شرط حمایت سیل‌آسای‌اصلاح‌طلبان از روحانی به روایت محمدرضاخاتمی

  چاپ   17 , بهمن , 1392 ساعت 9:50 ق.ظ  

پژواک سخنان رئیس جمهور همچنان مهم‌ترین موضوع روزنامه‌های امروز است. در کنار انتقادات از ادبیات رئیس جمهور نسبت به منتقدان، اصلاح‌طلبان شرط حمایت خود از دولت را مطرح کرده‌اند. در این روزهای سرد، گزارشی از کارتن خواب‌ها و نیز ادامه مباحث مربوط به سبد کالا دیگر موضوع مهم روزنامه‌ها است.

شرط حمایت سیل‌آسای اصلاح‌طلبان از روحانی به روایت محمدرضا خاتمی

عماد افروغ استاد دانشگاه از اصلی‌ترین کسانی است که انتقاد وی از لحن سخنان رئیس جمهور مورد توجه روزنامه‌ها قرار گرفته است. تهران امروز از وی نقل کرده است: دانشجويان و دانشگاهيان كجا در جريان مساله هسته يي هستند مگر به اصل توافق دسترسي دارند حتي نمايندگان هم از جزييات باخبر نيستند پس چگونه مي توانند در مورد مذاكرات ژنو نظر دهند. عماد افروغ، در واكنش به اظهارات اخير رييس جمهور و كم سواد خواندن منتقدان مذاكرات ژنو گفت: ابتداي صحبت هاي روحاني در جمع روساي دانشگاه و تاكيد بر فراجناحي دانشگاه ها بسيار خوب بود اما زماني كه صحبت از مذاكرات ژنو شد و رييس جمهور گروه خاصي را مورد عتاب و خطاب قرار داد اتفاق خوبي نبود و اين عدم انسجام صحبت هاي رييس جمهور را نشان مي دهد. وي ادامه داد: قبل از اينكه مصداق و جرياني مورد خطاب و عتاب ايشان قرار بگيرد صحبت هاي خيلي خوبي مطرح كرد. صبحت هاي ايشان در مورد دانشگاه و فراجناحي بودن آن از محورهاي بسيار ضروري جامعه علمي ما است اما دقيقا وقتي كه پاي صحبت از مذاكرات ژنو به ميان آمد اين بحث را عنوان كرد كه بيسوادها از جاي خاصي تغذيه مي شوند. اين مواجهه خوبي نيست و نشان مي دهد هنوز مفهوم و تفاوت نقد و جايگاه نقد را نمي دانيم. نماينده سابق مجلس با بيان اينكه جواب نقد را بايد با نقد بدهيم، گفت: كم سواد خواندن منتقد جواب نقد نيست و رييس جمهور بايد در اين زمينه سعه صدر بيشتري از خود نشان دهد. وي با بيان اينكه شعارهاي اين دولت مغاير با رفتارها و اعمالش است، ادامه داد: رييس جمهور از طرفي شعار فراجناحي سر مي دهد اما ما وزير فراجناحي در دانشگاه نمي بينيم. اگر وزارتخانه يي قرار است فراجناحي باشد بايد فراجناحي هم اداره شود و اين طور نبايد باشد كه ما شعار دهيم اما طور ديگري عمل كنيم. من وقتي پاي ژنو به ميان آمد و با منتقدين با آن شدت برخورد شد و تخريب شد تعجب كردم. اين استاد دانشگاه با تاكيد بر اينكه من هيچگاه از انتقاد كردن هراس ندارم، گفت: به راحتي مي گويم در صحبت هاي رييس جمهور سازگاري وجود نداشت نقد فكر با تخريب منتقد همراه شد و بي دقتي شده است و شايد رشته كلام از دست رييس جمهور خارج شده است. رييس جمهور بارها گفته است من حقوقدانم سرهنگ نيستم اما در عمل ما چيز ديگري شاهد بوديم. افروغ با تاكيد بر اينكه بايد اطلاعات و اصل توافقات در اختيار دانشگاهيان قرار بگيرد ،گفت: دانشگاهيان بايد براساس متن توافقات داوري كنند و صرفا به حسب اينكه رييس جمهور آنان را فرا بخواند نمي شود داوري كنند لذا بايد دسترسي به مفاد داشته باشند و از كجا معلوم بعد از آنكه دانشگاهيان از متن توافق اطلاع پيدا كردند موضع مساعد دولت داشته باشند.

