معلم خوب یا معلم ……؟/زبیده قاسمی گوابری

  چاپ   27 , شهریور , 1396 ساعت 9:47 ق.ظ  

 

چند سال پیش شاگردان پایه هفتمم از معلم کلاس ششم خود حرف می زدند؛ اینکه هر چه دارند از او دارند اون بهترین معلم دنیابود. او را از صمیم قلب دوست دارند. هر گز نمیتونن فراموشش کنند .به بهترین شکل ممکن درس می داد…….. ه

 

زبیده قاسمی گوابری:  چند سال پیش شاگردان پایه هفتمم از معلم کلاس ششم خود حرف می زدند؛ اینکه هر چه دارند از او دارند اون بهترین معلم دنیابود. او را از صمیم قلب دوست دارند. هر گز نمیتونن فراموشش کنند .به بهترین شکل ممکن درس می داد…….. هر وقت اونا رو بازار می دید کمی باهاشون همراه میشد و در خرید تو انتخاب وسایل کمکشو ن می کرد اینکه تا شاگردی چیزی رو یاد نمی گرفت دست از سرش بر نمی داشت این که دوست نداشتند معلم مهربانشون هرگز غایب کنه . اینکه …………..

وقتی با من در مورد معلم خود صحبت می کردند کاملا عشق و دوست داشتن رو تو وجودشون حس می کردم.از اونا خواستم به کارهای او از دیدگاه نقادانه نگاه کنند . عجب!! باز هم کیف می کردند اصلا همه با هم یکصدا می شدند و هر کدام هیجان خود رو ابراز می کردند. گفتم: خب آروم تر . یکی تعریف کنه.

یکی از آن ها گفت خانم قاسمی ، معلم ما به تقلب خیلی حساس بود. یه بار دید دوستم داره تقلب می کنه اومد گفت داری چه می کنی؟ ورقه ی تقلب رو ازش گرفت مچاله کرد انداخت زمین . از زمین بلند میشد و لگد میزد به اون .اینقدر لگد زد و زد تا ورقه کاملا له شد موقع لگد زدن هم می گفت اَهَن اَهَن اَهَن…..بعد خود کار بر داشت و ورقه ی دوستم رو شروع کرد به سوراخ کردن. ….

شاگردم هنگام تعریف دقیقا مثل معلمش رفتار می کرددر واقع نقش او را بازی کرد.داشتم از خنده می مردم گاهی میموندم یعنی تعجب می کردم .عجبا عجبا …. بعد گفتن خانم پسرها اگه درس نمیخوندن یا شلوغ می کردن به شدت اونا رو میزد ولی هرگز ما رو نمی زد.. عجب!! بازهم لابه لای حرفاشون می گفتند معلم خیلی خوبی بود خیلی خوب.همه ما دوست داریم باز هم معلم ما بشه …

یه کم به خودم فکر کردم. به رفتار خودم به تدریس خودم. درسته از این کارا نمی کنم اما گاهی به شدت لج می کنم اساسا گاهی خیلی بهم برمیخوره شاگردی از قوانین کلاسم سرپیچی کنه. شاید بچه ها دلایل قانع کننده برای نقض بعضی از قوانین کلاسم داشته باشند اما باید از همون اول بهم بگن و گرنه بی فایده است گفته باشم؟؟؟!
یاد یک موضوعی افتادم اینکه بعضی پدرمادرها با اینکه بسیار جدی بوده حتی بچه هاشونو کتک میزنن وقتی پیر میشن فرزندانشون خیلی دوستشون دارن خیلی بهشون توجه میکنن نمیدونم حکایتش چیه و همینطور بعضی والدین بسیار مهربون که واقعا به فرزندانشون کمتر از گل نگفتن وقتی پیر و ناتوان میشن فرزندانشون توجه چندانی بهشون ندارند بازم برام سخته فهمیدن راز این حکایت…..

در پناه خدا.

زبیده قاسمی گوابری.کارشناس ارشد برنامه ریزی آموزشی

نظر بدهید