آدرس غلط میرحسین /منصور غفورى

  چاپ   14 , بهمن , 1389 ساعت 11:12 ب.ظ  

حوادث این روزهاى خاورمیانه در بعضى کشورها را به 15 خردادهاى قبل از انقلاب ایران مى‏توان تشبیه نمود و اما مصر به بهمن ماه 57 ملت ایران خیلى شبیه است و این مشابهت براى عموم دلسوزان بجز خودکامگان داخلى و خارجى، ملموس است. ولى نمى‏دانم چرا بعضى فرافکنى کرده و آدرس غلط مى‏دهند، از آمریکائى‏ها در دستور رسانه‏اى براى معرفى کردن البرادعى به عنوان «رهبر آزادى‏خواه مصر» تعجبى نیست او پیش مردم ایران پر کاهى ارزش ندارد زیرا ملت رشید ایران فرمانبرى‏اش را در نبرد هسته‏اى با خود دیده است و امروز او حلقه به گوشى براى مأموریتى جدید در مصر است. اما آدرس اشتباهى از طرف نخست‏وزیر هشت سال دفاع مقدس چه توجیهى دارد.
هرچه فکر کردم دلیل منطقى براى این جمله از اطلاعیه این هل خورده توسط استکبار جهانى در سال 88 نیافتم. او هنوز از گناه خود توبه نکرده است که گناهى به این بزرگى مرتکب شد. مردم عزیز قضاوت نمایند: «… بدون هیچ شکى نقطه آغازین آنچه در خیابان‏هاى تونس و صنعا و قاهره و اسکندریه و سوئز شاهد آن هستیم را باید در تظاهرات چند میلیونى 25، 28 و 30 خرداد تهران جستجو کرد.

روزهایى که مردم با شعار «رأى من کجاست» به خیابان‏ها آمدند…» این آدرس اشتباه گناه کبیره دیگرى از صادرکننده آن است و سؤال این است که چرا صدور انفجار نور را منکر مى‏شوید؟ چرا این حضور مردم را لبیک آنان بر هزاران کلام حکیمانه و حداقل این بیان امام راحل نمى‏دانید که فرموده‏اند: «یوم الله 22 بهمن سالروز شکست باطل و جنود ابلیس به دست حق‏طلب جندالله، سرآغاز پیروزى ملت ایران بر مستکبران و غارتگران، سرآغاز برچیده شدن دستگاه ستمگرى طاغوتیان، سرآغاز حکومت الله و بیدارى مستضعفان» و یا فرموده‏اند: «اینجانب به همه نسلهاى حاضر و آینده وصیت مى‏کنم که اگر بخواهیم اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از کشورتان قطع شود. این انگیزه الهى را که خداوند تعالى در قرآن کریم بر آن سفارش فرمود است، از دست ندهید و در مقابل این انگیزه – که رمز پیروزى و بقاى آن است – فراموشى هدف و تفرقه و اختلاف است… در آتیه نیز آنچه براى ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر بگیرند، خنثى کردن تبلیغات تفرقه‏افکن خانه‏برانداز است. توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان به‏ویژه در عصر حاضر آن است که در مقابل این توطئه‏ها عکس‏العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقین را مأیوس نمایند.»(صحیفه نور، ج 21، ص 176)
آقاى میرحسین، همانگونه که در یادداشتى با عنوان «خشت کج» در حاشیه اولین مصاحبه حضور شما براى انتخابات دوره اخیر یادآورى کرده بودم، باز هم از باب سربازى براى عزیز ملت ایران و مستضعفان عالم در راستاى نسخه حکیمانه ایشان مبنى بر جذب حداکثرى، انتظار توبه و جبران داریم و احتمال نفوذى بودن شما را حمل بر غفلت مى‏نمائیم و فقط به یک خاطره که در کتاب «حال اهل درد» شاعر گرامى آقاى سبزوارى صفحه 158 با عنوان «انحراف آزرم و بریدن او» نقل شده است، رهنمون مى‏سازم «آزرم در اصل مشهدى بود و اول در واقع، در خط امام حرکت مى‏کرد، ولى ذهنیتى نیز به این ملى‏گراها داشت و در آن موقع شعراى این جورى نیز بودند، ما در اواخر احساس کردیم که آزرم دارد از دامن اسلام دور مى‏شود.

یک روز با آقاى بهجتى امام جمعه اردکان و آقاى شمسایى به خانه او رفتیم. شروع کردیم از انقلاب صحبت کردن، دیدیم آتش آزرم خیلى تیز است، مثل این‏که نهضت اسلامى را نمى‏شناسد و همه بحث دور حسینیه ارشاد مى‏چرخید. بعد از گفت و گوى زیاد، دیدم که اختلاف ایجاد مى‏شود و واقعاً به خودم لرزیدم، بعد شروع کردیم از مسائلى که جارى است صحبت کردیم و دیدم که خیر، ایشان طور دیگرى فکر مى‏کند، مى‏گفت «امروز ما در دنیا مطرح هستیم، همان قدر که امام مطرح هست، ما هم مطرح هستیم» بعد بلند شد مجله لوموند را آورد، در آن زمان، مجله لوموند یک عکس بلند و تمام قدى از امام زده بود و یک عکسى نیز از شاه زده بود و عکس دیگرى نیز زده بود و نوشته بود شاعر اپوزیسیون، آقاى نعمت آزرم. بعد گفت ببینید ما در تمام دنیا مطرح هستیم، همان‏قدر که امام مطرح است. ما متوجه شدیم که نصیحت فایده‏اى ندارد. همان شب یا شب بعد از آن بود که ساواکى‏ها به ماشین رنویى که آزرم در آن بود حمله کردند و شیشه آن را شکستند، ولى مواظب بودند که آسیبى به آن‏ها نرسد و فقط قصدشان این بود که او را مطرح کنند که از سران اپوزیسیون است، آزرم از خوشحالى در پوست خود نمى‏گنجید و کسى نمى‏توانست با او صحبت کند و ما هم دنبال کار خودمان رفتیم.»
خدا عاقبت همه را بخیر نماید

نظر بدهید