اعتماد سخنان محمدرضا خاتمی را مورد توجه قرار داده و به نقل از وی نوشته: اصلاح طلبان با وجود هزينه ها در حمايت از دولت استوارند. دولت امنيت حاميانش را فراهم كند جريان حمايت ها مثل سيل سرازير خواهد شد. اين فعال سياسي اصلاح طلب درباره اظهارات رييس جمهور در جمع دانشگاهيان و انتظار روحاني براي حمايت آنان از اقدامات دولت تصريح كرد: اصلاح طلبان در طول پنج يا شش ماه اخير در حمايت از دولت كم نگذاشته اند و از هر امكان و موقعيتي براي اين امر بهره برده اند. در مواردي كه حتي برخي مواضع دولت مورد پسند اصلاح طلبان نبوده باز هم با تمام قوا از دولت و شخص آقاي رييس جمهور پشتيباني كرده اند. اصلاح طلبان هنوز هم تحت فشار هستند. بخش هايي از اصلاح طلبان كه محبوبيت و مقبوليت دارند دچار محدوديت شده اند. در اين روز ها شاهديم كه حتي شخص آقاي خاتمي ممنوع الخروج مي‌شود و احزاب و گروه هاي اصلاح طلب نيز هنوز تحت فشارهاي گوناگون قرار دارند. اصلاح طلبان با وجود همه مشكلات و گرفتاري ها با تمام قوا در حمايت از دولت ايستاده اند. هزينه هاي آن را نيز پذيرفته و مي پذيرند و در اين مسير كوتاه نمي آيند. بايد ريشه يابي كرد كه چرا امروز در كشور اين فضاي مرده حاكم است؟ با وجود روي كار آمدن دولت جديد و با وجود اينكه در اين فضا بسياري اميدوار شده اند همچنان شاهد هستيم كه متفكران و نخبگان رغبت و انگيزه و شايد بتوان گفت جرات ورود به برخي عرصه ها را ندارند.اصلاح طلبان با وجود محدوديت ها در ميدان هستند. هزينه ها را هم مي پردازند. از دولت هم توقعي ندارند كه به خاطر آنها وارد ميدان شود و هزينه بپردازد. اما بخش هاي ديگر جامعه كه آمادگي پرداخت هزينه را ندارند نيازمند پشتوانه يي مانند دولت هستند كه حاضر باشد از حقوق آنها دفاع كند و جلوي تحميل هزينه به آنها را بگيرد.پايگاه اجتماعي آقاي روحاني همان پايگاه اجتماعي اصلاح طلباني است كه در دوران انتخابات 24 خردادماه آن حماسه را آفريدند. مخالفت هايي كه آقاي روحاني به آن اشاره كرده و از آن منابع خاص سرمنشا مي گيرد محو خواهد شد. اما عمده اين است كه دولت بايد زمينه هاي لازم براي فعاليت و امنيت سياسيون و متفكران و نخبگان را فراهم كند. آنگاه مي توان توقع حمايت هاي عمومي و گسترده را داشت.

كارتن خوا ب ها درسرماي 7-

گزارش اعتماد از شب هاي سرد و برفي تهران از جمله مطالب امروز روزنامه‌ها در باره شرایط کارتن خوابی در سرمای زمستان است.

بنفشه سام گيس در این گزارش نوشته: رنگ آسمان قرمز شده. مثل رنگ چشم هاي مرتضي. آسمان قرمز يعني كه فردا برف مي آيد. اما چشم هاي مرتضي از دود سوختن پلاستيك و كاغذ و زباله و خرده هاي پارچه به قرمزي نشسته است. مرتضي يك هفته است كه از شدت سرما و گرسنگي نخوابيده. فقط به چرت هاي كوتاهي رفته كه آن هم با فرياد همسايه هايش كه مثل مرتضي بي خواب و سرمازده و گرسنه بوده اند شكسته است.

