روزهای بعد از انتخابات سال ۸۸ را همه به خاطر دارند. همه حرفها در یک جمله خلاصه می شد. بازنده میدان حاضر نشد نتیجه را بپذیرد و با قانون شکنی خواست از طریق به میدان کشاندن مردم نتیجه بازی را عوض کند و در این میان دهها انسان بی گناه کشته شدند و انبوهی از تخلفات صورت گرفت و صدها میلیارد تومان به کشور هزینه وارد شد و سطح اختلافات از صندوق رای به سر سفره مردم کشیده شد و اقتصاد به رکود و رخوت رفت و “غرب عصبانی” را از به ثمر نشستن اهدافش را برای تحریم اقتصادی بیشتر تحریک کرد.
غرض بازخوانی آن ایام نیست. آن ایام را مردم به خوبی به خاطر دارند و تاریخ نیز آن روزهای سخت را فراموش نخواهد کرد. غرض این یادداشت نگاهی مجدد به تلاش های صورت گرفته برای جلوگیری از حوادث تلخی بود که با برنامه ریزی خارجی ها رنگ و بوی فتنه به خود گرفت.
آن ایامی که عصبیت و کینه ورزی بازندگان انتخابات، رخصت تامل و تفکر بیشتر به نتیجه رفتارهای هیجانی شان را نمی داد، عده ای تلاش کردند با دلسوزی و خیرخواهی این راه بدون مقصد و پرخطر را بهشان گوشزد کنند اما گوش شنوائی نبود.
بازخوانی آن توصیه های دلسوزانه از دو جهت اهمیت دارد. اول اینکه در تاریخ بماند که عده ای از سر دلسوزی هم و غمشان جذب و نگه داشتن افراد بود و از به لب پرتگاه رفتن افراد و حذف شدن آنها خوشحال نمی شدند. این در حالی بود که در همان روزها برخی فتنه را فرصتی برای تسویه حساب های شخصی می دیدند و از حذف یک جریان سیاسی خوشحال بودند و برخی نیز تلاش بیشتر می کردند تا از آب گل آلود ماهی گرفته و از نردبان فتنه انگیزان خودشان به نان ونوائی برسند. اما گروه سومی نیز بودند که به قصد خیرخواهی تلاش کردند فتنه سازان را با توصیه و نصیحت و دعوت به قانون گرائی و عقلانیت در دامن انقلاب حفظ کنند.
اثر دیگر این بازخوانی تاریخی نیز این است که در تاریخ بماند که فتنه سازان بعد از امر به معروف و نهی از منکر های دلسوزانه و مشفقانه باز هم بر موضع غلط خود اصرار کردند و راه اعتراض را از مسیر اشوب و به اتش کشیدن خیابان ها و به جان هم انداختن مردم دنبال کردند. پس امروز دیگر ادعائی باقی نخواهد ماند. همه راه ها برای نگه داشتن این افراد در دامن انقلاب صورت گرفت اما نخواستند و نکردند و شد آنچه نباید می شد.
عصبیت تودر تو و جهل پرهزینه و تلخ این افراد تا جائی است که حتا این اواخر که مرحوم مغفور و حبیب خدا و پیر معرکه انقلاب و صاحب نفس در وحدت و مودت آنها را با نامه نگاری به بازگشت دعوت کرد باز هم سرباز زدند و کینه ورزیدند. روح مرحوم عسگراولادی شاد.
از میان همه تلاش هائی که برای نگه داشتن این افراد در دایره انقلاب و توصیه به خردورزی و عقلانیت و قانونگرائی فتنه سازان صورت گرفت، نامه های احمد توکلی به یاد ماندنی است.
اولین نامه توکلی در مرداد ماه سال ۸۸ خطاب به مهدی کروبی نوشته شد. این نامه چنین آغاز می شد:” با سلام واحترام طي دو ماه و اندي كه از انتخابات ميگذرد جنابعالي بيانيهها و موضعگيريهاي متعددي داشتهايد كه لحن وادبيات آن با سوابق شما ناسازگار است و بيشترين نفع آن را تاكنون دشمنان امام (رحمه الله عليه) و دشمنان ملت ايران بردهاند.”
در ادامه به کروبی هشدار می دهد که : شما در اين صحنه در حال فرو رفتن به چاه ويلي هستيد كه فقط لطف الهي و بازگشت به مباني رفتاري گذشتهتان ميتواند شما را از آن نجات بخشد. در سخنان و نوشتههاي خود تعابير تند و گزندهاي به كار ميبريد كه هر كدام تيري است كه از چله كمان شما به سوي آبروي نظام ـ برخاسته از زحمات امام و متكي به راي مردم ـ رها ميشود. ”
در جای دیگر این نامه از سر دلسوزی می نویسد:” وااسفاء از اينكه مهدي كروبي انقلابي و منشا خدمات ارزنده، به سمتي برود كه سركرده گروهك منافقين كه دستش تا مرفق به خون هزاران مرد و زن وكودك اين كشور آلوده است به تجليل از او بپردازد و حرفهاي اين پير انقلابي را به عنوان بهترين سند اباطيل خويش ارايه كند و البته گفتن اين حرفها را به زعم پليد خويش، كفاره گناهان ديروز كروبي بشمارد! ”
کروبی در پاسخ به نامه توکلی نامه دیگری نوشت و در آن ضمن تاکید بر اینکه از سر لطف و دلسوزی و محبت مرا از چاه ویل برحذر داشتنید تصریح می کند که :” من رسما” اعلام می کنم امروز سکوت خلاف همه آن مصالح است.”
