین اولویت هدایت تحصیلی هر چه بود، دانشآموز مجبور بود، در رشتهای که در دسترس بود ثبت نام میکرد و …
ج- مشکلات اجرای رشته کار دانش و فنی و حرفهای:
در طرح آمده بود، سازمان آموزش فنیو حرفهای برای آموزش دانشآموزان رشتههای کار و دانش و فنی و حرفهای همکاری کند، اولا در بسیاری از این مراکز ظرفیت خالی وجود نداشت. در محلهایی هم که این ظرفیت وجود داشت، دانشآموزان باید در کنار افرادی بزرگسال که از همه اقشار مردم بودند در مراکز فنی و حرفهای آموزش داده شوند. مشکلات تربیتی حاصل مسئولان را به این تصمیم رساند که در این مراکز مربی مقیم بکار گمارده شود تا نظارت تربیتی بر فعالیت دانشآموزان داشته باشد. تامین مربی، هماهنگی بین ساعات آموزش مراکز و مدرسه و … یک کلاف سردرگم شد که چارهای جز پاککردن صورت مساله نداشت مساله پیشدانشگاهی و … را به مشکلات موجود اضافه و تصویری از نظام در ذهن خود ترسیم کنید.
د- به فراموشی سپردن دوره دبستان( ابتدایی):
عمده هدف نظام جدید متوسطه گسترش مهارت آموزی وحل کنکور دانشگاهها بود که با توجه به آنچه بیان شد هیچکدام محقق نشده از طرفی موجب شد دوره دبستان کاملا به کناری زده شود و کیفیت در آن بهشدت تنزل کند. در حالی که نقش ابتدایی ( دبستان) در توسعه کشور از دانشگاهها بیشتر است. هر چه مدرسه خوب بود بهنظام جدید متوسطه اختصاص یافت و مدارس تخریبی و کپری بهدبستان. نتیجه این شد که معلمان دبستان یا آموزگاران از جهت حقوقی در اوایل دهه هشتاد جزء حداقل بگیران دولت شدند .
هـ – و نکته دیگر اینکه تحول معکوس باب جدیدی بود که آقایان به نظام آموزش و پرورش جهان عرضه کردند!!
معمولا هرکار مهمی را از پایه شروع میکنند. چرا مسوولان در آن دوره ترجیح دادند تحول را از انتها شروع کنند برای این راقم هنوز این سوال وجود دارد.
و- و آخرین نکته در نظام جدید متوسطه این است که اجرای کلیات نظام آموزش و پرورش که در نیمه دوم دهه ۶۰ تدوین شد ،کنار گذاشته شد وحدود ۲۰ سال آموزش و پرورش را از داشتن سندی که مبتنی بر فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی باشد محروم کرد تا خوشبختانه اخیراً سند تحول بهتصویب شورایعالی انقلاب فرهنگی رسید.
۳- وزیری از جنس معلمان: کسی میتواند دغدغه آموزش و پرورش را داشته باشد که از جامعه معلمان باشد.
مهمان چگونه میتواند بهعمق شرایط درونی یک مجموعه پی ببرد. دکتر نجفی با تصوری از وضعیت قبلی خود، وارد آموزش و پرورش شد و معاونان خود را نیز از بیرون از آموزش و پرورش آورد. چگونه این افراد میتوانند مسائل یک معلم چند پایه را درک کنند، آیا حتی یک ساعت بهصورت دبیر عادی تدریس کردهاند؟ آیا میتوان یک ساعت حدود ۴۰ دانشآموز دبیرستانی را کنترل کرد؟ بهسبب این وضعیت بوده و هست که نمیتوان سختی کار معلم را در کلیه پایهها درک کرد.
اگر آقای نجفی و معاونان ایشان پس از تحویل مسئولیت بهتدریس در مدارس مشغول میشدند میتوانستند از جنس معلمان باشند و مسائل آنان را بهخوبی درک کنند.
۴- افت مدارس دولتی عادی:
مدارس در چند گروه دولتی، غیرانتفاعی، تیزهوشان، نمونه دولتی و … فعالیت داشتند، خانوادههایی از کیفیت مدارس دولتی رضایتی نداشتند و توانایی مالی هم داشتند بهمدارس غیردولتی روی آوردند. لازم بود برای کیفیت بخشی مدارس دولتی اقدامی شود. البته این اقدام صورت گرفت، طرح بهنحوی بود که بخشی از مدارس دولتی تحت عنوان مدارس نمونه مردمی با اجرای آزمون و اخذ پول از والدین بهجمع دیگر مدارس پیوست. با این طرح عدهای دیگر توانستند فرزندان خود را از اکثریت جدا کنند. در این صورت اکثریت مدارس دولتی که ظرفیت نمونه مردمی شدن را نداشتند بویژه مدارس مناطق محروم و حاشیه شهرها بهصورت مدارس ورشکسته و بیکیفیت فعالیت میکردند. میشد تصور کرد احساس معلم ودانشآموز و خانوادهای که ناچار بودند در این مدارس باشند چیست!! این احساس خودبخود جلوی هرگونه کیفیت بخشی را میگرفت و عبارات کلیشهای تقدیر و تمجید قطعا نمیتوانست انگیزهای ایجاد کند. زیرا دریافتهایی برای معلمان در مدارس جدا شده وجود داشت و این معلمان و مدارس بهفراموشی سپرده شدند و معلمان ود انشآموزان هم خود را تبعیدی این مدارس ورشکسته تلقی میکردند.
آنچه بهصورت مختصر بیان شد واقعیتهایی است که همه آنها را لمس میکنند و نیازی به مراجعه به اسناد و سوابق نیست و این اقدامات ناشی از تفکر و بینش مدیران ارشد این وزارتخانه در دوران وزارت آقای نجفی بود. آموزش و پرورشی که میبایست عدالت آموزشی و پرورشی در آن اجرا شود.
این موارد بدان منظور بیان شد تا تصمیمگیران برای نظام تعلیم و تربیت و انتظاری که از آن دارند، تصمیمی متناسب اتخاذ کنند.