تهران، لحاف بي خبري را روي سرش كشيده تا از سرماي غافلگيركننده نيمه بهمن ماه چيزي نفهمد. پل هاي اتوبان چمران سينه آسمان را چند تكه كرده است. تابلوهاي تبليغاتي نصب شده بر پل وعده ميليونر شدن در پايان سال را مي دهد. هر دانه برفي كه بر شيشه خودرو مي نشيند بلافاصله يخ مي زند. برف پاك كن، توان پاك كردن يخ ها را ندارد. در طول مسير چند بار توقف مي كنيم تا يخ شيشه ها را با دستمال پاك كنيم. زير پل درهم تنيده نيايش، ساختمان هاي قد بلند را پشت نگاه مان مي گذاريم و به عرصه يي مي رسيم كه خط پاياني اش، يكي از كارگاه هاي شهرداري است. همان جا كه سال ها قبل فيلم «زير نور ماه» فيلمبرداري شد. جايي كه آن طلبه سرگردان در ميان بايدها و نبايدهاي عرف و شرع و قانون، ناظر چند ساعت از زندگي مردان رانده شده يي بود كه آخرين كورسوي اميد به زندگي را زير و رو مي كردند كه شعله اش خاموش نشود…فاصله شيب داري پيش روي خودرو است. ديگر نمي توان جلوتر رفت. بايد از يك سربالايي با شيب 45 درجه بالابرويم. شيبي كه برف آنقدر لغزنده اش كرده كه جز با آويزان شدن به ميله هاي حفاظ كنار گذر براي آنكه خود را بالابكشي نمي توان تعادل داشت. زير پايمان، كنار حفاظ، كانال آب خشكيده يي است به عرض يك و نيم متر و ارتفاع دو متر. سقوط در اين كانال، مرگ يا حداقل، شكستگي استخوان است. به موازات همين شيب سربالا، شيب سرازير آن سوي حفاظ هم همين وضع را دارد. شيب 45 درجه يي كه بايد با آويزان شدن به نرده هاي حفاظ خود را از سقوط روي برف هاي كوبيده و يخ زده حفظ كني. شيب ها را پشت سر مي گذاريم و وارد فاصله سقف پل تا زمين مي شويم.

تاريكي مي شكند با نور كم سوي شعله هاي در حال مرگ در اجتماع چهار و پنج نفره كارتن خواب ها. پناهگاهي براي 70 زن و مرد كارتن خواب. فاصله بين سقف پل تا زمين يك فضاي محدب است كه بيشترين ارتفاع، كمي بلندتر از قامت يك انسان معمولي است. در دو گوشه پل، بايد دولاو خميده حركت كرد. بوي درآميخته از آتش زدن زباله و پلاستيك و كنده چوب تمام حجم نفس را پر مي كند. تا مچ پوتين ها در يك شلاب غليظ فرو مي رود كه بيشتر حجمش را زباله تشكيل داده است. در آن تاريكي، نمي دانيم و نمي بينيم روي چه چيزهاي پا مي گذاريم. روي زمين، دور شعله ها، مرد و زني نشسته اند. سياه. يخ زده . در سكوت. ويران و با نگاهي خالي از اميد به زندگي و به شعله ها خيره مانده اند. اين سكوت را گاهي دشنام ركيكي مي شكند. زرورق ها دست به دست مي شود و دود سيگار در آسمان كوتاه بالاي سرشان حلقه مي زند و بخار سفيد شيشه را از سوراخ بطري هاي نوشابه به مشام مي كشند. وقتي اعضاي طلوع بي نشان ها مي گويند كه غذاي گرم و الوار و چوب براي آتش هاي بي رمق شان آورده اند، وقتي كيسه هاي غذا و چوب را مي بينند، به سمت كيسه هاي غذا و دست هايي كه برايشان الوار و چوب آورده هجوم مي آورند. زن ها كنار ايستاده اند و مردها دست شان را دراز كرده اند تا بتوانند اولين هايي باشند كه بعد از يك هفته، غذاي گرم و تازه و تميز مي خورند. يك هفته از دل زباله هاي شهر، دنبال پس مانده غذا گشته اند. فقط شكم ساقي سير است. آنكه با تحقير و تحكم كارتن خواب ها را به فحش گرفته و در اثناي لقلقه الفاظ ركيك، كلاه كابويش را روي سر جابه جا مي كند. … علي پايش را گچ گرفته و نمي تواند از جا بلند شود. يك سطل خالي ماست را روي شعله در حال مرگ انداخته و چشمش مانده به ظرف هاي يك بار مصرف غذا كه دست به دست بين اعضاي انجمن طلوع بي نشان ها و كارتن خواب ها مي چرخد. ظرف غذا را كه برايش مي آورند با همان دستي كه زباله هاي آتش گرفته را هم مي زند تا شعله يي از دلش بيرون بزند، ظرف را باز كرده و گوجه را توي دهانش هل مي دهد. چشم هايش را مي بندد و در حاشيه شعله يي كه حالابا سوختن سطل ماست گر گرفته، مي شود نمناك شدن گوشه چشمش را ديد.

