دكتر ابراهيم متقی – شواهد نشان ميدهد كه به دليل افراطي بودن مفاد قطعنامه 1737، امكان نيل به توازن بر اساس جهتگيري عمومي قطعنامه كار دشواري ميباشد. مهمترين چالش مصوبه شوراي امنيت را بايد در «معادله ديجيتالي قطعنامه» مورد توجه قرار داد.
از آنجايي كه ديپلماسي امري پيچيده، پرفراز و نشيب و همچنين برگشتپذير ميباشد، بايد مفاد قطعنامه مصوبه شوراي امنيت عليه ايران را فاقد شاخصهايي دانست كه بر اساس آن امكان نقشآفريني ديپلماتيك فراهم ميشود. ابتكارات اتحاديه اروپا را ميتوان به عنوان روند جديدي تلقي نمود كه با شاخصهاي ديپلماسي هستهاي همخواني بيشتري دارا ميباشد.
كنفرانس مونيخ به عنوان نقطه عطف معادلات ديپلماتيك- امنيتي براي حل نسبي بحران هستهاي ايران با قدرتهاي بزرگ تلقي ميشود. ابتكارات تيم هستهاي ايران در شوراي عالي امنيت ملي را ميتوان ارزشمند و كارساز دانست.
طبيعي است كه مجموعههاي فعال در تيم هستهاي ايران توانستهاند حفظ اصول امنيتي و همچنين انعطافپذيري ديپلماتيك را بهگونه مؤثري انجام دهند.
مذاكرات چندجانبه مقامات شوراي عالي امنيت ملي ايران در اجلاسيه بروكسل، مذاكرات آلمان و همچنين تحرك ديپلماتيك- امنيتي در محور تهران- وين- مسكو را ميتوان زمينهساز ايجاد فضاي سياسي و امنيتي جديد در روابط ايران و اروپا دانست.
اگر كشورهاي اروپايي معادله غنيسازي در چارچوب مدار چهار درصدي را مورد پذيرش قرار دهند، طبعاً در آن شرايط زمينه براي عبور از بحران موجود فراهم ميشود. ضرورتهاي ديپلماتيك ايجاب ميكند كه هرگونه انعطافپذيري بر اساس منافع مشترك و آيندهنگري امنيتي انجام گيرد.
از آنجايي كه فعاليتهاي هستهاي ايران ماهيت صلحآميز دارد، بنابراين طبيعي است كه غنيسازي در مدار چهار درصدي ميتواند مطلوبيتهاي تكنولوژيك ايران را فراهم سازد. از سوي ديگر، در چنين فرآيندي، زمينه براي بازسازي روابط ايران با جامعه بينالمللي ايجاد خواهد شد.
اين امر نشان ميدهد كه مقاومت امنيتي و همچنين تحرك ديپلماتيك ميتواند مطلوبيتهاي بيشتري را براي ايران بهوجود آورد.
در چنين شرايطي، فضاي بينالمللي نيز نسبت به ايران تغيير يافته است. اظهارات اخير خانم رايس در مورد ضرورت بازسازي روابط سياسي و امنيتي با ايران و همچنين مشاركت در موضوعات منطقهاي را ميتوان در زمره نشانههايي دانست كه فضاي ديپلماتيك جديدي را براي ايران و ساير كشورهاي درگير در بحران هستهاي بهوجود آورده است.
به اين ترتيب، ميتوان شواهد متنوعي را ملاحظه نمود كه عليرغم مفاد غير اصولي قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل، زمينه براي بازسازي روابط ايران با كشورهاي اروپايي و قدرتهاي مؤثر بينالمللي فراهم شده است.
مدار همكاريهاي ايجاد شده را بايد زمينهساز صلح و امنيت بينالمللي دانست. به هر ميزان، مشاركت بينالمللي و همچنين چندجانبهگرايي در معادلات منطقهاي و بينالمللي ايجاد گردد، طبعاً زمينههاي لازم براي ايجاد تعادل، صلح و امنيت حاصل ميشود.
در شرايط موجود، ميتوان به اين جمعبندي رسيد كه نظام بينالملل، بازي با معادله ديجيتالي در ارتباط با بحران هستهاي را تغيير داده است. حوادث منطقهاي و بينالمللي نشان ميدهد كه تمامي طرفهاي درگير تمايل به «وضعيت ميانه» در حال بحران هستهاي را دارا ميباشند.
ضرورتهاي وضعيت ميانه ايجاب ميكند كه اولاً ديپلماسي هستهاي تداوم پيدا كند. ثانياً، ديپلماسي به عنوان گامي در جهت نيل به بازي برد- برد منجر شود. ثالثاً روند متعادلسازي و شفافسازي فعاليتهاي هستهاي ايران بر اساس پادمان هستهاي انجام پذيرد و در نهايت اينكه هيچگونه پيششرطي به عنوان محور اصلي حل بحران هستهاي تعيين نگردد.
امنيتسازي در روند طولاني، پرفراز و نشيب، همراه با اراده براي ايجاد تعادل حاصل ميشود. عبور از معادله ديجيتالي قطعنامه 1737 ميتواند چنين شرايطي را فراهم سازد.