تاملاتی بر مساله مدیریت در فوتبال ایران

  چاپ   8 , آذر , 1386 ساعت 10:01 ب.ظ  

حسن واحدی- مدیریت غلط باعث گردیده تا به اسم حرفه‏ای گری و بصورت غیرمنطقی و بدون توجه به عواقب آن، فاصله چندین ساله خود را با فوتبال روز دنیا فقط در قسمت دستمزد بازیکنان و مربیان یکشبه طی نمائیم.


امروزه اگر از ورزش و بویژه و مشخصا فوتبال بعنوان رکن پنجم دمکراسی نام ببریم سخنی به گزاف نگفته ایم و حتی بعضی را اعتقاد بر آن است که با گسترش روزافزون فوتبال در تمام دنیا و مطرح گردیدن آن بعنوان زبان مشترک همه ملتها در آینده ای نزدیک به عنوان رکن چهارم دمکراسی جای مطبوعات و رسانه ها را خواهد گرفت.
از اینرو دولتها با درک این موضوع با حساسیت بالایی با این مساله برخورد می نمایند و در تمامی سطوح مربوطه مانند رده های مختلف تیم ملی و از همه مهم تر مدیریت های مترتب بر آن ُاین سرمایه های اجتماعی را به بهترین شکل ممکن ساماندهی نموده و آنرا به بهترین شکل هدایت می نمایند.
اما متاسفانه در کشور عزیزمان ایران با این سرمایه های اجتماعی برخورد چندان خوبی صورت نگرفته است و اصولا به مقوله “مدیریت در فوتبال” توجه چندانی نشده است و فوتبال ما بابت این بی توجهی هزینه های را پرداخت نموده و می نماید، بویژه از زمانی که پول بصورت غیراصولی به این عرصه سرازیر گشته و تناسب نامعقولی را بر فوتبال تحمیل نموده است.
مدیریت غلط باعث گردید تا به اسم حرفه ای گری و بصورت غیر منطقی و بدون توجه به عواقب آن فاصله چندین ساله خود را با فوتبال روز دنیا فقط در قسمت دستمزد بازیکنان و مربیان یکشبه طی نمائیم و حلقه های مهم این زنجیره را مانند مدیریت حرفه ای، داور، مربی، امکانات، زیر ساختها، مطبوعات ورسانه های ورزشی، آموزش، کانون های هواداران و … دهها مسائل مربوط به آن را فراموش نموده و همان فاصله زیاد عقب ماندگی را حفظ نمائیم و این یعنی آغاز قدم گذاشتن در مسیر ناکجا آباد و ورود تدریجی به بحران.
بحران از اینجاست که سرمایه بدون مدیریت شایسته و توانمند نه تنها هدف را تامین نخواهد کرد بلکه ممکن است نتیجه عکس بدهد و این همان اصلیترین حلقه مفقوده در فوتبال می باشد و ما هنوز چوب بی لیاقتی بعضی از مدیران ضعیف را می خوریم، مدیرانی که امروزه به مدیران هزینه مشهور گردیده اند و برای هزینه ناشیانه پولهای بیت المال با یکدیگر رقابت می نمایند، مدیرانی که با مدیریت اشتباه خود و با ولخرجی های ناشیانه و بدون مطالعه زمینه نابودی فوتبال آماتور را فراهم نمودند و فوتبال را در روستاها و شهرستانها و حتی لیگهای استانی به تعطیلی کشاندند و در واقع مراکز تولید بازیکن ره به انحطاط کشاندند و باعث خشکیدن ریشه های فوتبال گردیدند. چرا که با توزیع پولهای میلیاردی دولتی در سطح لیگ برتر و تا حدی لیگ یک؛ بدون اختصاص یک بیستم آن به بازیکنان لیگ های شهرستانی م حتی استانها با وجود صدمات احتمالی و از کار افتادگی ها و … باقی نماند.
به جایی رسیدیم که شهرستانهایی که تا چند سال پیش مسابقات لیگ داخلی آنها با حضور حداقل 15 تیم برگزار می گردید در حال حاضر هیچ مسابقاتی در آنجا برگزار نمی گردد و متاسفانه آمار افراد معتاد و … در آنجا به مراتب بیشتر شده است ( اینجانب با سفر به استانها و شهرستانهای مختلف و تحقیق در اینمورد از نزدیک شاهد این قضیه بوده ام).