كوتاه ترين ارتفاع زير پل در گوشه جنوبي اش، دستشويي است. مي گويند كه براي قضاي حاجت آنجا مي روند. تنها قسمتي از پل كه كاملاتاريك است و هيچ ديدي ندارد. هيچ حفاظ پوشاننده يي هم ندارد. همان جايي كه رودابه، فرزند مرده اش را به تنهايي به دنيا آورد. فرزندي كه در سكوت از رحم رودابه بيرون زد و آنقدر جسمش كوچك بود كه رودابه دردي هم احساس نكرد. نوزاد مرده آنقدر به شعله آتش نزديك شده بود كه آتش گرفت و ران چپ رودابه هم سوخت. يكي از مردها پتو را از روي پاي رودابه بالامي زند تا زخم عميق و باز سوختگي را ببينيم. دور گوشت صورتي رنگ، پوست و زخم خشك شده، جزيره يي تشكيل داده و قطر پاي رودابه از مچ دست يك انسان هم بيشتر نيست. كارتن خواب ها مي گويند بارها از اورژانس خواسته اند كه بيايد و اين زن مريض را به درمانگاهي ببرد و اورژانس گفته وظيفه ما نيست و بايد آتش نشاني و پليس 110 هم بيايند تا ما بتوانيم اين زن را تحويل بگيريم. رودابه ناله مي كند. حواس درستي ندارد و از سرما مي لرزد و خود و پتوي نيمه كاره اش را هرچه بيشتر به شعله فرتوت آتش نزديك مي كند. پتوي كهنه آتش گرفته و مردها آتش را زير پنجه پا له مي كنند. رودابه در حال هذيان گويي است. شهرام مي گويد چند شب قبل مردها تصميم داشتند رودابه را ببرند آن طرف پل رها كنند تا ديگر صداي ناله اش را نشنوند. اعضاي طلوع، رودابه را داخل يك پتوي نو مي پيچند. جسم رودابه توي پتو گم شده. يكي شان پتو و رودابه در حال ناله را روي كولش مي اندازد تا از همان شيب بالاو پايين رفته و راهي بيمارستان اميراكرم شود. .. حجم اندوه و خشم و افسردگي ملموس و جاري در فضا سنگين است. صداي رضا: پيرمردي كه كنار ديوار نشسته و روزها را به جمع كردن ضايعات پلاستيكي مي گذراند تا خرج شيشه و هرويين شبانه اش را جور كند، تمام كلمات رضا رنگي از بغض دارد. بغضي كه زاييده خشم است. بغضي كه مي تواند نماينده تمام آن 70 زن و مردي باشد كه هيچ گناهي جز فراموش شدن نداشتند. .. كارتن خواب ها نمي خواهند به گرمخانه بروند. گرمخانه فرحزاد از همه نزديك تر است و كارتن خواب ها شنيده اند كه آنجا «ميوه» هم مي دهند. كاش تمام حسرت شان در يك واحد ميوه تمام مي شد. زندگي پوسيده شان آنقدر وصله و سوراخ دارد كه بايد براي نو شدن هر كدام شان يك بار ديگر تاريخ را به عقب بازگرداند. صابر كه رنگ دست هايش زير پوسته سياهي از چرك دفن شده، مي گويد كه او را با اين دست ها به گرمخانه راه نمي دهند. نمي داند و شايد نمي تواند باور كند كه قرار نيست در گرمخانه هويت آدم ها از تميز و كثيفي شان محك زده شود. گرمخانه متعلق به او و مانند اوست. دندان هايش از سرما به هم مي خورد و ياد رودابه مي افتد كه بايد برايش كاري كرد تا زنده بماند و ياد بچه سوخته و مرده اش را فراموش كند. .. مهري كه به ديوار پل تكيه داده از شرايط ترك سوال مي كند. همه شان سوال مي كنند. ترديدها دست به دست مي گردد تا در نقطه يي، در لحظه يي به يقين تبديل شود. مهري، خط پايان است. از جا برمي خيزد تا براي ترك به طلوع بيايد. صورت مهري پر از چروك است. مثل زني كه بايد 60 سالي از عمرش گذشته باشد. مهري 30 سال دارد و دو سال كارتن خواب بوده. هرويين و شيشه مصرف مي كند كه فقط هرويين در اين سال ها كمك بوده كه مهري از سرما يخ نزند.