توکلی سپس نامه دوم خود را در پاسخ کروبی اینچنین آغاز کرد که “پاسخ مورخ ۸۸.۶.۳ جنابعالی حاوی مطالب متنوعی بود که اکثراً ناظر بر نامه بنده نبود.”
و در ادامه ضمن تاکید مجدد بر راه درست اعتراض و قانون گرائی می نویسد: قصدم به وضوح، این هم نبود که شما را به تسلیم در برابر مظالم بر مردم دعوت کنم؛ بلکه خود چنین نکردهام و صریحاً شما را نیز از سستی در این راه بر حذر داشتم. در نامه خویش سعی کردم راه درست اعتراض به عملکردهای حاکمیت و پیگیری حقوق مردم یا حقوق شخصی را هدیه کنم و تذکر دهم که وقتی دشمنان قسم خورده بر امواج حاصل از کار من و شما سوار میشوند و کشتی خود را میرانند، چگونه باید از حق دفاع کرد
توکلی در انتهای نامه نیز می نویسد: برای اینکه نامه نگاریها در این باب، که معلوم نیست دیگر نفعی برای کشور و مردم داشته باشد ادامه نیابد، اینجانب نیز به عنوان نماینده شما در خانه ملت آمادهام اگر مستنداتی از تعدیات مورد ادعا وجود دارد از جنابعالی دریافت و با همه توان شخصی یا حقوقیام آنها را پیگیری کنم. امیدوار به نتیجه گرفتن هم هستم. میدانم، با لطفی که به بنده دارید، در این ادعا تصدیقم میفرمایید.
متن کامل نامه دوم توکلی به کروبی اینجا است.
کروبی اما هیچگاه به توصیه توکلی عمل نکرد و حاضر نشد ادعای خود را از طریق قانون و مجلس دنبال کند. با این حال نماینده مردم تهران ناامید نشد و اینبار نامه سوم خود را در شهریور همان سال خطاب به موسوی و خاتمی نوشت.
در ابتدای این نامه انگیزه خود را اینطور بیان می کند:” قصد نامه نوشتن به شما را نداشتم؛ چرا كه از مكاتبه با جناب آقاي كروبي اثر چنداني حاصل نشده است. ولي در روز قدس حوادثي رخ داد و به نام طرفداري از شما شعارهاي داده شد كه خود را ناچار از اين كار ديدم تا وجدانتان را در معرض سؤالاتي قرار دهم كه نه به من، بلكه به مردم توضيح دهيد. شما كه همواره بهدرستي گفتهايد پرسشگري ازصاحبان و طالبان قدرت امرمقدسي است، طبعا نبايد رنجشي پيدا كنيد؛ بلكه” فان الذكري تنفع المؤمنين”
توکلی در ادامه ضمن برشمردن نتایج این فتنه انگیزی ها در کشور می نویسد:” روش شما در اين ايام چنان است كه گويا ميخواهيد حاكميت را به برخورد با خود بكشا نيد. داريد سلاح كساني را تيز ميكنيد كه اعتقاد چنداني به مدارا با مردم و مردمسالاري ديني و لوازمش ندارند. ترديدي نيست كه معارضه به ظاهر جديد، با شعارها و استراتژيهاي شمرده شده، چيزي جز خيانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ايران نيست. اگرچه خيانت فاعلي بر همه افراد اين جريان صدق نميكند، ولي قطعا خيانت فعلي هست. فكر ميكنيد حكومت تا كجا مدارا خواهد كرد؟ اگر تصور شود اجازه داده ميشود نظامي كه با خوندادنها و خون دل خوردنهاي بسيار برپا شده و تنها حكومت ديني جهان، ولو پر عيب و نقص، است، به اين راحتي عوض ميشود؛ يا تصور كنيد همه آناني كه امروز زير علم شما سينه ميزنند، به شما وفادار خواهند ماند، هردو تصور اشتباه است. ”
و نامه خود را اینطور پایان می دهد:” مقصود من اين نيست كه همه تقصيرها، صددرصد بر عهده شماست و ما و ديگران بيقصور و تقصيريم؛ اما آنكه بايد اول تصميم به بازگشت بگيرد، شماييد نه مخالفان شما. من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم تو خواه از سخنم پند گير خواه ملال برادر شما – احمد توكلي ”
متن کامل نامه سوم توکلی نیز اینجا است
موسوی و خاتمی به این نامه پاسخی ندادند. بر سر ادعای خود پافشاری کردند و راه آشوب پیش گرفتند. مرور این نامه ها و نگاهی به تاریخ نشان می دهد که آنچه گدشت نه سوء تفاهم بلکه برنامه ریزی گسترده نظامی و امنیتی برای براندازی نظام بود و عده ای نیز نابخردانه و یا ناآگاهانه اسباب این فتنه انگیزی و آتش این گستاخی را فراهم ساختند.