حتی در بعضی از روستاها در سالهای نه چندان دور شاهد فعالیت حداقل سه تیم بوده ایم که بعضی از آنها در مسابقات داخلی شهرستان خود مقام قهرمانی را کسب نموده اند ولی الان دیگر اسمی از آنها نیست.
مگر می شود به عده ای بگویید فوتبال حرفه و شغل شماست و همزمان به عده ای دیگر بگویید فوتبال را با عشق ادامه بده و مفت بازی کن؟ آیا استعداد کشی چیزی غیر از این است؟ و ما متاسفانه در چند سال اخیرهمچنان به جذب مدیرانی که مدیریتشات مبتنی بر استعداد کشی می باشد اصرار داریم و پاداشهای خوبی هم به آنها داده ایم و می دهیم و مدام اسم و تصویر آنها را در صفحه اصلی روزنامه و متاسفانه در تلویزیون تبلیغ نماییم. از طرف دیگر نداشتن برنامه برای هزینه درست این پولها باعث هجوم دلالان و فرصت طلبان به این عرصه گردیده بطوریکه در حال حاضر گردش پول دلالان و کلا پولهای کثیف در فوتبال رقم قابل توجهی می باشد، و متاسفانه دلالان گستاخی را تا بدانجا رسانده اند که هر روزه شاهد تلاش آنها در جهت یارگیری از میان خبرنگاران، مربیان، مدیران و بازکنان می باشیم.
پر واضح است مدیری که اشتهار و محبوبیت خود را در صفحات مطبوعات و تلویزیون جستجو می نماید بطور حتم همیشه مرعوب آنها خواهد بود و مربی و بازیکن خود را هم از دل همان صفحات مطبوعات بدون استراتژی مشخص انتخاب خواهد نمود و این شکل تعامل و نان قرض دادن به یکدیگر ادامه خواهد داشت و با این وجود آیا مدیر مورد نظر حتی برای شش ماه هم برنامه خواهد داشت؟
در چنین فضایی پدیده شوم بازکن سالاری تقویت می گردد و هیچ چیز سر جایش نخواهد بود و هیچ کس و هیچ جایگاهی مصون نخواهند ماند. نخبگان واقعی در مقام مربی و بازیکن فرصت ظهور و بروز کمتری خواهند یافت و ممکن است به حاشیه رانده شوند و رفتار غیر حرفه ای در نزد بازیکنان و مربیان بیداد خواهد نمود و بسیاری از مشکلات دیگر که امروز بر لیگ و بازیکنان مترتب می باشد و همه این موارد در صورتی که مدیران لایق و قوی در مسند باشگاهها و فدراسیون قرار بگیرند به راحتی و سریعا قابل حل خواهد بود. اما سوال اساسی اینست که چرا با وجودی که بیش از 95 درصد فوتبال ما دولتی می باشد و از بیت المال ارتزاق می شود در مورد سپردن مدیریتهای فوق باری به هر جهت عمل می نمائیم؟
چرا مدیری را که قبلا با مدیریتش معضلات بسیتری را به فوتبال تحمیل نموده است و ناشیانه فوتبال ما را پولکی نموده است مجددا بکار گرفته و سکان یک باشگاه بزرگ و مهم را به می سپاریم ؛ مدیری که اصلی ترین استراتژی او انفجار بمب بوده است که البته آن بمبها ترقه هم نبوده اند (گرفتن بازیکنان اسمی از تیمهای رقیب) با چه تحلیلی دوباره باید او را برگردانیم؟ اگر چه بعضی از دوستان مطبوعاتی و مجریان تلویزیونی آگاهانه و یا نا آگاهانه این نوع انتخاب ها را ترغیب و تشویق نوده اند و براستی بعضی از مدیران ضعیف را چه کسانی به فوتبال تحمیل می نمایند؟ و چرا نا آگاهانه و ناشیانه مجامع باشگاهها را برای این انتخابهای نادرست تحت فشار می گذارند؟
چرا باید بعضی از این آقایان در بعضی محافل ادعا کنند که تعدادی از نمایندگان مجلس پشت سر آنها هستند و هیپکس نمی تواند آنها را برکنار نماید؟ به هر حال برای پایان دادن به ناکامیهای چند سال اخیر و ساماندهی اوضاع فوتبال و تقویت درآمد تیم های کوچک و حمایت از مراکز تولید بازیکن باید همه دست به دست هم داده تا از ورود مدیران نالایق به این عرصه جلوگیری شود.
انشاالله
*کارشناس ورزشی و مشاور وزیر در امور ورزش

نظر بدهید