مردها ظرف هاي يك بار مصرف غذا را هم در آتش مي سوزانند. بوي برنج سوخته با تعفن زباله و تلخي دود چوب هاي آتش گرفته به هم مي پيچد و تمام ارتفاع فاصله پل و زمين را دود سفيد رنگ نمناك و متعفن پر مي كند. اكسيژن را فقط بايد در همان سراشيبي جست وجو كرد كه سرماي هوا فقط بعد از چند ثانيه دندان ها را به رعشه مي اندازد.

مهري روي صندلي عقب خودرو نشسته است. كنار شير الله. پسرك 15 ساله يي كه از هفت سالگي گرفتار اعتياد شد و شب گذشته تولد پاكي سه ماهه اش را جشن گرفت. پسركي كه ساعت هاي كودكي اش را با طعم شيشه و كراك و هرويين آشنا كرده است. مهري مي گويد كه بارها از كاسب هاي محل كتك خورده و جواب كاسب هايي كه او را فاحشه و روسپي و ولگرد خطاب مي كرده اند فقط با سكوت و اشك داده است. برف روي شيشه خودرو هنوز هم به محض نشستن يخ مي زند. صداي نفس آرام مهري را مي شود شنيد. برمي گردم و نگاه مي كنم. شير الله به آرامي مي گويد «خوابيده». شايد آرام ترين خواب مهري همين امشب است… ساعت سه بامداد از خيابان هاي خالي شهر گذشته ايم و پايين تر از خزانه بخارايي به «سراي اميد» رسيده ايم. جايي كه مردهاي رانده شده پناه گرفته اند تا از اعتياد و خيابان خوابي و رسومات مرسومش دور بمانند. روي صندلي ها، مرداني نشسته اند كه چرت مي زنند يا خمارند. اين مردان، يا به خاطر گريز موقت از سرما، يا خستگي از لگد خوردن از پيكره جامعه، يا حتي به دليلي بسيار ساده تر، براي بازگشت به زندگي، تصميم به ترك گرفته اند. مثل مهري. ..

جستجوی صف‌های طولانی سبد کالا در بی‌اعتمادی به سیاست‌های ناپایدار

حواشی توزیع سبد کالا وارد مرحله جدیدی شده است و روزنامه‌های حامی دولت، منتقدان را به سوء استفاده از مشکلات ابتدایی اجرای این طرح برای حمله به دولت متهم می‌کنند.

جدای از این حواشی روزنامه شهروند، بی‌اعتمادی به سیاست‌های ناپایدار را از دلایل بروز مشکلات دانسته و نوشته: اما گذشته از همه دلایلی که دولت می‌گوید قطعا تنها حضور افراد غیرمشمول دلیل صف‌های سنگین برای دریافت سبدکالا نیست. رحیم زارع، سخنگوی کمیسیون اقتصادی هجوم مردم به مراکز توزیع سبد کالا را ناشی از بی‌اعتمادی به سیاست‌های ناپایدار دولت‌ها دانست و گفت که می‌بایست توزیع سبد کالا در مراکز بیشتری انجام می‌شد. او خاطرنشان کرد: در آمریکا از‌ سال ۱۹۳۰ تاکنون سبد کالایی به اقشار فقیر و دهک‌هایی که درآمد چندانی ندارند داده می‌شود. وی افزود: آنچه در روزهای اخیر و در جریان توزیع سبدکالا شاهدش بودیم که مردم هجوم زیادی برای دریافت سبد خود می‌کنند به‌خاطر سیاست‌های ناپایداری است که هر دولتی اتخاذ می‌کند و شاید احساس مردم این باشد که اگر هرچه زودتر برای دریافت سبد کالا اقدام نکنند از دریافت آن محروم می‌شوند.

