دکتر سید رسول سادات نژاد – چه بسیارند آثاری که یادآور دوران ایران قبل از اسلام هستند در عین حال آنکه در دوران بعد از اسلام تولید شده اند و هراسی تاریخی از اینکه گذشته تاریخی دستاویز سیاست هایی شود که خواهان نفی ارزش های امروز هستند.
جمشید، جهان شاه اساطیری، ممالکی بی حد وسیع را ایمن ساخت و در آن آبادانی بسیار کرد و چنان عدل گرایید که خلق را آسایش به کمال رسید تا اینکه خود را خدایگان خواند. به ملت تبلیغ می شد که شاه جهان چنین و چنان است و جز این نیست که وی سایه خدا بر زمین است. چندی گذشت، چنین اندیشه و رفتاری بر دل شاه جهان بد آمد و بیدار شد و آثار ندامت و پشیمانی در او پیدا شد. لیکن دیگر دیر بود و از بددلی جهان شاه، تقدیر نطفه ضحاک بسته بود، بدون اینکه شاه بخواهد و یا بداند! آن بددلی ریشه جمشید برکند! تاریخ تاریک است به هر اندازه که به آن نزدیک باشیم. هرگز نمی تون قضاوت درستی درباره آنچه گذشته است داشت . تنها این امکان وجود دارد که بررسی آثار و نتایجی که امروز قابل رویت هستند نظاره را کنیم. اما “قضاوت تاریخی” تاکنون تعطیل بردار نبوده و نخبگان، اندیشمندان و به ویژه سیاستمداران آن را در تصمیم روز خود تسری داده اند. تاثیر قضاوت تاریخی تا به جایی است که حتی در عالم سیاست، منطق و حکم عقل نادیده انگاشته می شود و چه بسا مخالفان و موافقان سیاسی بسیاری که ریشه مخالفت و موافقتشان با هم قضاوتی است از گذشته و در واقع در روند تاریخ زندگی نسبت به یکدیگر دارند. این وضعیت به دسته بندی های عقیدتی و فکری نیز قابل تعمیم است، بدین معنا که قضاوت درباره ریشه ها و ریشه یابی اندیشه ها و افکار، مبنای اصلی رو در رویی افکار و عقاید و حتی در اثر آن روش هاست. ایران سرزمینی است دارای تمدن در عمق تاریخ بشری که از نظر نگاه تاریخی به دو دوره قابل تفکیک است. دوره اول، ایرانی است متکی به تمدن چند هزار ساله، دارای حکومتی جهانگیر و صاحب آرا و عقاید زیبنده انسان که آن قوم را به پارسه به معنای پرهیزکار شهرت داده و سرزمینش “آزاده” (ایران) نام گرفته است. مردمانی با هوش و ذکاوت، دارای همه آنچه که امروز شاخص های یک تمدن مثال زدنی است همانند زبان، رسم الخط، آداب و رسوم، آیین جشن و سوگواری، قدیحه ها و آثار هنری، معماری و بالاخره توانایی سازمان دادن زندگی جمعی که به آن مدنیت اطلاق می شود. در عین داشتن همه این نکات بعضاً منحصر به فرد در میان جوامع عصر خود، نقاط ضعف بسیاری نیز دیده می شود که ذکر آنها از این مقاله خارج است. اما به همین گفته می توان بسنده کرد که این تمدن دوام نیافت و زوال پیدا کرد و البته هیچ تمدنی از بیرون خود مضمحل و نابود نمی گردد، مگر آنکه قبل از آن از درون زوال یافته باشد. دوره دوم، ایرانی است که با پدیده ظهور اسلام روبرو می شود و آنرا به درون خود پذیرا می شود. اندیشه، آراء، عقاید و روش های زندگی به طور کامل از اسلام قبول می شود و در همه شئونات تمدن ایران ریشه می دواند و تمدن تازه ای را به وجود می آورد. صحنه جدید ایران، صحنه عالمان، فقیهان، شاعران، ادیبان، فیلسوفان، منجمان، ریاضی دانان، حکیمان، هنرمندان و معماران است، به حدی که هیچگونه قیاسی از حیث پیدایی علم و عالمان بین ایران بعد از اسلام و قبل از آن میسر نیست. اکنون با نسلی مواجه هستیم که وارث سرزمینی است با عمق متمدنانه هر دو ایرانی که می شناسیم، اما چنانچه شایسته است از میراث خود بهره مند نیست. جامعه روز به روز نیازمند “اخلاق” و”علم” است و جز تکیه بر آنچه داشته، در پیدا شدن این دو در جامعه راهی نیست. در نتیجه، آثار تمدن گذشته در حوزه “تربیت” و “تعلیم” گشاینده راههایی است که بتوان با تکیه به آنها تمدن جدید را ساخت. اما خردمندان و نخبگان جامعه کنونی ما، سال هاست که با مشکلی بس بزرگ روبرو هستند که من آنرا “ترس از تاریخ” نام می نهم! مشکل در اینجاست که چه بسیارند آثار فرهنگی، هنری و علمی که یادآور دوران ایران قبل از اسلام هستند در عین حال آنکه در دوران بعد از ظهور اسلام تولید شده اند و هراسی تاریخی از تعارضات این دو دوره و نگرانی از اینکه گذشته تاریخی دستاویز سیاست هایی شود که خواهان نفی ارزش های امروز هستند. نتیجه این ترس و هراس، بازماندن از بهره جستن از آثار فرهنگی، هنری و علمی در جهت رشد و اعتلای نسل امروز است. ترسی که اثری چون “شاهنامه فردوسی” را در خود فرو برده و این یادگار نبوغ انسان در تربیت انسان را در این روزگار خاموش نگه داشته است. چندین نگرانی عمده درباره بهره جستن از اثر فاخر شاهنامه اظهار می شود؛ 1. محتوای شاهنامه ترکیبی از تاریخ، فرهنگ، مذهب و تمدن ایرانیان در دوره قبل از ظهور تمدن اسلامی در ایران است. سرچشمه ها، گزارشی از واقع تاریخی و نیمه تاریخی است. سوگنامه ها درباره چهره هایی اسطوره ای و اساطیری همانند ایرج، سهراب، سیاوش، اسفندیار، داراب، خسروپرویز و یزدگرد سوم هستند. گفتگوهای بیان شده از خاطرات مشترک ایرانیان، یادمان هایی از خرد دینی و تاریخ از یادرفته پادشاهان گذشته است. از نظر قدرت اثر بخشی، جوششی بی نظیر از بیانی اساطیری، حماسی و تاریخی آنهم به زبانی همه فهم است که نزدیکترین دستور زبانی را به زبان کنونی دارد. 2. شاهنامه داری جهان بینی و آرمانی است. اگر چه آرمان آن انسانیت است اما تفسیر پذیر است. قدرت هنری آن به حدی است که در هر ظرفی همانند نمایشنامه، داستان، رمان و فیلم جای می گیرد و این انعطاف، ارزش های آن را صد چندان می کند. پاسخ نگارنده روشن است و این وظیفه را بر اهل خرد، اندیشه، فرهیختگان و نخبگان می داند که در بهره جستن از این اثر ماندگان تمدن بشریت گستاخی و شجاعت کنند و قبیله فرهنگ و هنر را در بهره برداری از آن برای خلق آثار خود تشجیع نمایند. هیچ اثر هنری به اندازه شاهنامه در عمقی بیش از هزار
سال تاریخ ایران در جامعه عامه حضور نداشته است. حکیم فردوسی، گوهر پاکیزگی را انحصاراً در اثر بدیع خویش محفوظ نگه داشته و به هیچ آلودگی کلامی نیالوده است. هیچ سخن نسنجیده و زشت و نابجا در آن دیده نمی شود. حتی اگر در جایی ناچار از بیان یک حقیقت حکیمانه بوده، آنقدر آن را به آرایش لطیف کرده که زشتی کلمات نیز در آن خود نمایی نکند. چنانچه وقتی می خواهید این حقیقت را بازگو کند که پسری که راضی به کشتن پدرش باشد، “حرام زاده” است، اینگونه می سراید که: به خون پدر گشت هم داستان زدانا شنید ستم این داستان که فرزند بدگر شود نره شیر به خون پدر هم نباشد دلیر مگر در نهانش سخن دیگر است پژوهنده را راز با مادر است! شاهنامه مملو از بازنگری در مفاهیم ملموس برای عامه مردم همچون حرص، حسد، عدل، ظلم ، دانش، خرد، مهر و نامهربانی، کوشش، تنگدستی و دستبازی است. و اما آخر در باب شاعر، حکیم ابوالقاسم فردوسی. این نوشته در بزرگداشت حکیم که در چنین روزی است اثری نمی بخشد ولی امید دارد اهل پژوهش را نه از باب شناخت ابواب هنر ادبیانه، بلکه از سر دردمندی برای تربیتی نسل طاهر و پاکیزه، وا دارد این اثر را از کتابخانه به خانه و کاشانه ایرانی ببرند و رسانه چون صدا و سیما بر قرائت آن بسنده نکند که روح سلحشوری را بیفزاید و همت و غیرت را، چه در عرصه ملک باشد یا دین. ارشاد اسلامی راه بگشاید به جای هزار هزار رمان زبان برگشته، بغل بغل رمان از هزار دستان شاهنامه نوشته شود که آن تخم هرزگی می پراکند و این بذر حیا. جهان بینی بیگانه ار نسبی بودن حقیقت می گوید و حکیم فردوسی آنقدر جزم از پیوستگی پندار و کردار و سرنوشت آدمی سخن می گوید که پیدا شدن نطفه ضحاک را به خدای خواندن جهان شاه می بندد. عجب از این تربیت و داوری شفابخش به زبان هنر. (25 اردیبهشت، بزرگداشت فردوسی یاد باد)