او تصریح کرد: با توجه به این‌که مسئولان مربوطه برای اعطای سبدکالا به مردم در یک بازه زمانی مشخص اعتمادسازی نکرده‌اند، مردم هم نگران‌اند و این نگرانی در ادامه بی‌اعتمادی مردم به سیستم کوپنی است. زارع با اشاره به اهمیت سبدکالا برای اقشار کم درآمد جامعه اضافه کرد: می‌شد با تعریف یک بازه زمانی مشخص نحوه توزیع سبدکالا را ساماندهی کرد و از ابتدا اعتماد مردم جلب می‌شد، اما این اتفاق نیفتاد. سخنگوی کمیسیون اقتصادی مجلس با بیان این‌که مدل توزیع سبد کالا در شأن مردم نیست، یادآور شد: با توجه به این‌که شبکه توزیع ما به خاطر سودآور بودن بخش‌های خدماتی، دلالی و واسطه‌ای بیش از ظرفیت کشور است باید از این ایستگاه‌ها برای توزیع سبدکالا بیشتر استفاده می‌شد. البته به هر حال این تجربه اول دولت بوده و امیدواریم در آینده در موارد مشابه به‌گونه‌ای عمل شود که عزت مردم و عزت نظام حفظ شود.

«سبد كالا:ضرورت‌ها و محدوديت‌ها» نیز عنوان یادداشتی است که حسين راغفر در این باره برای روزنامه اعتماد نوشته و در بخش‌هایی از آن آمده است:

متاسفانه طي چند سال گذشته دولت ها در بيان ابعاد اجرايي برنامه هايشان سازگاري منطقي نداشته اند و اين موضوع حكايت از اين دارد كه اهداف واقعي فراتر از اهدف بيان شده است. «توزيع سبد كالا» نيز مستثني از آنچه در گذشته رخ داده، نيست. اين برنامه كاستي هاي بسيار جدي داشته و تنوع و تعدد هدف هاي اعلام شده يا چگونگي اجراي آن، حكايت از همين كاستي ها دارد.

در روز نخست اجراي برنامه مشخص شد كه در بسياري از دستگاه هاي دولتي كساني كه چندين برابر دستمزد اعلام شده حقوق و مزايا دارند، مشمول دريافت شده اند و از قضا كساني كه حتي كمتر از پنج ميليون ريال درآمد داشته اند، مشمول نشده اند: افرادي كه عمدتا نيروي كار قراردادي هستند و در مشاغل خدماتي دستگاه هاي اداري مشغول به كار هستند.احساس تبعيضي كه ناشي از اجراي متفاوت اين برنامه بود به نظر آسيب هاي بسيار جدي براي اعتبار دولت در پي داشته است. اگر هدف اين برنامه، گروه هاي پايين درآمدي بوده اند علي الاصول بايد افرادي مانند دست فروشان، فروشندگان دوره گرد، پيك هاي موتوري، كارگران ساختماني، مسافركش ها و… كه جزو مشاغل غيررسمي هستند مشمول اين برنامه واقع مي شدند، ولي متاسفانه هيچ جايي سخني از اين گروه نبوده كه چگونه شناسايي مي شوند؟

با همه اين مشكلات سوال اساسي تر اين است كه هدف از توزيع اين سبد كالايي چيست؟ اگر توزيع اين سبدها در يك برنامه بزرگ تري كه در واقع تامين حداقل هاي يك زندگي براي همه آحاد مردم است ديده شود و در واقع برنامه جامع حمايتي كه بايد از سوي دولت اجرا شود كه بخشي از تعهدات دولت در قانون اساسي نسبت به مردم آمده است، آن وقت نگاه توزيع كالامشخص شود.با توجه به تجربيات گذشته در دنيا و در كشورمان و تحول شرايط اقتصادي- اجتماعي مردم بايد يك برنامه جامع حمايتي- اجتماعي ديده شود. تنها كالايي كه مي تواند در آن توزيع شود و در اختيار خانواده هاي متقاضي قرار گيرد آن هم نه به صورت بسته بندي شده بلكه به صورت كالابرگ، «غذا» است. متاسفانه با يك جمعيت بالغ بر 12 درصدي جمعيت كشور مواجه هستيم كه از تغذيه ناكافي رنج مي برند.بنابراين يكي از سياست هاي حمايتي دولت طبق قانون اساسي، رفع گرسنگي و ريشه كني آن از جامعه است. اگر به عنوان يك هدف برنامه هاي حمايتي دولت تعريف كنيم. بايد فرم هاي مخصوصي در اختيار جامعه قرار بگيرد و افرادي كه متقاضي سبدهاي تغذيه يي هستند تحت برنامه يي مشخص با حضور وزارت بهداشت و وزارت كار، تعاون و رفاه اجتماعي به صورت برنامه مشترك با دستگاه هاي مجري مثل كميته امداد و سازمان بهزيستي مساله ريشه كني گرسنگي و تغذيه ناكافي در كشور را حل كنند. براي اطلاع آنهايي كه اين دسته از برنامه ها را اقدامات سوسياليستي مي دانند لازم به ذكر است كه در شرايط كنوني سال هاست كه در امريكا كه آزادترين سرمايه داري دنيا را دارد اين دست از برنامه ها براي حمايت از افرادي كه دچار تغذيه ناكافي هستند اجرا مي شود و در شرايط كنوني نيز اين برنامه ها جاري است. بقيه حمايت ها از جمله حمايت از مسكن است. كساني كه فاقد مسكن يا فاقد مسكن مناسب هستند دولت مي تواند از آنها حمايت كند و يارانه مسكن به آنها بپردازد كه به صورت موقت ارائه مي شود. خدمات ديگري كه از سوي دولت مي تواند انجام شود، اين است كه منابع آزاد شده يي را كه براي يارانه مي پردازد به سمت شكل گيري يك نظام ملي سلامت سوق دهد كه در آن افراد بتوانند دسترسي به خدمات سلامت و حتي داروي رايگان داشته باشند. شكل ديگر از حمايت هاي دولتي خدمات مربوط به آموزش است. خانواده هايي كه فرزندان در سنين مدرسه دارند طبق قانون اساسي نبايد مبلغي بابت تحصيل بپردازند. چنانچه دولت حمايت هاي لازم از آموزش و پرورش انجام دهد به نحوي كه افراد موظف به پرداخت شهريه نباشند كمك بزرگي به هزينه اين خانواده ها خواهد بود و آنهايي هم كه دانشجو هستند و به دانشگاه هايي مي روند كه بايد شهريه بپردازند و به ويژه آنهايي كه از استعدادهاي زيادي براي ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر برخوردارند، كمك هايي به آنها اختصاص يابد.يك دسته ديگر از خدماتي كه مي توان از دولت انتظار داشت، مزاياي بيكاري است. بدين ترتيب كه افرادي كه بيكارند و در سنين اشتغال هستند و در حال تحصيل نيستند، مي توانند درخواست حمايت هاي بيكاري كنند و اين فشاري است بر دولت كه فرصت هاي خلق شغل را توسط بخش خصوصي فراهم كند و به صورت پرداخت يارانه دستمزد به توليدكنندگان بتواند اين دسته از افراد را كه يارانه مي گيرند، شاغل كرده و از پوشش حمايتي به پوشش بيمه يي منتقل كند. يكي ديگر از خدماتي كه دولت بايد نسبت به اين دسته از خدمات حساس باشد و يارانه دهد و بتواند نيازهاي گروه هاي پايين درآمدي را تامين كند، يارانه هاي حمل و نقل عمومي است. دولت مي تواند با حمايت از بخش حمل و نقل عمومي بخشي از هزينه هاي خانوارها را در اين ارتباط كم كرده و با ارائه خدمات حمل و نقل عمومي مناسب به ارتقاي كيفيت زندگي شهروندان و مبارزه با آلودگي هوا بخصوص در كلانشهرها اقدام كند. پيش از همه اينها بايد به اين مساله فكر كرد كه حداكثر جمعيتي كه استحقاق دريافت يارانه به شيوه كنوني را دارند بيش از 30 ميليون نفر نخواهد بود. در حالي كه دولت مدعي است كه به 76 ميليون نفر يارانه پرداخت مي كند. اعتباراتي كه به 46 ميليون نفر از اين گروه يارانه بگيران كه فاقد استحقاق هستند پرداخت مي شود، مي تواند مصروف ارائه اين دسته از خدمات شود. مساله خيلي روشن است: در چنين جايگاهي ملاحظه مي شود ارائه سبد كالاخيلي موضوعيت ندارد.

نظر بدهید